رکنا: 16 سال بیشتر نداشتم که با «فرشاد» آشنا شدم. آن روز وقتی از آموزشگاه کلاس های تقویتی بیرون آمدم با جوانی رو به رو شدم که کنار موتورسیکلتش ایستاده و به من خیره شده بود. وقتی به طرف منزل حرکت…
رکنا: بعد از یک سال زندگی رونیکا و فرزاد، به بنبست رسیده است. زندگی مشترکی که با عشق و هیجان زیاد آغاز شد، اما با دلیلی عجیب و در عین حال بیاهمیت از هم پاشید.
رکنا: اگر آن روز که عشق «مهرزاد» چشمانم را کور کرده بود و چیزی جز او نمی دیدم، پدر و مادرم در برابر یکه تازی و خودخواهی های من، مقاومت می کردند، امروز این گونه آواره و بدبخت نبودم. اگر چه در بروز…