اختصاصی رکنا؛
اولین گفتگو با پرویز که لقب فردین گرفت / فیلم جدال او با دزدان قمه به دست
حوادث رکنا: پرویز اسدنژاد، راننده شجاع پراید، در گفتوگو با رکنا از لحظات نفسگیر درگیری با سارقان، آویزان ماندن از خودروی در حال حرکت، حمله خونین سارقان و جزئیات دستگیری آنها روایت میکند. نخستین گفتوگوی مفصل با این راننده شجاع را در رکنا بخوانید.
به گزارش اختصاصی رکنا،چند روز پیش، انتشار فیلمی از مقاومت عجیب یک راننده پراید در برابر سارقان خودرو در فضای مجازی خبرساز شد؛ مرد جوانی که وقتی متوجه سرقت ضبط یک دستگاه پژو 206 شد، بیدرنگ وارد ماجرا شد و با خودروی خود به سمت سارقان رفت تا مانع فرارشان شود. او در جریان این درگیری حدود 10 دقیقه با سارقان موتورسوار گلاویز شد و حتی زمانی که با چاقو و چوب مورد حمله قرار گرفت، دست از مقاومت نکشید.
تصاویر منتشرشده نشان میداد سارقان برای فرار از دست این مرد جوان، تلاش کردند خودروی او را نیز سرقت کنند، اما مقاومت سرسختانه راننده پراید اجازه نداد نقشه آنها عملی شود. در نهایت، سارقان که در برابر ایستادگی او ناکام مانده بودند، ضبط خودروی 206 و موتورسیکلت خود را رها کردند و از محل گریختند.
انتشار این فیلم با واکنش گسترده کاربران فضای مجازی همراه شد و بسیاری از مردم با تحسین اقدام این راننده، از او بهعنوان مردی فداکار و شجاع یاد کردند.
روز گذشته نیز خبر رسید که سارقان این ماجرا توسط کارآگاهان پلیس آگاهی فردیس شناسایی و دستگیر شدهاند.
رکنا موفق شد با پرویز اسدنژاد، رانندهای که در این درگیری تا آستانه مرگ پیش رفت، گفتوگو کند. مردی که حالا پس از تحمل جراحات شدید، انجام عمل جراحی و روزهایی سخت، از انگیزهاش برای مقابله با سارقان و لحظاتی میگوید که میتوانست به قیمت جانش تمام شود.
در ادامه، نخستین گفتوگوی پرویز اسدنژاد پس از این حادثه را میخوانید.
گفتوگوی اختصاصی با پرویز اسدنژاد؛ مردی که با ضربات چاقو هم تسلیم سارقان نشد
پرویز اسدنژاد، راننده پرایدی که فیلم درگیری خونینش با سارقان ضبط خودرو در فردیس کرج خبرساز شد، در نخستین گفتوگوی خود از جزئیات این حادثه میگوید؛ از لحظهای که متوجه سرقت شد تا زمانی که با بدنی مجروح از خودرو آویزان ماند و برای متوقف کردن سارقان، جانش را به خطر انداخت.
پرویز اسدنژاد در این گفتوگو از جراحت عمیق 6 سانتیمتری پشتش، سه ساعت عمل جراحی، هزینه 70 میلیون تومانی درمان و روزهایی میگوید که به دلیل شدت جراحات حتی توان کار کردن ندارد.
او با وجود تمام اتفاقاتی که برایش افتاده، یک جمله دارد: «اگر دوباره در چنین شرایطی قرار بگیرم، باز هم همین کار را میکنم.»
از کجا متوجه سرقت شدید؟ اصلاً تصور میکردید قرار است وارد چنین درگیری خطرناکی شوید؟
من ساکن فردیس کرج هستم؛ سهراه حافظیه، گلستان 62. طبق روال هر روز میخواستم از خانه بیرون بروم و به باشگاه بروم. وقتی از خانه خارج شدم، متوجه یک موتورسیکلت شدم که سرنشینانش رفتار مشکوکی داشتند. کوچه هم تقریباً خلوت بود و موتور چند بار در آن دور زد.
همان لحظه کمی شک کردم. هنوز سوار ماشینم نشده بودم که دیدم موتورسوارها مقابل یک دستگاه پژو 206 که متعلق به همسایهمان بود، توقف کردند. یکی از آنها از موتور پیاده شد و به سمت خودرو رفت. با پا شروع کرد به خم کردن درِ خودرو و همان شیوهای که سارقان برای باز کردن در ماشین استفاده میکنند.
حدود 30 ثانیه تا یک دقیقه بیشتر طول نکشید. وقتی دیدم ماجرا جدی است، دزدگیر پراید مشکیام را زدم، سوار ماشین شدم و حرکت کردم.
سارقان متوجه حضور شما شده بودند؟
بله. اتفاقاً صدای دوربین مداربسته هم ضبط شده است. وقتی دزدگیر ماشینم را زدم و سوار شدم، یکی از آنها متوجه من شد و به همدستش گفت: دیدش، بیا بریم! دیدش، بیا بریم!
دیدم دارند فرار میکنند. با پراید به سمت آنها حرکت کردم و از قسمت سمت شاگرد به موتورسیکلتشان ضربه زدم. قصدم این نبود که اتفاقی برایشان بیفتد، فقط میخواستم جلوی فرارشان را بگیرم.
اما دیدم اصلاً کوتاه نمیآیند. سپر ماشینم شکست و قسمت جاپایی موتورسیکلت به سپر من گیر کرد. همین شکستگی باعث شد موتورسیکلت زیر ماشینم گیر کند. هر کاری کردند نتوانستند آن را بیرون بیاورند.
از اینجا به بعد درگیری وارد مرحله خطرناکتری میشود. در فیلم هم دیده میشود که یکی از سارقان با چاقو به شما حمله میکند. دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟
وقتی موتورسیکلت زیر ماشین گیر کرده بود، یکی از آنها مشغول بیرون آوردنش بود و نفر دیگر با من درگیر شد. چاقو داشت و به من حمله کرد. من هم با او درگیر بودم و همزمان تلاش میکردم اجازه ندهم موتورسیکلت را بیرون بکشند.
آن لحظه سارقی که مشغول بلند کردن موتورسیکلت بود، به همدستش گفت: «ولش کن، ولش کن، بیا بریم!بعد سعی کردند موتورسیکلت را رها کنند و با ماشین من فرار کنند.
یکی از آنها به سمت پراید من رفت و سوار شد. من هم خودم را به سمت راننده رساندم تا او را از ماشین پایین بکشم. در همان لحظه متوجه شدم چقدر به فرمان چسبیده و اصلاً قصد ندارد ماشین را رها کند.
در تصاویر مشخص است که حتی با حرکت خودرو هم دست از مقاومت برنمیدارید. چطور به ماشین آویزان شدید؟
دقیقاً. دستم را به فرمان گرفته بودم و با تمام توان تلاش میکردم راننده را پایین بکشم و نگذارم ماشین حرکت کند.
همسایهها هم بیرون آمده بودند. یکی از آنها یک میله برداشت و به زمین کوبید تا سارقان بترسند و فرار کنند، اما آنها اصلاً قصد عقبنشینی نداشتند.
در نهایت راننده ماشین را حرکت داد. من همچنان از او و ماشین رها نمیشدم. دستم به فرمان بود و از ماشین آویزان شده بودم. پای چپم روی زمین کشیده میشد و پای راستم در معرض رفتن زیر لاستیک عقب ماشین خودم بود. از کمر به بالا داخل خودرو بودم و همچنان با راننده درگیر بودم.
در همان لحظات متوجه شدید که با چاقو مجروح شدهاید؟
بله. پشت کمرم احساس سوزش میکردم. متوجه شده بودم که چاقو خوردهام و میدانستم اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ممکن است اتفاق بسیار بدتری برایم بیفتد.
در کوچه ما معمولاً یک وانت پارک میکرد. وقتی دیدم دیگر نمیتوانم به همان شکل مقاومت کنم، فرمان را به سمت چپ کشیدم تا ماشین به سمت خودم و وانت منحرف شود.
در همین لحظه، سارق بین درِ ماشین من و وانت همسایه گیر کرد. من همچنان به فرمان چسبیده بودم و دستم را از لای فرمان رد کرده بودم. خوشبختانه ماشین خاموش شد و در نهایت توانستم از آن وضعیت خارج شوم.
وقتی ماشین خاموش شد، دیگر واقعاً رمقی برایم نمانده بود. سرم گیج میرفت و بهشدت خسته و مجروح شده بودم. تازه بعد از آن متوجه شدم دستم هم خونی شده است.
در فیلم میبینیم که بعد از پایان درگیری، درخواست پارچه یا شال میکنید. آن لحظه چه وضعیتی داشتید؟
بله، وقتی از ماشین فاصله گرفتم، در تصاویر مشخص است که فریاد میزنم شال بیاورید، شال بیاورید. واقعاً حالم خوب نبود و به کمک نیاز داشتم.
این اتفاق حدود ساعت 14:45 روز پنجشنبه رخ داد. از آن روز تا الان شاید 11 هزار بار فیلم حادثه را تماشا کردهام. هر بار که تصاویر را میبینم، با خودم میگویم اینجا خدا به من رحم کرد، اینجا هم خدا به من رحم کرد.
واقعاً وقتی دوباره فیلم را نگاه میکنم، تازه متوجه میشوم چه اتفاقی افتاده و چقدر ممکن بود شرایط بدتر شود.
با توجه به خطر بزرگی که شما را تهدید میکرد، چرا حتی برای یک لحظه هم دست از مقاومت برنداشتید؟
واقعیتش خودم هم هنوز جواب این سؤال را نمیدانم. نمیدانم چرا آن لحظه اینقدر مقاومت کردم، اما یک چیز را میدانم؛ اگر دوباره در چنین شرایطی قرار بگیرم، باز هم همین کار را میکنم.
من این موضوع را در صفحه شخصیام هم نوشتم. اگر آن روز میایستادم و نگاه میکردم که جلوی چشمم از یک خودرو سرقت میکنند و هیچ واکنشی نشان نمیدادم، فکر میکنم تا آخر عمر نمیتوانستم با خودم کنار بیایم.
الان هم با وجود تمام دردهایی که دارم، از کاری که کردم پشیمان نیستم. صددرصد از تصمیمی که آن لحظه گرفتم راضی هستم.
واکنش مردم به انتشار فیلم چطور بود؟ تصور میکردید اینقدر مورد توجه قرار بگیرید؟
واقعاً حس بسیار زیبایی است که مردم اینقدر به آدم لطف دارند. من تقریباً 90 درصد کامنتهایی را که در این چند روز منتشر شده بود، خواندم. بیشترشان محبتآمیز و مثبت بودند.
این واکنشها به من انگیزه داد که از کاری که انجام دادهام پشیمان نباشم. البته من الان درد زیادی دارم و حتی نفسم هم بهراحتی بالا نمیآید، اما وقتی محبت مردم را میبینم، احساس خوبی پیدا میکنم.
سارقان بالاخره دستگیر شدند. از دستگیری آنها چطور مطلع شدید؟
تا امروز صبح که دستگیر شدند، درست و حسابی نخوابیده بودم. هر روزی که این افراد آزاد بودند، نگران بودم که به یک خانواده دیگر آسیب بزنند.
الان واقعاً خوشحالم که دستگیر شدهاند و امشب میتوانم با خیال راحت بخوابم.
این دو نفر برادر هستند. موتورسیکلتی هم که با آن برای سرقت آمده بودند، متعلق به برادر دیگرشان بوده و پلاکش به نام مادربزرگشان ثبت شده بود.
کارآگاهان با پیگیری پلاک موتورسیکلت به آدرسی در سراسیاب رسیدند. آنجا حتی پیراهن خونی یکی از افراد درگیر با من را پیدا کرده بودند؛ البته دقیق نمیدانم خون روی پیراهن مربوط به من بود یا خودش.
آنها بعد از حادثه لباسهایشان را عوض کرده بودند و کارآگاهان از طریق سرنخهای بهدستآمده پیگیری را ادامه دادند.
امروز صبح هم همراه بچههای آگاهی برای شناسایی و دستگیری آنها به چهارباغ کرج رفتیم. وقتی به محل رسیدیم، در باغ مادربزرگشان خواب بودند. وقتی ما را دیدند، کاملاً شوکه شدند.
بعد از این درگیری چند روز در بیمارستان بستری بودید؟ شدت جراحات چقدر بود؟
من چند روزی در بیمارستان بودم و عمل جراحیام حدود سه ساعت طول کشید. چاقو را حدود 6 سانتیمتر در پشتم فرو کرده بودند. طبق توضیحی که پزشک به من داد، نوک چاقو فقط حدود یک سانتیمتر با ریهام فاصله داشته است.
یعنی اگر کمی بیشتر فرو میرفت، ممکن بود به ریهام آسیب بزند. واقعاً خدا به من رحم کرد.
الان هم هنوز شرایط جسمی خوبی ندارم. بخیهها را کشیدهام، اما محل زخم سوزش و خارش دارد. وقتی کمی راه میروم خسته میشوم و نفسم میگیرد. حتی امروز که برای پیگیری دستگیری سارقان رفتم، خیلی زود خسته شدم.
فعلاً نمیتوانم به کارم برگردم.
شغل شما چه بود و الان از نظر مالی در چه شرایطی هستید؟
من قبلاً یک نیسان یخچالدار داشتم و برای شرکت کاله مواد غذایی جابهجا میکردم. مدتی قبل آن ماشین را فروختم و با پولش توانستم یک واحد کوچک برای خودم بخرم. الان با ماشین کار اسنپ انجام میدهم.
شرایط مالیام واقعاً خوب نیست. فقط هزینه بیمارستان و عمل جراحی آن شب حدود 70 میلیون تومان شد. این مبلغ برای من پول بسیار زیادی است.
الان هم به دلیل جراحات نمیتوانم کار کنم. حتی اگر یک ساعت بیرون بروم، خسته میشوم و نفسم میگیرد. فعلاً درآمدی ندارم و باید صبر کنم تا زخمهایم خوب شوند.
حالا که چند روز از حادثه گذشته و دوباره فیلم را میبینید، چه حسی دارید؟
واقعیتش هنوز هم وقتی فیلم را نگاه میکنم، نمیتوانم باور کنم چطور آن لحظات را پشت سر گذاشتم. بارها با خودم فکر کردهام که اگر کمی اتفاقات متفاوت پیش میرفت، شاید الان زنده نبودم.
اما یک چیز برایم مهم است؛ اینکه اجازه ندادم آن سارقان بهراحتی کارشان را انجام دهند و فرار کنند. حالا هم که دستگیر شدهاند، احساس آرامش دارم.
با وجود تمام جراحاتی که برداشتم، اگر دوباره به همان روز برگردم و با چنین صحنهای روبهرو شوم، باز هم نمیتوانم بیتفاوت از کنار آن عبور کنم.
ارسال نظر