فیلم / این پلیس  هلیکوپتر آمریکایی را به رگبار بست ! / گلوله ها را کردم توی شکم هلیکوپتر هیچکاری نتونست بکنه !
تبلیغات

به گزاشر رکنا، چهاردهم فروردین، روزی که قرار بود خلبان آمریکایی اسیر و به داخل کشور منتقل شود و با دفاع جانانه ماموران مرزبانی مواجه شدند

مرزبان شجاع خاطره اش را این‌گونه روایت می‌کند که اعلام شد که احتمالاً هلیکوپترها ممکن است از این محور عبور کنند. برای پوشش دادن به منطقه، ماهم آنجا مستقر شدیم. از دور دیدیم که دو هلیکوپتر در حال نزدیک شدن هستند؛ با فاصله بسیار پایین از سطح زمین و سرعت بسیار کم. به نظر می‌رسید به خاطر گریز از رادار یا دلایل دیگر، می‌خواهند خود را به زمین بچسبانند. از نظر صدایی هم کاملاً در سکوت پرواز می‌کردند؛ صدای موتور و ملخ هایشان به هیچ وجه شنیده نمی‌شد.

با نزدیک شدن هلیکوپترها به محل استقرار نیروهای مرزبانی، تنش به اوج می رسد. مرزبان که روی یک بلندی مستقر شده بود، ناگهان خود را در مسیر پرواز هلیکوپتر اول می‌بیند. 

او می‌گوید: هلیکوپتر بلند شد و مستقیماً در تیررس من قرار گرفت. خلبان برای گرفتن زاویه به سمت ما آمد، اما من می دانستم که این هلیکوپتر دشمن است. با تفنگ تیربار «کلیکوف» رگبار بستم. فاصله ما تنها ۶۰ متر بود.

آنچه این رویارویی را متمایز می‌کند، تسلیحات سنگین هلیکوپتر دشمن است. مرزبان توضیح می‌دهد: وقتی هلیکوپتر نزدیک شد، دیدم از همه جای آن لوله تیربار بیرون زده است. فقط جلوی هلیکوپتر مسلح نبود، بلکه بغل‌های آن هم به مسلسل‌های گرینوف مجهز بود. اصلاً نیازی نبود هلیکوپتر دور بزند تا ما را ببیند؛ مستقیماً از بغل می‌توانست ما را هدف قرار دهد. اما من دست وپا نزدم؛ رگبار بستم و نذاشتم حتی دست به تحرکی بزنند. حدود صد فشنگ مستقیماً در شکم این هلیکوپتر نشست.

فشنگ های کالیبر سنگین تیربار کلیکوف، هلیکوپتر اول را به شدت مستأصل می کند. نذاشتم اصلاً یک فشنگ به سمت من شلیک کنند. هلیکوپتر اول زیر آتش سنگین من هیچ کاری نتوانست انجام دهد. مشخص بود که زخمی شده و مشکل پیدا کرده اند. در این میان، هلیکوپتر دوم که متوجه وضعیت شده بود، برای جنگ و واکنش برگشت و ما را زیر رگبار گرفت. حتی یک موشک هم در منطقه پایین دست ما سقوط کرد، اما هلیکوپتر اولی که در تیررس من بود، هیچ اقدامی نتوانست انجام دهد و در نهایت از منطقه خارج شد. هلیکوپتر دوم هم وقتی دید نمی‌تواند در این تقابل چیزی از پیش ببرد، مجبور شد عقب نشست کند و برود.

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات