ماندگارترین سکانس فیلم مادر / سکانسی که اکبر عبدی را جاودانه کرد + فیلم
رکنا: فیلم سینمایی «مادر» ساخته زنده یاد علی حاتمی، یکی از ماندگارترین آثار تاریخ سینمای ایران است؛ فیلمی که در سال 1368 ساخته شد و با روایت گرم، انسانی و نوستالژیک خود جایگاهی ویژه را در حافظه جمعی ایرانیان پیدا کرد.
به گزارش رکنا، این اثر که در هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، با حضور بازیگران بزرگی چون زندهیاد رقیه چهرهآزاد، زندهیاد محمدعلی کشاورز، زندهیاد فریماه فرجامی، اکبر عبدی، زندهیاد امین تارخ و حمید جبلی به یکی از کاملترین گروههای بازیگری سینمای ایران تبدیل شد. علی حاتمی علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، طراحی صحنه و لباس فیلم را نیز برعهده داشت و با نگاه شاعرانه خود، تصویری دلنشین از خانواده ایرانی و مفهوم مادر ارائه کرد.
«مادر» داستان پیرزنی را روایت میکند که سالهای پایانی عمرش را در آسایشگاه سالمندان میگذراند. او از فرزندانش میخواهد تا برای آخرین بار در خانه قدیمی خانوادگی گرد هم جمع شوند. این دیدار، بهانهای میشود برای مرور روابط، خاطرات و اختلافهای اعضای خانواده.
در میان شخصیتهای متعدد فیلم، غلامرضا با بازی درخشان اکبر عبدی بیش از همه در ذهن مخاطبان ماندگار شد. غلامرضا، کوچکترین فرزند خانواده و فردی با معلولیت ذهنی است که با معصومیت، صداقت و احساسات خالص خود، قلب بینندگان را تسخیر میکند.
یکی از تأثیرگذارترین و فراموشنشدنیترین لحظات فیلم، زمانی رقم میخورد که غلامرضا با چشمانی اشکآلود و قلبی شکسته، جملهای را بر زبان میآورد که هنوز پس از گذشت دههها در ذهن دوستداران سینما باقی مانده است:
«مادر مُرد از بس که جان ندارد.»
این دیالوگ کوتاه اما عمیق، چکیدهای از اندوه، عشق و درماندگی فرزندی است که بیش از همه به مادر وابسته است. بسیاری از منتقدان و مخاطبان، این سکانس را یکی از احساسیترین لحظات تاریخ سینمای ایران میدانند.
اکبر عبدی با ایفای این نقش، توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد را از جشنواره فیلم فجر دریافت کند. بازی او در نقش غلامرضا هنوز هم به عنوان یکی از موفقترین و تأثیرگذارترین نقشآفرینیهای تاریخ سینمای ایران شناخته میشود؛ شخصیتی که در عین سادگی، نماد پاکی، معصومیت و عشق بیقیدوشرط به مادر است.
علی حاتمی در «مادر» تنها یک خانواده را به تصویر نمیکشد؛ او تصویری نمادین از جامعه ایرانی ارائه میدهد؛ خانوادهای با شخصیتها، نگرشها و سبکهای زندگی متفاوت که با وجود همه اختلافها، در سایه حضور مادر به یکدیگر پیوند خوردهاند. در این میان، غلامرضا معصومترین عضو این خانواده است؛ شخصیتی که با صداقت کودکانه خود، روح فیلم را شکل میدهد و یکی از ماندگارترین سکانسهای سینمای ایران را رقم میزند.