فیلم/ روایت جگرسوز خانم  معلم مدرسه  میناب درباره اولین اصابت موشک / وقتی به هوش آمدم بچه های 5 ساله را خون آلود دیدم و ...
تبلیغات

به گزارش رکنا، معلم مدرسه شجره طیبه میناب، روزهای آغازین جنگ را تلخ و ماندگار روایت می‌کند. او از صبح آن روز می‌گوید؛ روزی که هنوز گرد و خاک انفجارها به آسمان نرسیده بود، اما صداها همه چیز را عوض کرده بود.

به گفته این معلم، پیش از شدت گرفتن حملات، مدرسه با خانواده‌ها تماس گرفته بود تا دانش‌آموزان را به خانه ببرند. او می‌گوید: «اکثریت رفته بودند. در کلاس من از ۲۳ نفر، فقط ۹ نفر مانده بودند. آن‌ها بی‌خبر از همه جا در حیاط مشغول بازی بودند.»

خودش اما آرام نایستاده بود. او در میان حیاط ایستاده بود تا هم مراقب بچه‌ها باشد و هم چشم به در داشته باشد شاید پدر یا مادری برسد. ناگهان اولین موشک فرود آمد. هدف، پله‌های حیاط بود؛ همان نزدیکی کلاس پیش‌دبستانی. معلم می‌گوید: «با این اصابت من پرتاب شدم. همان لحظه که می‌خواستم بلند شوم، دومین موشک اصابت کرد.»

در میان دود و خون و فرو ریختن آوار، یک صدا او را به زندگی برگرداند. او ادامه می‌دهد: «اولین صدایی که شنیدم، صدای یک دانش‌آموز کلاس دوم بود. با صدای او بلند شدم و به سمت بچه‌ها رفتم و آن‌ها را بغل کردم.»

اما لحظه‌ای که کودکان پنج ساله را در آغوش گرفت، صورت‌هایشان را خونی دید. او با اندوه می‌گوید: «آن لحظه برایم غم‌انگیز بود که بچه‌های پنج ساله‌ام صورتشان خونی بود. برگشتم به ساختمان نگاه کردم، دیدم ساختمان ریخته و خراب شده.»

این روایت تلخ، تصویری از مقاومت یک معلم و بی‌پناهی کودکانی است که در اولین روزهای نابرابر جنگ، مدرسه و آسمان آرامش را یکباره از دست دادند.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات