رکنا گزارش می دهد
ثبت ۲۳۳ میلی متر بارش در برابر ۵۳ درصد خالی بودن مخازن؛ ناترازی عمیق منابع آب در پایان سال آبی
اجتماعی رکنا: سال آبی ۱۴۰۴_۱۴۰۵ با ثبت ۲۳۳٫۶ میلی متر بارش تجمعی به پایان می رسد که نشان دهنده برابری با متوسط بلندمدت است اما این رقم در کنار خالی ماندن ۵۳ درصدی ظرفیت سدها، پرده از یک ناترازی گسترده در مدیریت آب کشور برمی دارد. با وجود افزایش ۶۴ درصدی ورودی آب به مخازن، همچنان بیش از نیمی از ظرفیت سدهای کشور بی بهره مانده است که این واقعیت، تداوم بحران در آبخوان ها و ناپایداری منابع حیاتی را فراتر از آمارهای ملی اثبات می کند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، امروز واپسین برگ تقویم سال آبی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ به پایان میرسد و آمارهای رسمی از سطح کلان کشور خبری آرام و خوشایند میدهند، ثبت ۲۳۳٫۶ میلیمتر بارش تجمعی در برابر میانگین بلندمدت ۲۳۱٫۹ میلیمتر، رشدی نمادین حدود ۰٫۷ درصدی را رقم زده است.
در نگاه نخست، سیاستگذاران و مدیران اداری شاید این ارقام را نشانهای از بازگشت آرامش به معادله آب کشور تفسیر کنند و ساعتی در آسودگی نفس بکشند. اما پشت این صعود شکننده و سودمند روی کاغذ، واقعیت میدانی، تلختر از آن است که سندهای آماری بتوانند بازگو کنند.
مفهوم «بارش نرمال» در اصل یک شاخص خام و جمعبندیشده است که هیچ نسبتی با وضعیت واقعی منابع آب و زیستبومهای آسیبپذیر کشور ندارد؛ مگر آنکه به زیر ذرهبین تحلیلی و اجتماعی گذاشته شود.
بارش نرمال، نه پایان خشکسالی، نه سلامت منابع آب
یک باور شایع و پرتکرار این است که از روزی که بارندگی کشور به میانگین بلندمدت نزدیک شود، پرونده خشکسالی نیز بسته خواهد شد. اما این تصور، هم با منطق اقلیمی در تضاد است و هم با تجربه اجتماعی صدها هزار خانوار ساکن مناطق محروم و کمبارش.
خشکسالی در ذات خود پدیدهای نهفته، چندساله و انباشته است که خاطره کمآبی آن در آبخوانهای تخلیهشده، خاکهای شور و ذخایر برفی تحلیلرفته ثبت و ذخیره شده است. یک سال بارش کمی بیش از میانگین، نمیتواند کسریهای متراکم دو دهه گذشته را جبران کند و حتی در بهترین حالت، تنها میتواند مانع بدترشدن یا تشدید وضعیت جاری شود. بنابراین، رصد «نرمالشدن آمار» باید در کنار نسخهپیچی برای رنج انباشته جامعه و احیای اکوسیستمهایی که سالها قربانی سیاستهای نادرست مدیریتی بودهاند، صورت گیرد.
میانگین ملی، نقاب بر زخمهای استانی و حوضهای
جغرافیای ایران، سرزمینی بینهایت ناهمگون و چندچهره است و همین ویژگی، تفسیر یکدست از ارقام بارندگی را بیمعنا کرده است. عدد ملی ۲۳۳٫۶ میلیمتری محصول همزمان دو واقعیت متضاد است، در حوضههای دارای بارش فوقنرمال، بارانهای شدید و گاه سیلآسا در فصلهای کوتاه جاری شده است که بخش چشمگیری از آن بهصورت رواناب بیاستفاده، بهجای نفوذ در خاک و تغذیه منابع آب، از مسیر رودخانهها سرریز و تبخیر شد. در مقابل، در فلات مرکزی و حوضههای مرزی شرق که سالهاست به کانون اصلی چالشهای مهاجرتی، بیکاری و محرومیت تبدیل شدهاند، بارش همچنان بهطور محسوس پایینتر از نرمال مانده است. به همین دلیل، روایت خرسندکننده از «نرمال بودن بارش ملی» برای کشاورزان خسته دشتهای یزد، اصفهان و کرمان و عشایر مرزهای شرقی، فقط یک فکت آماری دور از ذهن است و هیچ قرینهای با آب و هوای خشک و عطش آلود سرزمین آنها ندارد.
زمان، شدت و محل بارش؛ سه فاکتور فراموششده
وقتی کارشناسان و فعالان محیطزیست اصرار میورزند که کیفیت بارش را باید با دقت بیشتری رصد کرد، منظور آنها همین نابرابریهای زمانی و مکانی است. بارشی که در یک دوره کوتاه و متمرکز به شکل تگرگ یا توفان شدید میبارد، به جای تغذیه نرم و تدریجی منابع، به عاملی برای فرسایش خاک، بروز سیل و تخریب زیرساختهای روستایی بدل میشود. اما بارشهای ملایم و پیوسته در فصل زمستان و بهار، گاهی با بارش برف در ارتفاعات، میتوانند نقش حیاتی در حفظ ذخیره امن آب برای ماههای گرم و بحرانی تابستان داشته باشند. برای جوامع محلی و کشاورزان خردهپا، پرسش کلیدی این نیست که چند میلیمتر باران باریده است؛ بلکه این است که این باران کی، چطور و بر کدام زمین و حوالی کدام روستا و چشمه فرود آمده و چند ذره از آن توانسته به عمق خاک و آبخوانها نفوذ کند و تبدیل به امیدی برای قناتها و چاههای نیمهخشک شود.
وعده ۶۴ درصدی ورودی سدها؛ در پسزمینه خالیماندن نیمی از مخازن
شاید مهمترین و متناقضنماترین رقم این روزهای پایانی سال آبی، آمار خیرهکننده ورودی آب به سدها باشد. از ابتدای سال آبی جاری تاکنون، حجم کل ورودی آب به مخازن سدهای کشور به ۴۷ میلیارد و ۱۷۰ میلیون مترمکعب رسیده است؛ رقمی که در مدت مشابه سال گذشته تنها ۲۸ میلیارد و ۷۰۰ میلیون مترمکعب بوده و به عبارت صریحتر، جهش چشمگیری را در مقایسه با سال گذشته رقم زده است. افزایشی نزدیک به ۶۴ درصد، اگرچه در نگاه نخست ارقامی امیدبخش و قابل اتکا به نظر میرسد، اما عدد دیگری که ناظران و اهالی اقلیم هرگز نباید از آن چشم بپوشند، قید مهمی است که سایه آن بر تمامی این موفقیتها سنگینی میکند: در آستانه پایان شهریور، بر اساس تازهترین پایشهای صورتگرفته، تنها ۴۷ درصد از مجموع ظرفیت مخازن سدهای کشور آغشته به خیسای حیات است و بیش از نیمی از این مخازن، یعنی ۵۳ درصد از حجم کل سدها، همچنان خالی و بیآب مانده است. به بیان دیگر، روزنه امیدی که ورودیهای چشمگیر سدها ایجاد کردهاند، هنوز نتوانسته گودال عمیق کسری تجمیعی و حجم مایعات مصرفشده در مسیرهای مختلف را پر کند.
از سد تا سفرههای آب؛ هشدار سرزمینی که در حال نشست است
بحران آب ایران به هیچوجه محدود به خطوط لرزان تراز سدها نیست؛ بلکه عمیقترین زخمهای آن در دل زمین، پایینتر از سطح خاک و در عمق آبخوانهای زیرزمینی پنهان است. سالها اضافهبرداشت، حفر چاههای غیرمجاز و الگوی کشت پرنیاز در دشتهای خشک، سفرههای آبدار را تا سرحد مرگ تخلیه کرده است. نتیجه این بحران، پدیدهای ویرانگر به نام فرونشست زمین است؛ شکافهایی که گاهی تنها چند میلیمتر آغاز میشوند و با گذر زمان به ترکهای متری و غیرقابل بازگشت در دل خاک تبدیل میشوند. این شکافها در دشتهای حاصلخیز و پرجمعیت استانهای مرکزی، خانه مسکونی خانوادهها را نشانه گرفتهاند، خطوط انتقال انرژی و آب را تهدید میکنند و برخی مناطق را برای همیشه از چرخه کشت و سکونت حذف کردهاند. مهمتر آنکه برخلاف سطح آب سدها که با یک سیل و طغیان بارانی دوباره پر میشود، ساختار داخلی یک آبخوان تخریبشده حتی با چند فصل بارش پیاپی نیز هرگز به حالت نخستین خود بازنمیگردد و این یعنی همان نقطهای که بحران آب از یک معادله اقلیمی به یک تراژدی زیستمحیطی و اجتماعی غیرقابل جبران تبدیل میشود.
تالابها و حقابه؛ قربانیان خاموش جدال اولویتها
در جدال بیپایان بر سر تخصیص آخرین قطرههای آب، تالابهای کشور بهصورت ثابت، نقش قربانیان اولیه و خاموش را ایفا کردهاند. در ماههای پایانی سال آبی که گذشت، بخشی از حجم ورودی آب به سدها بهسادگی جیرهبندی شده و در حسابی نه چندان عادلانه، صرف تأمین آب شرب شهری و آبیاری اراضی کشاورزی شده است، حال آنکه حقابه زیستمحیطی تالابها بارها به بهانه کمبود منابع به حاشیه رانده شده است. نتیجه خاموش و بیصدا این محاسبه، تخریب لایه اکوسیستمی منطقه بوده است: تالابهایی که با خشک شدن پی در پی، در فاصله چند ماه به کانونهای غبارآلود تبدیل میشوند و ذرات معلق خاکی آنها، آسمان شهرها و روستاهای اطراف را تیره و خفه میکند. این گردوغبار نه فقط یک مسئله هوا و بهداشت، که یک معضل جامع سلامت عمومی است: موج بیماریهای تنفسی، فشار بر نظام درمان و فرسایش کیفیت زندگی جوامع محلی را در پی داشته و هزینه سنگینی بر دوش خانوادههای کمدرآمد ساکن این مناطق تحمیل کرده است.
ابعاد اجتماعی عطش؛ مهاجرت اقلیمی و فروپاشی معیشت
تأثیرات زیانبار این بحران، خیلی زودتر از آنکه به لولهکشی آب داخل خانهها برسد، خود را در تاروپود جامعه و زندگانی هزاران ایرانی نمایان میسازد. خالی ماندن بیش از نیمی از مخازن سدها در آستانه فصل پاییز و پاییزهای خشک پیشرو، به معنای تداوم و تشدید تنشهای محلی، تعمیق بیکاری در مناطق روستایی و شتاب گرفتن موج تازهای از مهاجرتهای اقلیمی است. دشتهایی که سالها با تکیه به آب چاههای عمیق و کشت پرمصرف، شغل و روزی هزاران خانوار را تأمین میکردند، اکنون با افت جدی آبدهی، کشاورزانی ناامید و پیری را پشت سر گذاشتهاند که جوانان و فرزندان آنها، چارهای جز ترک خانه و پیوستن به حاشیه شهرهای بزرگتر ندیدهاند. این جابهجایی جمعیت، خود به خلق بحرانهای تازه شهری و اجتماعی دامن زده و جور بیآبی و محرومیت را از دامن روستا به متن شهرهای شلوغ و بیکار کشانده است.
آبی که میان استانها جدال میافریند؛ حکمرانی ناکارآمد آب
نگاهی صادقانه به روابط میان مناطق، نشان میدهد که مناقشه بر سر سهمیه بندی آب تاریخی، از قالب یک چالش فنی و مهندسی میان وزارتخانهها و جهادهای کشاورزی خارج شده و به یک بحران ملموس سیاسی و اجتماعی میان استانها و شهرستانهای هممرز بدل گشته است. مصداقهایی عینی از اختلاف بر سر انتقال آب از حوضههای مبدأ به مناطق پرمصرف، تقابلهای تاریخی تبریز، زایندهرود، کرخه و دشت مرکزی، هر فصل جای خود را در رسانهها و مجالس محلی باز میکند. در هیچ یک از این میدانهای جدال، حق و حقوق ساکنان بومی حوضه مبدأ و اکوسیستمهای در حال مرگ آن منطقه بهدرستی لحاظ نشده و بهجای بهینهسازی مصرف و ترویج الگویی کشت متناسب با اقلیم، راهحلهای عجولانه و انتقالی در دستور کار قرار گرفته است. این رقابت بر سر آخرین قطرات، در حالی تشدید میشود که بیش از هر زمان دیگری به اصلاح ساختاری در حکمرانی آب، مشارکت مردمی و شفافسازی آمار و ارقام نیازمندیم.
سال آینده، گریز از سراب اعداد و روی آوردن به حقیقت
سال آبی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ در حالی جشن پایان ثبتها و آمارها را برگزار میکند که پیام اصلی روزهای پایانی آن، فریادی روشن و بهوقت از دل شرایط جاری است: «نرمال شدن بارش ملی نه به معنای پایان خشکسالی است و نه نشانه سلامت منابع آب؛ بلکه تنها سایهای از یک شاخص آماری است.» دستیابی به تصویری واقعبینانه از فردای آب کشور، مستلزم عبور از دام اعداد میانگین و رجوع به بررسیهای دقیق در مقیاس حوضههای کوچک، پایش لحظهای آبخوانها و ذخایر برف، و شفافسازی و توزیع عادلانه منابع است. امروز بیش از گذشته، راهحلهای پایدار نیازمند همپیمانشدن مدیران، دانشمندان و جوامع محلی است؛ برای مهار مصرف، بازیافت پساب، تغییر الگوی کشت، احیای قناتها و توقف اضافهبرداشت مخرب. تا زمانی که حقیقت شرایط آب بر پایه نشانههای واقعی میدانی، نه روی کاغذهای خوشفرم آمار رسمی، ترسیم و درک نشود، شروع هر سال آبی تازه، صرفاً آغاز فصل تازهای از بیم، اضطراب و نگرانی زیستمحیطی برای آینده ساکتان تشنه فلات ایران ــ از کشاورز کردستان گرفته تا ساکن حومه اهواز و عشایر دشت سیستان ــ خواهد بود.
-
فیلم/ ماجرای فریب سحر قریشی و سفرش به ترکیه از زبان خودش
ارسال نظر