رکنا گزارش می دهد
زمین زیر پای ایران میشکند؛ کرمان، اصفهان و تهران چقدر فرصت دارند؟ / بحران فرونشست در ۲۶۵ شهرستان
اجتماعی رکنا: زمین در ۲۶۵ شهرستان ایران در حال فرونشست است؛ از دشتهای بحرانی کرمان و رفسنجان تا اصفهان و تهران، جایی که برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی به تهدیدی برای شهرها، زیرساختها و زندگی مردم تبدیل شده است. این بحران خاموش تا کجا پیش میرود و کدام مناطق بیش از همه در معرض خطرند؟
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ایران فقط با کمآبی، خشکی رودخانهها و کاهش بارندگی روبهرو نیست. در بخشهایی از کشور، زمین نیز در حال فرورفتن است؛ پیامدی از سالها برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی که میتواند زمینهای کشاورزی را از چرخه تولید خارج کند، به خانهها و زیرساختها آسیب بزند، مدارس را به تعطیلی بکشاند و بناهای تاریخی را در معرض خطر قرار دهد.
وقتی از فرونشست سالانه ۲۰، ۳۰ یا حتی بیش از ۴۰ سانتیمتر در برخی مناطق ایران صحبت میکنیم، موضوع صرفاً پایینرفتن سطح زمین نیست. این اعداد از فشار سنگین بر منابع آب زیرزمینی و تغییر شکل لایههای زمین خبر میدهند؛ تغییری که در بسیاری از موارد، برخلاف خشکسالی، با بارندگیهای بهتر یا حتی افزایش سطح آب زیرزمینی بهطور کامل جبران نمیشود.
در رفسنجان، آینده کشاورزی و باغهای پسته به وضعیت آبخوانها گره خورده است؛ در اصفهان، فرونشست به نگرانی درباره ایمنی مدارس، بناهای تاریخی و زیرساختهای شهری تبدیل شده؛ و در تهران، تمرکز جمعیت و تأسیسات حیاتی بر پهنههایی که در معرض نشست زمین قرار دارند، ابعاد تازهای به بحران داده است.
اما مسئله فقط شدت فرونشست نیست. پرسش مهمتر این است که چرا این پدیده در چنین گسترهای گسترش یافته، کدام سیاستهای مدیریت آب و توسعه در شکلگیری آن نقش داشتهاند و چرا با وجود هشدارهای علمی، همچنان باید درباره آینده آبخوانها و سرزمین ایران نگران بود؟
فرونشست زمین چیست؛ وقتی ذخیره آب برای همیشه از دست میرود
فرونشست زمین به پایینرفتن تدریجی یا ناهمگون سطح زمین گفته میشود. این پدیده میتواند منشأهای مختلفی داشته باشد، اما در بسیاری از دشتهای ایران، افت سطح آبهای زیرزمینی یکی از مهمترین عوامل آن است.
برای درک این فرایند باید به لایههای خاک در زیر سطح زمین توجه کرد. خاک، ماسه، سیلت و رس در بسیاری از مناطق دارای منافذی هستند که آب زیرزمینی در آنها ذخیره میشود. هنگامی که آب با سرعتی بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوان برداشت میشود، فشار آب در منافذ کاهش مییابد و فشار بیشتری به اسکلت دانههای خاک منتقل میشود.
در لایههای مستعد، ذرات خاک به یکدیگر نزدیکتر میشوند و زمین بهتدریج نشست میکند. این فرایند میتواند به فشردگی دائمی لایههای زیرسطحی بینجامد؛ یعنی بخشی از فضایی که پیشتر امکان ذخیره آب را فراهم میکرد، برای همیشه از دست برود.
اینجاست که تفاوت فرونشست با خشکسالی آشکار میشود. خشکسالی ممکن است با افزایش بارندگی تا حدی جبران شود، اما ظرفیت ازدسترفته یک آبخوان بر اثر فشردگی غیرکشسان لایههای زمین الزاماً احیا نمیشود. حتی اگر سطح آب زیرزمینی دوباره بالا بیاید، زمین لزوماً به وضعیت پیشین بازنمیگردد.
به همین دلیل، فرونشست را باید نوعی خسارت به سرمایه طبیعی کشور دانست؛ خسارتی که میتواند همزمان منابع آب، کشاورزی، سکونتگاهها و زیرساختها را تحت تأثیر قرار دهد.
البته همه فرونشستها منشأ یکسان ندارند و شرایط زمینشناختی، استخراج مواد زیرزمینی و ویژگیهای هر منطقه نیز مؤثرند. با این حال، در بسیاری از دشتهای ایران، برداشت بیرویه آب زیرزمینی عاملی مهم و قابلکنترل است؛ عاملی که مدیریت آن میتواند از تشدید بحران جلوگیری کند.
وقتی زمین سالانه دهها سانتیمتر پایین میرود
در اطلاعات ارائهشده درباره فرونشست ایران، از نرخهای سالانه ۲۰ تا ۴۲ سانتیمتر در برخی مناطق سخن گفته شده است. چنین ارقامی، در صورت تأیید با اندازهگیریهای معتبر و در بازههای زمانی مشخص، نشاندهنده تغییر شکل شدید زمیناند.
برای درک ابعاد این اعداد، کافی است یک محاسبه ساده انجام دهیم. اگر نرخ فرونشست در نقطهای سالانه ۲۰ سانتیمتر باقی بماند، میزان نشست تجمعی آن در پنج سال به یک متر میرسد. با نرخ سالانه ۴۲ سانتیمتر، این میزان در پنج سال به ۲ متر و ۱۰ سانتیمتر خواهد رسید.
البته این محاسبه یک سناریوی فرضی بر مبنای ثابتماندن نرخ فرونشست است؛ در واقعیت، شدت پدیده ممکن است در طول زمان تغییر کند و همه نقاط یک منطقه نیز به یک اندازه پایین نروند.
همچنین نرخ فرونشست بهتنهایی نشان نمیدهد که یک ساختمان مشخص چه زمانی آسیب میبیند یا احتمال فروریختن آن چقدر است. وضعیت پی ساختمان، کیفیت ساخت، جنس زمین و بهویژه اختلاف میزان نشست در بخشهای مختلف سازه، در تعیین خطر نقش دارند.
با این حال، فرونشست گسترده میتواند هزینه پایش، نگهداری و حفاظت از زیرساختها را افزایش دهد و خطر آسیب به جادهها، خطوط ریلی، شبکههای آب و فاضلاب و ساختمانها را جدیتر کند.
از سوی دیگر، این ادعا که نرخ سالانه یک تا دو سانتیمتر در همه نقاط جهان بهطور یکسان مرز رسمی بحران محسوب میشود، نیازمند احتیاط است. آستانه واحدی که بتوان آن را بدون توجه به شرایط زمینشناختی، گستره پدیده و میزان آسیبپذیری منطقه به همه نقاط جهان تعمیم داد، وجود ندارد.
آنچه اهمیت دارد، ترکیب نرخ فرونشست، وسعت منطقه درگیر، استمرار پدیده و میزان قرارگرفتن جمعیت و زیرساختها در معرض خطر است. با همین معیارها نیز نرخهای گزارششده در برخی مناطق ایران ضرورت پایش مستقل و اقدام فوری را نشان میدهند.
کرمان؛ بهای پسته صادراتی را چه کسی میپردازد؟
دشت رفسنجان در استان کرمان یکی از مهمترین نمونههای پیوند میان کشاورزی، برداشت آب زیرزمینی و فرونشست زمین است؛ منطقهای که اهمیت اقتصادی آن، ابعاد بحران را پیچیدهتر میکند.
بر اساس اطلاعات مطرحشده، نرخ فرونشست در برخی نقاط استان کرمان از ۴۲ سانتیمتر در سال فراتر میرود و در دشت رفسنجان نیز ارقام ۲۰ تا ۲۵ سانتیمتر در سال گزارش شده است. نرخ دقیق در هر نقطه به محدوده اندازهگیری و دوره زمانی مطالعه بستگی دارد.
مطالعهای که در سال ۲۰۱۷ در مجله Engineering Geology منتشر شد، با استفاده از تصاویر ماهوارهای راداری و دادههای زمینی، فرونشست بیش از پنج سانتیمتر در سال را در حدود هزار کیلومترمربع از منطقه مورد بررسی رفسنجان ثبت کرد. در برخی نقاط نیز نرخ فرونشست در دوره مطالعه از ۳۰ سانتیمتر در سال فراتر رفت. پژوهشگران، برداشت گسترده آب زیرزمینی برای کشاورزی را از عوامل اصلی این پدیده دانستند.
در پژوهشی دیگر که سال ۲۰۲۴ در مجله Science Advances منتشر شد، بیشینه نرخ فرونشست در شهرستان رفسنجان حدود ۳۷ سانتیمتر در سال برآورد شد. این مطالعه همچنین از شناسایی فرونشست در ۲۶۵ شهرستان از مجموع ۴۲۹ شهرستان بررسیشده ایران خبر داد.
این یافتهها نشان میدهند که فرونشست رفسنجان را نمیتوان صرفاً به یک سال کمبارش یا یک دوره خشکسالی نسبت داد. مسئله با فشار انباشتهشده بر منابع آب زیرزمینی و شیوه بهرهبرداری از آنها ارتباط دارد.
کشاورزی در چرخهای که میتواند خودش را نابود کند
رفسنجان یکی از قطبهای مهم تولید پسته ایران است. این محصول برای کشاورزان، کارگران، صادرکنندگان و اقتصاد منطقه اهمیت دارد. بنابراین، هر تصمیمی درباره کاهش برداشت آب یا تغییر الگوی کشت، مستقیماً بر درآمد و معیشت مردم اثر میگذارد.
اما همین وابستگی اقتصادی، پرسشی اساسی را پیش میکشد: اگر تولید یک محصول به برداشت بیش از ظرفیت آبخوان وابسته باشد، آیا میتوان آن را در بلندمدت تولیدی پایدار دانست؟
در منطقهای خشک مانند رفسنجان، باغهای پسته به منابع آبی وابستهاند که جایگزینی آنها بهآسانی امکانپذیر نیست. هنگامی که برداشت آب زیرزمینی از میزان تغذیه طبیعی بیشتر میشود، سطح آب پایین میرود و خطر فشردگی لایههای زمین افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، کشاورز ممکن است برای حفظ محصول خود به برداشت بیشتر آب روی بیاورد؛ تصمیمی که در کوتاهمدت میتواند به نجات بخشی از محصول کمک کند، اما در بلندمدت به افت بیشتر آبخوان و تشدید فرونشست میانجامد.
نتیجه، چرخهای خطرناک است: برداشت بیش از ظرفیت آبخوان، افت سطح آب، فشردگی لایههای خاک، فرونشست زمین، کاهش ظرفیت ذخیره آب و افزایش هزینه تولید. در پایان این چرخه، همان کشاورزیای که برای حفظ آن آب بیشتری برداشت شده، ممکن است با محدودیت شدید منابع آب و تهدید آینده تولید مواجه شود.
بنابراین، مسئله فقط انتخاب میان ادامه یا توقف کشت پسته نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان معیشت کشاورزان را حفظ کرد، بدون آنکه منابع طبیعی لازم برای ادامه همان معیشت از بین بروند.
آیا رفسنجان هنوز فرصت نجات دارد؟
یکی از مهمترین نکات درباره فرونشست این است که حتی توقف برداشت بیرویه نیز الزاماً زمین را به وضعیت پیشین بازنمیگرداند. اگر لایههای آبخوان بهصورت غیرکشسان فشرده شده باشند، بخشی از ظرفیت ذخیره آب برای همیشه از دست رفته است.
پژوهشی که در سال ۲۰۲۴ در Hydrogeology Journal منتشر شد، با مدلسازی وضعیت آبخوان رفسنجان در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۰، از حدود ۸٫۸ کیلومترمکعب کاهش برگشتناپذیر ظرفیت ذخیره آبخوان بر اثر فشردگی خبر داد.
مدلهای آیندهنگر این پژوهش نشان دادند که با بهبود مدیریت آبیاری باغهای پسته، میتوان تا سال ۲۰۵۰ نرخ فرونشست را در سناریوهای بررسیشده تا ۵۰ درصد و کاهش ظرفیت ذخیره آبخوان را تا ۳۶ درصد نسبت به سناریوهای مبنا کاهش داد. این ارقام حاصل مدلسازیاند و تضمین نمیکنند که چنین نتایجی بدون اجرای مؤثر سیاستها محقق شوند.
پیام پژوهش روشن است: برای کاهش خطر در رفسنجان، صرفهجوییهای کوچک و مقطعی کافی نیست. مدیریت برداشت از چاهها، جلوگیری از توسعه کشتهای وابسته به آب بیشتر، اصلاح روشهای آبیاری و تنظیم تولید متناسب با ظرفیت واقعی آبخوان باید همزمان اجرا شوند.
در عین حال، نمیتوان تمام هزینه این اصلاحات را بر دوش کشاورزان گذاشت. اگر سیاستهای حمایتی، مجوزهای برداشت، قیمتگذاری آب و برنامههای توسعه کشاورزی در شکلگیری این وابستگی نقش داشتهاند، اصلاح آنها نیز مسئولیتی عمومی و حکمرانی است.
رفسنجان در برابر دو مسیر قرار دارد: ادامه تولید با تکیه بر ذخایری که امکان جایگزینی آنها محدود است، یا اصلاح تدریجی الگوی بهرهبرداری برای کاهش فشار بر آبخوان. انتخاب مسیر دوم دشوار و پرهزینه است، اما ادامه مسیر نخست میتواند هزینهای بسیار سنگینتر بر کشاورزان و نسلهای آینده تحمیل کند.
اصفهان؛ وقتی فرونشست به مدرسه و میراث تاریخی میرسد
در اصفهان، بحران فرونشست از محدوده زمینهای کشاورزی فراتر رفته و به مسئلهای برای ایمنی شهروندان، حفاظت از بناهای تاریخی و مدیریت شهری تبدیل شده است.
در اطلاعات اولیه این گزارش، اصفهان شهری معرفی شده که پهنههای فرونشست بخش گستردهای از آن را دربر گرفتهاند. همچنین از قرارگرفتن حدود ۲۸۵ مسجد و ۲۷۵ مدرسه در این پهنهها و تعطیلی ۳۰ تا ۳۵ مدرسه به دلیل خطرات مرتبط با فرونشست سخن گفته شده است.
گزارشهای منتشرشده در سپتامبر ۲۰۲۵ نیز از تخلیه یا تعطیلی ۴۰ مدرسه در اصفهان به دلیل نگرانیهای ایمنی خبر داده بودند. این ارقام به زمان انتشار گزارشها مربوطاند و برای اعلام تعداد فعلی مدارس تعطیلشده، باید آخرین آمار رسمی بررسی شود.
اهمیت این دادهها در آن است که فرونشست، زمانی که مدارس، خانهها، بیمارستانها یا بناهای تاریخی را در معرض خطر قرار میدهد، دیگر فقط یک مسئله زمینشناختی نیست؛ بلکه مستقیماً با زندگی روزمره مردم ارتباط پیدا میکند.
تعطیلی یک مدرسه صرفاً به معنای بستهشدن یک ساختمان نیست. دانشآموزان ممکن است ناچار به جابهجایی شوند، رفتوآمد خانوادهها تغییر کند، روند آموزش مختل شود و هزینه ارزیابی، مقاومسازی یا انتقال مدرسه بر دوش نظام آموزشی و جامعه قرار گیرد.
اگر چنین وضعیتی در چندین محله همزمان رخ دهد، موضوع به مسئلهای برای مدیریت شهری و دسترسی برابر شهروندان به خدمات عمومی تبدیل میشود.
البته قرارگرفتن یک مدرسه یا مسجد در پهنه فرونشست به معنای آن نیست که تمام این ساختمانها در آستانه فروریختناند. تعیین خطر هر سازه به بررسی وضعیت پی، ترکها، میزان نشست نامتقارن و پایش تغییرات زمین نیاز دارد. اما قرارگیری در پهنه خطر، ضرورت ارزیابی تخصصی و مستمر را جدیتر میکند.
زایندهرود؛ احیای رودخانه بدون احیای آبخوان کافی نیست
خشکشدن یا کاهش جریان زایندهرود را نمیتوان تنها علت فرونشست اصفهان دانست. افت آبهای زیرزمینی، الگوی مصرف، وضعیت آبخوان و شرایط زمینشناختی نیز در این پدیده نقش دارند. با این حال، کاهش منابع آب سطحی در کنار تداوم تقاضا میتواند فشار بیشتری بر آبهای زیرزمینی وارد کند.
وقتی جریان آب سطحی کاهش مییابد اما نیاز کشاورزی، شرب و صنعت پابرجاست، بخشی از این فشار ممکن است به چاهها منتقل شود. اگر برداشت از آبخوان همچنان بیش از میزان تغذیه آن باشد، ذخایر زیرزمینی افت میکنند و احتمال فشردگی لایههای خاک افزایش مییابد.
از همین رو، بازگرداندن جریان زایندهرود، اگر بدون اصلاح برداشت از چاهها و مدیریت مصرف انجام شود، بهتنهایی تضمینی برای مهار فرونشست نیست. احیای رودخانه باید با احیای آبخوان و اصلاح الگوی مصرف در کل حوضه همراه باشد.
در غیر این صورت، ممکن است جریان آب در مقاطعی افزایش یابد، اما فشار بر ذخایر زیرزمینی همچنان ادامه پیدا کند.
میراث تاریخی؛ خسارتی که با مرمت بهتنهایی جبران نمیشود
ارزش بناهای تاریخی اصفهان فقط به هزینه تعمیر آنها محدود نیست. این بناها حاصل قرنها تجربه معماری، هنر، مهندسی و زندگی اجتماعیاند. آسیب به آنها میتواند بخشی از میراثی را تهدید کند که بازسازی کامل آن امکانپذیر نیست.
فرونشست نامتقارن ممکن است به پی و دیوارهای ساختمان فشار وارد کند، ترک ایجاد کند و در طول زمان پایداری سازه را کاهش دهد. خطر زمانی بیشتر میشود که بخشهای مختلف یک بنا با سرعتهای متفاوت پایین بروند یا تغییر شکل زمین ادامه پیدا کند.
در چنین شرایطی، مرمت یک بنا بدون کنترل عامل زمینهای، درمان کامل نیست. اگر زمین زیر ساختمان همچنان تغییر شکل دهد، احتمال بازگشت آسیب وجود دارد.
برای اصفهان، تهیه نقشههای دقیق خطر، پایش مستمر بناهای تاریخی، ارزیابی سازههای عمومی و شناسایی محدودههای پرخطر باید در اولویت قرار گیرد. همزمان باید مشخص شود کدام آسیبها با مدیریت آب و کاهش فشار بر آبخوان قابل مهارند و کدام بخشها با خسارتهای انباشته و دشوار برای جبران روبهرو شدهاند.
آینده اصفهان به این بستگی دارد که مسئولان فرونشست را فقط مسئلهای برای مرمت بناهای آسیبدیده بدانند یا آن را نشانهای از اختلال در مدیریت آب حوضه زایندهرود تلقی کنند. تعمیر آثار بحران ضروری است، اما بدون مهار عوامل ایجادکننده آن، خطر تکرار خسارت باقی میماند.
تهران؛ بمبی خاموش زیر پای پایتخت
اگر رفسنجان نماد پیوند بحران آب و کشاورزی و اصفهان نمونهای از تهدید میراث تاریخی باشد، تهران چهره دیگری از فرونشست را نشان میدهد: تمرکز جمعیت، ساختمانها، شبکههای حملونقل و زیرساختهای حیاتی بر زمینی که بخشهایی از آن در حال تغییر شکل است.
در اطلاعات اولیه این گزارش، از سهبرابرشدن روند فرونشست در جنوب تهران طی دو سال و رسیدن بیشینه آن به ۳۳ سانتیمتر در سال سخن گفته شده است. با این حال، تأیید دقیق این روند به دادههای قابل مقایسه از دو دوره اندازهگیری و نقشههای مربوط نیاز دارد. همچنین نباید عدد ۳۳ سانتیمتر را به تمام تهران تعمیم داد؛ نرخ فرونشست در نقاط مختلف دشت تهران یکسان نیست.
پژوهشهای علمی پیشین نیز ابعاد جدی این مسئله را نشان دادهاند. مطالعهای درباره دشت تهران که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، در برخی نقاط جنوبغربی تهران نرخ فرونشست تا ۳۶ سانتیمتر در سال را گزارش کرد. پژوهشگران، برداشت بیش از اندازه آب زیرزمینی را از عوامل اصلی این وضعیت دانستند.
مطالعه دیگری که در سال ۲۰۱۷ در مجله International Journal of Geo-Engineering انتشار یافت، از تأثیر فرونشست بر محدودهای حدود ۵۲۵ کیلومترمربع در جنوب تهران خبر داد. در برخی نقاط، میزان نشست تجمعی ثبتشده به حدود ۲٫۵ متر رسیده بود؛ رقمی که به دورهای چندساله مربوط است، نه یک سال.
این یافتهها نشان میدهند که فرونشست جنوب تهران پدیدهای تازه یا محدود به یک دوره کوتاه خشکسالی نیست. با مسئلهای ساختاری روبهرو هستیم که برای مدیریت آن باید هم منابع آب و هم آسیبپذیری زیرساختها در نظر گرفته شوند.
خطر فقط پایینرفتن زمین نیست
تهران بخش بزرگی از فعالیتهای اقتصادی، اداری و خدماتی کشور را در خود جای داده است. به همین دلیل، آسیب به زیرساختهای آن میتواند پیامدهایی فراتر از محدوده یک محله داشته باشد.
فرونشست ممکن است به جادهها، خطوط ریلی، شبکههای انتقال آب، خطوط فاضلاب و دیگر تأسیسات زیرزمینی آسیب برساند. تغییر شکل زمین میتواند به لولهها فشار وارد کند و احتمال شکستگی را افزایش دهد. در شبکههای طولانی نیز اختلاف میزان نشست میان نقاط مجاور میتواند تنشهایی ایجاد کند که در طراحی اولیه سازه پیشبینی نشدهاند.
با این حال، نباید از وجود فرونشست نتیجه گرفت که هر ساختمان یا خط مترو در تهران در آستانه فروریختن است. ارزیابی خطر باید بر اساس نقشههای دقیق تغییر شکل زمین، وضعیت سازهها و دادههای مهندسی انجام شود.
مسئله اصلی، احتمال آسیب در کنار نبود اطلاعات کافی یا توسعه زیرساختها بدون توجه به نقشههای خطر است. اگر مناطق پرخطر بهدرستی شناسایی نشوند، هزینه پیشگیری و نگهداری ممکن است در آینده افزایش یابد.
تهران از کجا آب میآورد و چه بر سر آبخوانها میآید؟
در اطلاعات اولیه این گزارش گفته شده است که حدود ۴۰ درصد آب مصرفی تهران از سفرههای زیرزمینی تأمین میشود. این سهم باید با آمار رسمی مربوط به سال و محدوده جغرافیایی مشخص تطبیق داده شود؛ زیرا نسبت استفاده از منابع سطحی و زیرزمینی با تغییر وضعیت سدها و شرایط تأمین آب تغییر میکند.
با این حال، نقش آبخوانها و دشتهای پیرامونی در تأمین آب شرب، کشاورزی و دیگر مصارف، اهمیت مدیریت منابع زیرزمینی را روشن میکند.
وقتی برداشت برای مدت طولانی بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوان باشد، ذخیره زیرزمینی کاهش مییابد. در لایههای مستعد، این کاهش میتواند به فشردگی خاک و فرونشست منجر شود.
افزایش تعداد چاهها یا عمیقترکردن آنها ممکن است در کوتاهمدت دسترسی به آب را حفظ کند، اما اگر میزان برداشت همچنان از ظرفیت آبخوان بیشتر باشد، مسئله اصلی حل نمیشود؛ بحران فقط به لایههای عمیقتر منتقل خواهد شد.
پرسش اساسی این است که آیا سیاست تأمین آب تهران، در کنار عبور از بحرانهای کوتاهمدت، برنامهای مؤثر برای حفظ ظرفیت آبخوانها دارد؟
پاسخ باید در دادههای قابل ارزیابی دیده شود: میزان برداشت سالانه، تغییرات سطح آب زیرزمینی، وضعیت چاههای مجاز و غیرمجاز، حجم تغذیه طبیعی آبخوان و روند تغییر شکل زمین. انتشار منظم این اطلاعات، امکان ارزیابی عملکرد دستگاههای مسئول را فراهم میکند.
آینده تهران؛ هزینه تصمیمهای دیرهنگام
حتی کاهش محسوس برداشت آب نیز لزوماً فرونشست را بلافاصله متوقف نمیکند. اگر بخشهایی از آبخوان بهصورت برگشتناپذیر فشرده شده باشند، ظرفیت ازدسترفته ذخیره آب بهطور کامل احیا نخواهد شد.
بنابراین، سیاستگذاری باید دو هدف را همزمان دنبال کند: جلوگیری از تشدید فرونشست در مناطق در معرض خطر و کاهش آسیبپذیری زیرساختهایی که اکنون در این مناطق قرار دارند.
پایش ماهوارهای و زمینی، کنترل برداشت آب، بازنگری در طرحهای توسعه شهری و ارزیابی خطر زمینشناختی پیش از صدور مجوز پروژههای بزرگ عمرانی، بخشی از اقدامات ضروریاند.
آینده تهران در این زمینه فقط به میزان بارندگی سال آینده وابسته نیست؛ به تصمیمهایی بستگی دارد که درباره مدیریت آبخوانها، توسعه شهری و حفاظت از زیرساختها گرفته میشود. هرچه این تصمیمها بیشتر به تعویق بیفتند، احتمال افزایش هزینههای پیشگیری و مدیریت خسارت بیشتر خواهد شد.
ایران در رتبه دوم جهان است؟ رتبهها چه میگویند؟
در اطلاعات اولیه این گزارش به پژوهشی در سال ۲۰۲۴ اشاره شده که ایران را از نظر میانگین فرونشست در رتبه دوم جهان قرار داده است. همچنین در آوریل ۲۰۲۴ اظهارات یکی از مسئولان حوزه ارزیابی خطر در وزارت راه و شهرسازی درباره جایگاه ایران از نظر شدت فرونشست منتشر شده بود.
با این حال، برای استفاده دقیق از چنین رتبهبندیهایی باید روشن باشد که مقایسه بر اساس چه شاخصی انجام شده است: بیشینه سرعت فرونشست، میانگین نرخ در مناطق درگیر، مساحت پهنههای فرونشست یا سهم جمعیت و زیرساختهای در معرض خطر.
این شاخصها نتایج یکسانی ندارند و رتبه یک کشور بر اساس یکی از آنها لزوماً با رتبه آن بر اساس شاخص دیگر برابر نیست.
مطالعهای جهانی که در سال ۲۰۲۴ در مجله Geophysical Research Letters منتشر شد، با بررسی ۱۹۵ کشور، فیلیپین، ایران، کاستاریکا، اندونزی و ازبکستان را در میان کشورهایی قرار داد که بالاترین میانگین نرخهای فرونشست را در چارچوب روش مورد استفاده پژوهش داشتند.
از سوی دیگر، پژوهش منتشرشده در Science Advances در سال ۲۰۲۴، با تحلیل بیش از ششهزار تصویر راداری ماهواره سنتینل-۱، فرونشست را در ۲۶۵ شهرستان از ۴۲۹ شهرستان بررسیشده ایران شناسایی کرد و ارتباط گسترده این پدیده را با فشردگی آبخوانها و برداشت بیش از اندازه آب زیرزمینی نشان داد.
بنابراین، اهمیت بحران ایران به یک رتبه خاص وابسته نیست. حتی اگر رتبه دوم در همه روشهای سنجش جهانی قابل تعمیم نباشد، گستردگی جغرافیایی فرونشست و نرخهای بالای ثبتشده در برخی مناطق، بهتنهایی ضرورت اقدام را نشان میدهند.
فرونشست در ۲۶۵ شهرستان؛ بحران از چند شهر فراتر رفته است
یکی از مهمترین یافتههای پژوهش سال ۲۰۲۴، شناسایی فرونشست در ۲۶۵ شهرستان از مجموع ۴۲۹ شهرستان بررسیشده ایران است. در همین مطالعه، هشت شهرستان دارای پهنههایی از فرونشست با مساحت بیش از هزار کیلومترمربع بودند.
این دادهها تصویر بحران را از چند نقطه شناختهشده فراتر میبرند. فرونشست دیگر مسئلهای محدود به رفسنجان، اصفهان یا جنوب تهران نیست؛ پدیدهای است که در بخشهای مختلف کشور، از جمله استانهای کرمان، فارس، خراسان رضوی، قزوین و گلستان، گسترش قابلتوجهی دارد.
البته شدت و وسعت فرونشست در همه این مناطق یکسان نیست. همچنین میزان خطر فقط به سرعت پایینرفتن زمین وابسته نیست. منطقهای با نرخ فرونشست کمتر ممکن است به دلیل وجود راهآهن، خطوط انتقال آب، سکونتگاههای پرتراکم یا زمینهای کشاورزی حیاتی، از نظر اقتصادی و اجتماعی آسیبپذیری بیشتری داشته باشد.
در مقابل، منطقهای با نرخ بالاتر اما جمعیت کمتر، ممکن است به برنامهای متفاوت برای مدیریت خطر نیاز داشته باشد.
از این رو، سیاست ملی فرونشست نباید به انتشار چند عدد بزرگ یا رتبهبندی استانها محدود بماند. برای هر دشت باید نقشهای جامع از نرخ نشست، وضعیت آبخوان، جمعیت، زیرساختها، اراضی کشاورزی و داراییهای فرهنگی تهیه شود.
چنین نقشهای باید مشخص کند کدام مناطق به محدودیت فوری برداشت آب نیاز دارند، کجا باید توسعه شهری بازنگری شود، کدام زیرساختها باید در اولویت پایش قرار گیرند و چه مناطقی به اقدامات حفاظتی فوری نیاز دارند.
چرا نمیتوان همهچیز را به خشکسالی نسبت داد؟
خشکسالی و تغییرات اقلیمی میتوانند فشار بر منابع آب را افزایش دهند، اما نسبتدادن تمام فرونشست ایران به کمبارشی، بخش مهمی از مسئله را نادیده میگیرد.
اگر منطقهای برای دههها بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوان از آن برداشت کند، حتی در سالهای پربارش نیز ممکن است نتواند کسری انباشتهشده را جبران کند. افزون بر این، تمام بارندگی به آب زیرزمینی تبدیل نمیشود؛ بخشی تبخیر میشود، بخشی به رواناب تبدیل میشود و تنها بخشی، متناسب با شرایط زمینشناختی و هیدرولوژیک، به آبخوان میرسد.
میزان برداشت نیز فقط به بارندگی وابسته نیست. الگوی کشت، سطح زیرکشت، نوع محصول، روشهای آبیاری، تعداد چاهها و شیوه تخصیص آب بر میزان مصرف منابع زیرزمینی اثر میگذارند.
پژوهشهای مربوط به رفسنجان و دشت تهران، ارتباط میان برداشت آب زیرزمینی و تغییر شکل زمین را مستند کردهاند. بنابراین، خشکسالی میتواند محرک یا تشدیدکننده بحران باشد، اما نمیتوان مسئولیت مدیریت مصرف و برداشت آب را به شرایط جوی واگذار کرد.
اگر سیاستهای توسعه کشاورزی و شهری بدون توجه کافی به ظرفیت منابع آب پیش رفته باشند، اصلاح آنها نیز باید بخشی از راهحل باشد. در غیر این صورت، هر دوره کمبارشی میتواند بحران را تشدید کند و هر دوره پربارشی نیز تنها فرصتی موقت برای کاهش فشار فراهم آورد.
چه کسانی مسئولاند و چه اقداماتی باید انجام شود؟
فرونشست زمین به دلیل ارتباط با منابع آب، کشاورزی، صنعت، شهرسازی و زیرساخت، مسئله یک نهاد واحد نیست. با این حال، تعدد دستگاههای مسئول نباید به عاملی برای پراکندگی مسئولیت و دشوارشدن پاسخگویی تبدیل شود.
وزارت نیرو و شرکتهای مدیریت منابع آب باید درباره کنترل برداشت از آبخوانها، نظارت بر چاههای مجاز و غیرمجاز، انتشار اطلاعات سطح آب زیرزمینی و تعیین سقف برداشت متناسب با ظرفیت واقعی هر دشت پاسخگو باشند.
وزارت جهاد کشاورزی باید اصلاح الگوی کشت، بهبود روشهای آبیاری و کاهش وابستگی تولید به برداشت ناپایدار آب را با حمایت اقتصادی از کشاورزان همراه کند. توصیه به کاهش مصرف، بدون فراهمکردن امکان تغییر معیشت و تولید، ممکن است با مقاومت اجتماعی روبهرو شود و به نتیجه نرسد.
سازمان زمینشناسی و دستگاههای مسئول مدیریت بحران باید نقشههای بهروز فرونشست را تهیه و منتشر کنند، تغییرات زمین را با تصاویر ماهوارهای و اندازهگیریهای زمینی پایش کنند و مناطق پرخطر را در اولویت قرار دهند.
شهرداریها، وزارت راه و شهرسازی و دستگاههای متولی زیرساخت باید اطلاعات فرونشست را در برنامههای توسعه شهری، صدور مجوز ساختوساز، طراحی و نگهداری جادهها و خطوط ریلی و حفاظت از شبکههای انتقال آب و فاضلاب لحاظ کنند.
وزارت میراث فرهنگی و وزارت آموزشوپرورش نیز باید بناهای تاریخی و مدارس واقع در پهنههای پرخطر را بهصورت تخصصی ارزیابی کنند. تصمیم درباره مقاومسازی، جابهجایی یا تعطیلی این مراکز باید بر پایه بررسی ایمنی و شواهد فنی گرفته شود.
اما نامبردن از دستگاهها بهتنهایی کافی نیست. پرسش اصلی این است که عملکرد آنها با چه شاخصهایی سنجیده میشود و مردم چگونه میتوانند نتیجه اقدامات را ارزیابی کنند.
باید مشخص باشد در هر دشت چه میزان برداشت آب مجاز است، چه مقدار از آن واقعاً کنترل میشود، سطح آب زیرزمینی چه تغییری کرده و نرخ فرونشست نسبت به دوره قبل کاهش یافته یا افزایش پیدا کرده است.
بدون انتشار منظم این اطلاعات، وعدههای مدیریت بحران قابل سنجش نخواهند بود و مسئولیتها ممکن است میان دستگاههای مختلف دستبهدست شوند، بیآنکه نتیجه روشنی برای مردم داشته باشند.
برنامه نجات از کجا باید آغاز شود؟
۱. انتشار نقشه ملی فرونشست
نقشههای ماهوارهای باید بهصورت منظم بهروزرسانی شوند و در کنار اطلاعات آبخوانها، مناطق مسکونی، مدارس، بیمارستانها، آثار تاریخی و زیرساختهای حیاتی در دسترس عموم قرار گیرند. بدون تصویر دقیق از گستره و شدت خطر، اولویتبندی اقدامات ممکن نیست.
۲. کاهش واقعی برداشت از آبخوانها
کاهش برداشت باید متناسب با وضعیت و ظرفیت تغذیه هر دشت انجام شود. مسدودکردن چاههای غیرمجاز ضروری است، اما مدیریت چاههای مجاز و اصلاح الگوی مصرف نیز اهمیت دارد. ملاک موفقیت، تعداد چاههای مسدودشده یا بخشنامههای صادرشده نیست؛ کاهش واقعی فشار بر آبخوان است.
۳. اصلاح اقتصاد آب و کشاورزی
کشاورزان باید برای تغییر الگوی کشت، بهبود روشهای آبیاری و کاهش وابستگی به آب زیرزمینی حمایت شوند. صرفهجویی فنی در یک مزرعه، اگر به افزایش سطح زیرکشت یا توسعه تولید آببر منجر شود، الزاماً برداشت کل دشت را کاهش نمیدهد. آنچه باید سنجیده شود، میزان واقعی کاهش برداشت در مقیاس آبخوان است.
۴. حفاظت از ساختمانها و زیرساختها
در پهنههای پرخطر، ارزیابی مهندسی ساختمانها و پایش ترکها و تغییر شکل زمین باید در اولویت قرار گیرد. خطوط انتقال آب و فاضلاب، جادهها و راهآهن نیز باید بر اساس نقشههای خطر بررسی شوند تا آسیبهای احتمالی پیش از تبدیلشدن به بحران شناسایی شوند.
۵. پاسخگویی عمومی و انتشار گزارش عملکرد
برای هر دشت بحرانی باید اهداف سالانه، میزان تحقق کاهش برداشت، تغییرات سطح آب زیرزمینی و روند فرونشست منتشر شود. مردم باید بتوانند ببینند که سیاستهای اعلامشده چه نتیجهای داشتهاند و کدام دستگاه در انجام وظایف خود موفق بوده است.
آینده ایران؛ آیا هنوز میتوان جلوی فاجعه را گرفت؟
پاسخ علمی این است که در بسیاری از مناطق میتوان روند فرونشست را کاهش داد، اما نمیتوان وعده داد که تمام آثار گذشته قابل جبران است یا زمین با یک اقدام کوتاهمدت به وضعیت پیشین بازمیگردد.
پژوهشهای مربوط به آبخوان رفسنجان نشان میدهند که حتی با بهبود مدیریت آبیاری، بخشی از کاهش ظرفیت ذخیره آب و فرونشست ممکن است ادامه پیدا کند. با این حال، اقدامات مدیریتی میتوانند شدت پیامدهای آینده را کاهش دهند.
آینده ایران را میتوان در سه مسیر تصور کرد.
در مسیر نخست، برداشت از آبخوانها بدون تغییر اساسی ادامه پیدا میکند. در این وضعیت، مناطق مستعد همچنان در معرض فشردگی بیشتر قرار میگیرند، ظرفیت ذخیره آب کاهش مییابد و هزینه حفاظت از زیرساختها و داراییهای عمومی افزایش پیدا میکند. این به معنای آن نیست که همه مناطق با سرعتی یکسان فرو خواهند نشست؛ خطر اصلی، تشدید بحران در پهنههای آسیبپذیر و گسترش پیامدهای آن است.
در مسیر دوم، سیاستها به اقدامات مقطعی محدود میشوند. پس از انتشار خبر فرونشست در یک منطقه، بررسی یا مرمت انجام میشود، اما برداشت آب و الگوی توسعه تغییر اساسی نمیکند. در این حالت ممکن است برخی آسیبهای موضعی مدیریت شوند، اما عوامل اصلی بحران پابرجا میمانند.
مسیر سوم، دشوارتر اما مؤثرتر است: اصلاح ساختاری مدیریت آب، کاهش برداشت متناسب با ظرفیت آبخوانها، تغییر تدریجی الگوی کشت، حفاظت از مناطق پرخطر و پاسخگویی عمومی درباره نتایج اقدامات.
این مسیر به زمان، منابع مالی و حمایت اجتماعی نیاز دارد؛ اما تنها رویکردی است که میتواند فشار بر منابع زیرزمینی را بهصورت پایدار کاهش دهد.
نکته تعیینکننده آن است که کاهش برداشت آب لزوماً به معنای توقف فوری فرونشست نیست. در برخی مناطق، فشردگی لایههای زمین ادامه مییابد و آثار گذشته باقی میماند. بنابراین، موفقیت سیاستها باید هم با کاهش فشار بر آبخوانها و هم با تغییر روند فرونشست سنجیده شود.
زمین ایران فقط پایین نمیرود؛ ظرفیت آینده کشور در حال کاهش است
فرونشست را میتوان از چند زاویه بررسی کرد: یک خطر زمینشناختی، نشانهای از بحران آب، تهدیدی برای میراث تاریخی و مسئلهای برای مدیریت شهری. اما همه این ابعاد به یک پرسش مشترک میرسند: ایران تا چه زمانی میتواند بیش از ظرفیت طبیعی منابع خود مصرف کند؟
در رفسنجان، این پرسش به آینده باغهای پسته و معیشت کشاورزان گره خورده است. در اصفهان، به ایمنی مدارس، حفاظت از بناهای تاریخی و آینده حوضه زایندهرود مربوط میشود. در تهران، موضوع ایمنی زیرساختها و تابآوری یکی از مهمترین کانونهای جمعیتی و اقتصادی کشور است. در دیگر دشتها نیز شکل خسارت متفاوت است، اما فشار بر آبهای زیرزمینی در بسیاری از مناطق، حلقه مشترک بحران به شمار میرود.
زمین نمیتواند برای همیشه هزینه تصمیمهای نادرست را بدون پیامد بپردازد. وقتی لایههای زیرسطحی فشرده میشوند، بخشی از ظرفیت ذخیره آب از بین میرود؛ وقتی زیرساختها در معرض تغییر شکل قرار میگیرند، هزینه حفاظت از آنها افزایش مییابد؛ و وقتی یک دشت کشاورزی توان طبیعی خود را از دست میدهد، بحران به اشتغال، تولید و امنیت غذایی نیز سرایت میکند.
از همین رو، فرونشست دیگر مسئلهای نیست که بتوان آن را به آینده موکول کرد. آینده این بحران، سالها پیش و با برداشتهایی آغاز شده است که بیش از ظرفیت آبخوانها بودهاند؛ با تصمیمهایی که توسعه کشاورزی و شهری را بدون توجه کافی به محدودیت منابع آب پیش بردهاند و با هشدارهایی که اکنون باید به اقدام قابل سنجش تبدیل شوند.
پرسش نهایی فقط این نیست که زمین ایران چقدر پایین رفته است؛ پرسش این است که چه میزان از ظرفیت طبیعی کشور برای ادامه زندگی، تولید و توسعه از دست رفته و چه مقدار دیگر در معرض نابودی قرار دارد.
پاسخ این پرسش را نه با وعدههای تازه، بلکه با تصمیمهای امروز میتوان سنجید: آیا برداشت از آبخوانها واقعاً کاهش مییابد؟ آیا توسعه کشاورزی و شهری با ظرفیت منابع آب هماهنگ میشود؟ آیا مدارس، بناهای تاریخی و زیرساختهای پرخطر بهموقع شناسایی و حفاظت میشوند؟ و آیا دستگاههای مسئول حاضرند عملکرد خود را با دادههای عمومی و قابل ارزیابی در معرض قضاوت قرار دهند؟
زمین ایران هشدار خود را داده است. اکنون نوبت تصمیمگیرانی است که باید نشان دهند این هشدار را جدی گرفتهاند.
-
فیلم خندان ولی پر از غم سه سرباز با پلاک های رزمیشان / خودمون انداختیم گردنمون انشالله مادرانمان از گردنمان در نیارند
ارسال نظر