یک مربی بازنشسته کانون در گفتوگو با رکنا مطرح کرد:
چرا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از دوران اوج خود فاصله گرفت؟/ کانون اهدافش را گم کرد و برای منابع انسانی ارزش قائل نشد
اجتماعی رکنا: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که زمانی یکی از مهمترین پایگاههای فرهنگی کودکان و نوجوانان و محل پرورش نسلهای گوناگون هنرمندان و فعالان فرهنگی بود، به گفته بشیر، مربی سابق این مجموعه، از بخشی از اهداف اولیه فاصله گرفته است. بشیر با اشاره به تغییرات بیش از شش دهه فعالیت کانون، از کاهش اعتماد خانوادهها، پولیشدن بخشی از خدمات، فاصله گرفتن از زبان و نیازهای نسل جدید و بیتوجهی به منابع انسانی باتجربه به عنوان مهمترین چالشهای امروز این نهاد فرهنگی یاد میکند.
طاهره بشیر، مربی سابق فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی رکنا با اشاره به تغییرات این مجموعه در بیش از شش دهه فعالیت، معتقد است مهمترین مسئله کانون در سالهای گذشته فاصله گرفتن از اهداف اولیه و فلسفهای است که بر مبنای آن شکل گرفت. به گفته او، مجموعهای از شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور در طول سالها کانون را تحت تأثیر قرار داده و موجب شده اهدافی که زمانی مبنای فعالیتهای این نهاد فرهنگی بودند، بهتدریج کمرنگ، فراموش یا در حاشیه قرار بگیرند؛ مسئلهای که بهطور مستقیم بر میزان فعالیت، تأثیرگذاری آن بر کودکان و نوجوانان و حتی خروجیهای فرهنگی اثر گذاشته است.
بشیر با مقایسه کانون امروز با دورهای که خودش و نسلهای پیش از او در آن عضو یا مربی بودند، میگوید: در گذشته بسیاری از افرادی که از کانون بیرون میآمدند، همچنان با افتخار خود را «بچه کانون» معرفی میکردند؛ اما احساس تعلق در میان نسلهای جدید تا حد زیادی کاهش یافته است. من فعالیتم را از عضویت در کانون آغاز کردم و بعدها به عنوان مربی در این مجموعه مشغول به کار شدم.
او با وجود تجربهی تمام گلایهها و بیمهریها در طول سالها، همچنان با افتخار از این سابقه یاد میکند. به باور او کاهش چنین تعلقی در میان کودکان و خانوادههای امروز نشانهای از کاهش اثرگذاری اجتماعی کانون است.
چرا کانون از اوج فاصله گرفت؟
این مربی سابق کانون، یکی از دلایل فاصله گرفتن این مجموعه از دوران اوج خود را درهمتنیدگی آن با تحولات کلی کشور میداند. او با اشاره به سخنی که از همکاران باسابقه خود در سالهای آغاز فعالیتش شنیده بود، میگوید: «کانون ایران کوچولو است»؛ به این معنا که بسیاری از ضعفها و مسائل در ساختارهای مختلف کشور در مقیاسی کوچکتر در کانون نیز دیده میشود. بشیر معتقد است تغییر اولویتها، تصمیمهای مدیریتی و ورود افرادی که شناخت کافی از مأموریت و ماهیت کانون نداشتهاند، در سطوح مختلف سازمانی، از مدیریت و معاونتها گرفته تا بخشهای اجرایی موجب شده کانون بهتدریج از مسیر اصلی خود فاصله بگیرد.
او تأکید میکند که در سالهای گذشته، در سطوح مختلف افرادی وارد شدهاند که به تعبیر او «از جنس کانون» نبودهاند؛ یعنی یا با اهداف و مأموریت این نهاد آشنایی کافی یا دغدغه لازم نداشتهاند. از نگاه بشیر، نتیجه چنین روندی کاهش کیفیت و اثرگذاری فعالیتها و در نهایت آسیب دیدن اعتماد خانوادهها بوده است؛ اعتمادی که به گفته او زمانی یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی کانون محسوب میشد.
پولیشدن خدمات و حذف بخشی از مخاطبان
بشیر یکی دیگر از نقاط عطف مورد انتقاد خود را پولیشدن بخشی از خدمات کانون میداند. او با اشاره به دورهای که به گفته خودش با حضور مدیران و معاونان جدید در کانون، فعالیتها به سمت فضای مجازی رفت و برای خدمات مختلف هزینه تعیین شد، میگوید: سالهای پیش بسیاری از فعالیتهای فرهنگی و برنامهها مخصوص اعضای کتابخانهها بدون دریافت شهریه ارائه میشدند، اما بهتدریج برای بخشهایی از این خدمات هزینه تعیین شد. این تغییر، بهویژه برای کودکان خانوادههای کمبرخوردار پیامد جدی داشت.
به گفته این مربی سابق، فلسفه شکلگیری کانون در ابتدا این بود که در نقاط مختلف کشور، بهخصوص مناطق محروم و دورافتاده، امکان دسترسی کودکان و نوجوانان به کتاب و فعالیتهای فرهنگی فراهم شود. از این منظر، پولیشدن خدمات باعث شد بخشی از کودکانی که اتفاقاً بیش از دیگران به حمایت فرهنگی نیاز داشتند، از چرخه فعالیتهای کانون کنار گذاشته شوند. بشیر میگوید: خانوادههای برخوردارتر در صورت کاهش خدمات رایگان کانون میتوانند از کلاسها، آموزشگاهها و مؤسسات دیگر استفاده کنند، اما کودکان خانوادههای کمبرخوردار چنین امکانی را ندارند و در نتیجه با نوعی «محرومیت مضاعف» مواجه میشوند.
او در عین حال تأکید دارد که این روند به تدریج موجب کاهش عمومیت کانون شده است؛ به این معنا که دیگر مانند گذشته برای طیف گستردهای از کودکان و خانوادهها یک گزینه فرهنگی در دسترس و عمومی نیست. به اعتقاد او، اگرچه هنوز خانوادههایی هستند که به دلیل سابقه و اعتبار گذشته کانون، علاقهمندند فرزندانشان از برنامههای آن استفاده کنند، اما گستره این ارتباط با آنچه در سالهای اوج کانون وجود داشت، قابل مقایسه نیست.
![]()
کودکان امروز دیگر با زبان گذشته با کانون ارتباط نمیگیرند
بشیر که حدود ۲۵ سال از زندگی حرفهای خود را در کنار کودکان و نوجوانان در کانون و دیگر محیطهای فرهنگی گذرانده، میگوید: بخش دیگری از مسئله امروز کانون ناتوانی در درک جهان جدید کودکان است. کودکان امروز به دلیل دسترسی گسترده به اطلاعات، اینترنت، شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیجیتال در جهان متفاوت از نسلهای گذشته زندگی میکنند و بنابراین شیوه ارتباط کانون با آنها باید تغییر کند.
او با اشاره به تجربه فعالیت داوطلبانه خود در کنار کودکان پس از بازنشستگی از کانون میگوید این ارتباط به او کمک کرده همچنان بخشی از دنیای کودکان امروز را بشناسد و فاصله خود را با این نسل کاهش دهد. از نگاه بشیر، اگر کارکنان کانون، از مربی گرفته تا مدیران ارشد، ارتباط مستمر خود را با دنیای واقعی کودکان امروز از دست بدهند، فاصله میان کانون و مخاطبانش روزبهروز بیشتر خواهد شد.
این مربی سابق با اشاره به تجربه خود در مناطق حاشیهای تهران میگوید: حتی کودکان مناطق کمبرخوردار امروز مانند ۱۰ یا ۱۵ سال پیش نیستند و به دریایی از اطلاعات دسترسی دارند. این نسل را باید «نسل هوش مصنوعی» دانست؛ نسلی که همزمان با اطلاعات درست و نادرست، محتوای مناسب و نامناسب و ابزارهای متنوع دیجیتال مواجه است و نمیتوان با روشهای قدیمی، بدون بهروزرسانی، او را جذب کرد.
بشیر ادامه میدهد: فعالیتهایی مانند نقاشی، کلاژ، موسیقی، معرفی کتاب و کلاسهای ادبی همچنان میتوانند برای کودکان جذاب باشند، اما شکل ارائه آنها باید متناسب با دنیای امروز تغییر کند. مسئله حذف فعالیتهای سنتی کانون نیست، بلکه بهروزرسانی آنهاست. نمیتوان یک جلد کتاب را روی دیوار چسباند و نام آن را معرفی کتاب گذاشت و انتظار داشت کودک امروز با همان شیوه ارتباط برقرار کند.
او این ضرورت را محدود به مربیان نمیداند و معتقد است کارشناسانی که بر فعالیت مربیان نظارت میکنند، مدیران استانی، معاونان و مدیران ارشد باید خود را با شرایط جدید بهروز کنند و زبان و نیازهای کودکان امروز را بشناسند. بشیر هشدار میدهد که در غیر این صورت، کودکان بهسادگی کانون را ترک میکنند؛ چرا که برای سرگرمی، یادگیری و دسترسی به محتوا دیگر به امکانات پیچیدهای نیاز ندارند و یک گوشی هوشمند میتواند ساعتها محتوای مختلف در اختیار آنها قرار دهد.
حقوق بازنشستگی؛ «با ۲۵ سال سابقه، ۱۹ میلیون تومان»
بشیر در پاسخ به پرسشی درباره میزان کفایت حقوق کارکنان و بازنشستگان کانون، میگوید در حال حاضر اطلاع دقیقی از وضعیت حقوق کارکنان شاغل ندارد، اما بازنشستگان کانون حقوق خود را از این مجموعه دریافت نمیکنند و پرداخت حقوق آنها از سوی صندوق بازنشستگی کشوری انجام میشود.
او درباره وضعیت شخصی خود میگوید: با ۲۵ سال سابقه کار در کانون با حقوق ماهی نزدیک به ۱۶ میلیون تومان بازنشسته شدم و الان که سه سال و اندی گذشته، ۱۸ یا ۱۹ میلیون تومان در ماه حقوق میگیرم. مقایسه آن با هزینههای زندگی و شاخصهایی مانند خط فقر، تصویر روشنی از میزان کفایت این درآمد ارائه میدهد.
![]()
نسخه بشیر برای کانون: بازگشت نیروی متخصص و بازتعریف اهداف
این مربی سابق درباره تغییرات مورد نیاز در حوزه سیاستگذاری و مدیریت کانون معتقد است راه برونرفت از وضعیت فعلی، استفاده از نیروی متخصص، کاربلد و دغدغهمند در تمام سطوح سازمانی است. به گفته او، ابتدا باید اساسنامه و اهداف اولیه کانون دوباره مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود کدامیک از این اهداف همچنان قابلیت اجرا دارند، کدامیک باید بهروز شوند و چه اهداف تازهای باید متناسب با شرایط اجتماعی و نیازهای کودکان امروز به آنها اضافه شود.
او میگوید: بازنگری نباید صرفاً در سطح شعار باقی بماند، بلکه باید در سیاستگذاری، برنامهریزی و تولیدات فرهنگی کانون نمود پیدا کند؛ از انتشار کتاب و تولید فیلم، سریال و انیمیشن گرفته تا تولید اسباببازی، سرگرمی، فعالیتهای سینمایی، تئاتری و دیگر محصولات فرهنگی. سیاستهای جدید باید پس از بررسی کارشناسی در تمام این حوزهها جاری شود و در کنار آن، نظارت مؤثر بر اجرای سیاستها نیز وجود داشته باشد.
بشیر معتقد است احیای اعتماد خانوادهها نیز تنها در نتیجه همین اصلاحات تدریجی امکانپذیر خواهد بود. او میگوید اعتمادی که طی سالها کاهش یافته، یکشبه بازنمیگردد و کانون باید با اصلاح سیاستها و عملکرد خود، بهتدریج اعتماد از دسترفته مخاطبان را دوباره به دست آورد.
«منابع انسانی»؛ سرمایهای که نادیده گرفته شده است
بخش مهم دیگری از انتقادهای بشیر به سیاست کانون در قبال نیروی انسانی مربوط میشود. او با اشاره به سال ۱۳۷۶ و آغاز فعالیت خود به عنوان مربی میگوید: زمانی که نسل من وارد کانون شد، نیروهای جوان در کنار مربیان باسابقه قرار میگرفتند و فرصت داشتند از تجربه آنها یاد بگیرند. در مرکزی که فعالیتم را آغاز کردم، دو همکار باسابقه حضور داشتند که طی سالهای بعد بازنشسته شدند و در این مدت فرصت داشتم در کنار آنها کار را یاد بگیرم با فضای کانون آشنا شوم و تجربه عملی به دست آورم.
به گفته بشیر، همین الگو در مورد بسیاری از مربیان نسل او نیز وجود داشت؛ نیروهای جوان در کنار افرادی باسابقه قرار میگرفتند. اما این روند در سالهای پایانی فعالیت نسل او متوقف شد و کانون طی حدود هشت تا ۱۰ سال پایانی، به جز موارد محدودی که از آنها به عنوان نیروهای سفارشی یاد میکند، جذب نیروی جدید نداشت.
او پیامد این سیاست را بسیار جدی میداند: نسلی از مربیان که ۱۵، ۲۰ یا حتی ۲۵ سال در کانون سابقه داشتند، بهتدریج بازنشسته شدند و از سازمان خارج شدند، بدون آنکه نیروی جوانی در سالهای پایانی خدمت آنها در کنارشان قرار گرفته باشد تا تجربهها را منتقل کند. بشیر معتقد است به این ترتیب، فرصتی که میتوانست برای انتقال دانش و تجربه میان نسلهای مختلف کارکنان ایجاد شود، از بین رفت.
![]()
«یک مدیر باید نیروی باتجربه را ثروت بداند»
بشیر با انتقاد از کمتوجهی به منابع انسانی میگوید: مدیران باید نیروهای باتجربه را سرمایه و ثروت سازمان بدانند و تلاش کنند تا پایان دوره خدمت از دانش و تجربه آنها استفاده شود. بهترین الگو این بود که نیروهای باسابقه تا پایان دوره کاری خود در کنار مربیان جوان قرار بگیرند و در فرآیندی برنامهریزیشده، تجربیاتشان را به نسل بعد منتقل کنند.
او درباره دوران بازنشستگی خود به شرایطی اشاره میکند که نشان میدهد سازمان در آن مقطع تمایل چندانی به حفظ نیروهای باتجربه نداشته است. بشیر میگوید: زمانی که درخواست بازنشستگی را مطرح کردم، مدیر وقت بدون مانع جدی درخواستم را امضا کرد و حتی تأکید کرد که «آرامش» من برایشان مهم است. خودم در آن مقطع به دلایل شخصی تمایل جدی به بازنشستگی داشتم و از اینکه این روند دشوار نشده رضایت دارم، اما این تجربه را در کنار مسئله بزرگترِ نحوه مواجهه سازمان با منابع انسانی قرار میدهم.
از نگاه او، کانون برای حفظ کیفیت فعالیتهای خود باید پیش از خروج نیروهای باتجربه، جانشینپروری و انتقال تجربه را جدی میگرفت. او تأکید میکند که خروج نیروهای باسابقه بدون ورود و آموزش نیروهای جوان، صرفاً به معنای کاهش تعداد کارکنان نیست، بلکه میتواند به از دست رفتن بخشی از حافظه سازمانی، تجربههای میدانی و دانش تخصصی انباشتهشده طی چند دهه منجر شود.
در مجموع، روایت طاهره بشیر از وضعیت کانون پرورش فکری، تصویری از مجموعهای است که به اعتقاد او بخشی از سرمایه اجتماعی و فرهنگی گذشته خود را از دست داده و برای بازسازی آن نیازمند بازگشت به اهداف بنیادین، بازتعریف سیاستها متناسب با نیازهای نسل جدید، تقویت نیروی متخصص و دغدغهمند، توجه دوباره به مناطق و خانوادههای کمبرخوردار و بازسازی نظام انتقال تجربه میان نیروهای قدیمی و نسلهای جدید است. او معتقد است کانون برای بازگشت به جایگاه گذشته خود، بیش از هر چیز نیازمند شناخت دوباره مأموریت اصلی خود است و سپس ساختار مدیریتی، سیاستگذاری و فعالیتهای فرهنگی خود را بر مبنای همان مأموریت و نیازهای واقعی کودکان امروز بازتنظیم کند.
-
فیلم / جشن تولد مجلل و شاهانه مازیار لرستانی در بالن
ارسال نظر