رکنا: آه نامادریام، دامنم را گرفت. یک سال بعداز مرگ مادرم، او وارد زندگیمان شد. خیلی سعی میکرد جای خالی مادر را برایم پر کند.
رکنا: سه ماه بعد از تولدش، مادر خود را از دست میدهد و بههمیندلیل همه اطرافیان و خانواده با دیده ترحم و دلسوزی به او نگاه میکردند؛ اما در مخیله هیچکدام از آنها نمیگنجید که روزی این نوزاد ضعیف…
رکنا: اشک هایش جاری شده بود و بغض گلویش را می فشرد. از روزی که مادر رفته بود خانه شان سرد و بی روح شده بود.