رکنا گزارش می دهد
بیش از ۱۰ درصد ایرانیها سالمند شدند؛ نظام سلامت چقدر آماده است؟ / سالمندی در صف درمان گران ! / کمتر از ۵۰ متخصص طب سالمندی در کل کشور تربیت شدهاند/ فیلم
اجتماعی رکنا: عبور جمعیت سالمند از مرز ۱۰ درصد، هشداری برای نظام سلامت است؛ جایی که کمبود نیروی متخصص و خدمات مراقبتی با گرانی دارو و درمان گره خورده و دسترسی سالمندان را دشوارتر کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، بیش از یک نفر از هر ده ایرانی سالمند است؛ اما آمادگی برای پاسخ به نیازهای این جمعیت فقط به شمار پزشک و تخت محدود نمیشود. گرانی دارو، درمان و مراقبت، دسترسی سالمندان به خدمات را دشوارتر کرده و فشار بیشتری بر خانوادهها گذاشته است. در کنار کمبود متخصص و نبود آمار ملی یکپارچه از ظرفیت مراقبت، هزینهها یکی از مهمترین موانع سالمندپذیر شدن نظام سلامت است.
معاون بهداشت وزارت بهداشت از عبور سهم سالمندان از ۱۰ درصد جمعیت کشور خبر داده است. این عدد فقط یک شاخص جمعیتی نیست؛ نشانه تغییری است که بر درمان، بیمه، حملونقل، مسکن، خدمات اجتماعی و ساختار خانواده اثر میگذارد. سالمندی جمعیت یعنی شمار بیشتری از مردم به مراقبتهای پیوسته و متناسب با سن نیاز پیدا میکنند؛ در حالی که دسترسی به این خدمات برای همه آسان نیست.
در ایران، سالمند معمولا فرد ۶۰ ساله و بالاتر تعریف میشود، هرچند در برخی آمارها مرز ۶۵ سال به کار میرود. همین تفاوت، مقپارچه، برنامهریزی دقیق را دشوارتر. دبیرخانه شورای ملی سالمندان در گزارشی شمار سالمندان را بیش از ۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرده، اما در همان گزارش ارقام دیگری نیز آمده که با این عدد سازگار نیست. نبود تعریف و آمار یکپارچه، برنامهریزی دقیق را دشوارتر میکند.
درمان؛ فراتر از یک ویزیت
سالمندان اغلب با چند بیماری همزمان، مصرف چند دارو، کاهش توان حرکتی یا نیازهای روانی و شناختی روبهرو هستند. رسیدگی به این نیازها فقط با مراجعههای پراکنده به پزشکان مختلف ممکن نیست. نظام سلامت به مراقبت پیوسته، ارزیابی جامع وضعیت جسمی و روانی، بازبینی داروها، توانبخشی و پیگیری پس از ترخیص نیاز دارد.
اما یکی از نشانههای کمبود آمادگی، شمار اندک متخصصان طب سالمندی است. بر اساس گزارش دبیرخانه شورای ملی سالمندان، طی حدود ۱۴ سال پس از راهاندازی این رشته، کمتر از ۵۰ متخصص طب سالمندی از دو دانشگاه تهران و علوم پزشکی ایران فارغالتحصیل شدهاند. همان گزارش، با استناد به استانداردهای مورد اشاره خود، از نیاز به بیش از یک متخصص به ازای هر ۱۰ هزار سالمند بالای ۶۵ سال سخن میگوید.
این کمبود یعنی بار مراقبت، بیش از آنکه بر دوش یک نظام تخصصی و هماهنگ باشد، میان خانوادهها و بخشهای مختلف درمانی تقسیم میشود. در چنین شرایطی احتمال درمانهای ناهماهنگ، مصرف همزمان داروهای متعدد و دیر تشخیص داده شدن مشکلات شناختی و روانی افزایش مییابد.
وقتی هزینه درمان، درمان را عقب میاندازد
برای سالمندی که چند بیماری مزمن دارد، هزینه درمان به یک ویزیت یا یک نسخه محدود نمیشود. داروهای مصرفی روزانه، آزمایشهای دورهای، مراجعه به پزشکان مختلف، فیزیوتراپی و خدمات توانبخشی میتوانند هزینهای مداوم و سنگین ایجاد کنند. اگر سالمند به مراقبت در منزل یا تجهیزات کمکحرکتی نیاز داشته باشد، فشار مالی بیشتر هم میشود.
گرانی دارو و درمان، در عمل میتواند انتخابهای دشواری پیش روی سالمند و خانوادهاش بگذارد: خرید همه داروهای نسخه، به تعویق انداختن آزمایش یا ویزیت، کم کردن تعداد جلسات توانبخشی یا کنار گذاشتن خدمات مراقبتی. این تصمیمها لزوما از بیتوجهی خانواده ناشی نمیشود؛ گاه حاصل محدودیت مالی و ناتوانی در پرداخت هزینههای پیدرپی است.
بیمه میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد، اما میزان حمایت و سهم پرداختی سالمند در خدمات مختلف یکسان نیست. هزینههای درمانی که زیر پوشش بیمه قرار نمیگیرند یا فقط بخشی از آنها جبران میشود، همچنان بر دوش سالمند و خانواده باقی میمانند. برای بسیاری از خانوادهها، هزینه مراقبت بلندمدت نیز جدا از هزینه دارو و درمان است و میتواند به پرداختی مستمر و سنگین تبدیل شود.
در این گزارش، آمار ملی تازه و یکپارچهای درباره سهم سالمندان از هزینههای درمان، میزان پرداخت از جیب آنان یا شمار افرادی که به دلیل هزینه، درمان را به تعویق میاندازند در دسترس نیست. همین نبود داده، ارزیابی دقیق شدت فشار مالی و سنجش کفایت حمایتهای بیمهای را دشوار میکند. اما تجربه روزمره سالمندان و خانوادهها نشان میدهد که هزینه، بخشی جداییناپذیر از مسئله دسترسی به خدمات است؛ مسئلهای که نمیتوان آن را از بحث آمادگی کشور جدا کرد.
مراقبت طولانیمدت؛ خدماتی که هزینه دارد
همه سالمندان به مرکز نگهداری نیاز ندارند و بسیاری ترجیح میدهند در خانه و کنار خانواده زندگی کنند. اما مراقبت در خانه هم رایگان و بیهزینه نیست. پرستاری، توانبخشی، خدمات روزانه، تجهیزات پزشکی و کمک در امور شخصی، اگر به شکل حرفهای و مستمر ارائه شوند، هزینه دارند.
در حال حاضر، آمار ملی تازه و یکپارچهای از شمار تختهای مراقبت بلندمدت، ظرفیت خانههای سالمندان، پوشش خدمات مراقبت در منزل و تعداد سالمندانی که از این خدمات استفاده میکنند، در منابع بررسیشده در دسترس نیست. گزارش دبیرخانه شورای ملی سالمندان از کمبود شدید تخت مراقبتی سخن میگوید، اما ارقام جمعیتی مبنای محاسبه در همان گزارش یکدست نیست. بنابراین نمیتوان با اطمینان یک عدد ملی برای ظرفیت موجود یا میزان کمبود اعلام کرد.
وقتی هزینه خدمات مراقبتی هم به این کمبود افزوده میشود، دسترسی به مراقبت حرفهای ممکن است به توان مالی خانواده وابسته شود. در نتیجه، خانوادههایی که امکان پرداخت ندارند ناچارند خودشان بخش بیشتری از مراقبت را بر عهده بگیرند؛ حتی اگر آموزش، زمان یا توان جسمی لازم را نداشته باشند.
خانوادهها زیر بار مراقبت و هزینه
بخش بزرگی از مراقبت روزمره سالمندان در خانه انجام میشود؛ اغلب به دست اعضای خانواده، بهویژه زنان. این مراقبت میتواند شامل کمک در امور شخصی، رسیدگی به داروها، همراهی در درمان و مراقبت از فرد دچار ناتوانی باشد. اما مراقبت خانوادگی، بدون آموزش، حمایت مالی و خدمات جایگزین، هم میتواند به فرسودگی مراقب منجر شود و هم هزینههای پنهانی مانند کاهش ساعات کار یا ترک شغل را به خانواده تحمیل کند.
با کوچکتر شدن خانوادهها و افزایش شمار سالمندان، اتکا به خانواده بهتنهایی پاسخگو نخواهد بود. سیاست سالمندی باید همزمان به خدمات حرفهای در منزل، مراکز روزانه، امکان مراقبت موقت، حمایت از مراقبان خانوادگی و کاهش هزینههای قابل پرداخت از جیب توجه کند. در غیر این صورت، خانوادهها ناچار میشوند میان هزینههای زندگی، درمان و مراقبت یکی را بر دیگری مقدم کنند.
شهر و خانه هم باید آماده شوند
آمادگی برای سالمندی فقط به بیمارستان و خانه سالمندان محدود نیست. پیادهروهای ناهموار، نبود رمپ و آسانسور، حملونقل عمومی دشوار و دسترسی محدود به خدمات محلهای میتواند رفتوآمد سالمندان را مختل کند و وابستگی آنان را افزایش دهد.
خانههای نامناسب نیز خطر زمینخوردن و نیاز به مراقبت را بالا میبرند. مناسبسازی ساختمانها، دسترسی آسان به خدمات محلهای، فضاهای عمومی ایمن و امکان مشارکت اجتماعی، بخشی از سیاست پیشگیری است. حفظ استقلال سالمند میتواند نیاز به خدمات سنگینتر را کاهش دهد، اما اجرای این اقدامات نیز به برنامهریزی و سرمایهگذاری نیاز دارد.
از اعلام آمار تا سنجش آمادگی
عبور سهم سالمندان از ۱۰ درصد جمعیت، بهتنهایی نشان نمیدهد کشور تا چه اندازه آماده خدمترسانی است. برای پاسخ دقیق، باید شاخصهایی مانند تعداد متخصصان و پرستاران آموزشدیده، تختهای مراقبت بلندمدت، پوشش بیمهای دارو و خدمات، میزان پرداخت از جیب، دسترسی به مراقبت در منزل، ظرفیت توانبخشی و مناسبسازی فضاهای عمومی بهصورت منظم منتشر شود.
آنچه از اطلاعات موجود برمیآید، وجود برخی خدمات در حوزه مراقبت شبانهروزی، حمایتی و توانبخشی است؛ اما تصویر کامل و بهروز از ظرفیت ملی در دست نیست. در کنار آن، شمار اندک متخصصان طب سالمندی و فشار هزینههای دارو، درمان و مراقبت نشان میدهد که دسترسی به خدمت فقط به وجود پزشک یا مرکز وابسته نیست؛ توان پرداخت هزینه نیز تعیین میکند سالمند چه زمانی و با چه کیفیتی درمان شود.
سالمندی جمعیت رویدادی دوردست نیست. اگر قرار است سالمندان بتوانند سالم، مستقل و با کرامت زندگی کنند، سیاستگذاری باید همزمان سه مسئله را ببیند: ظرفیت خدمات، کمبود نیروی انسانی و هزینهای که سالمند و خانواده برای دریافت مراقبت میپردازند. آمار دقیق، پوشش بیمهای مؤثر، دسترسی به خدمات در منزل و حمایت از خانوادهها، پایههای آمادگی برای جامعهای است که هر روز سالمندتر میشود.
ارسال نظر