چرا ناگهان یاد کسی میافتیم که سالهاست فراموشش کردهایم؟ / راز بوها و آهنگهایی که درِ خاطرات قدیمی را باز میکنند
دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و زوج درمانگر
گاهی یک بوی آشنا، چند ثانیه از یک آهنگ قدیمی یا حتی عبور از یک خیابان کافی است تا ناگهان تصویری از سال ها قبل در ذهن ظاهر شود؛ چهره کسی که مدت هاست ندیده ایم، خانه ای که دیگر وجود ندارد، یک رابطه عاشقانه تمام شده یا حتی احساسی که فکر می کردیم برای همیشه فراموش شده است. عجیب تر اینکه این خاطره ها معمولا زمانی سراغمان می آیند که اصلا قصد فکر کردن به گذشته را نداریم. این تجربه فقط یک دلتنگی ساده نیست. مغز خاطرات را به صورت مجموعه ای از ارتباطات ذخیره می کند و نشانه های حسی می توانند یکی از قدرتمندترین مسیرهای دسترسی به آنها باشند. بو، صدا، تصویر، مزه و حتی یک فضای آشنا می توانند بخشی از شبکه ای باشند که هنگام شکل گیری یک تجربه در ذهن فعال بوده است. وقتی همان نشانه دوباره ظاهر می شود، ممکن است بخشی از آن شبکه نیز دوباره فعال شود.
در میان حواس مختلف، بو جایگاه ویژه ای دارد. مسیر پردازش اطلاعات بویایی ارتباط نزدیکی با ساختارهای مغزی درگیر در هیجان و حافظه دارد؛ به همین دلیل یک رایحه آشنا می تواند گاهی بسیار سریع تر از یک عکس یا توضیح کلامی، یک خاطره قدیمی را زنده کند. ممکن است بوی یک عطر، غذای خاص یا حتی بوی یک اتاق، شما را برای چند لحظه به سال ها قبل ببرد؛ نه فقط از نظر تصویر، بلکه از نظر احساس.
موسیقی هم می تواند چنین نقشی داشته باشد. یک آهنگ ممکن است با دوره خاصی از زندگی، یک رابطه، یک جمع دوستانه یا یک تجربه مهم گره خورده باشد. سال ها بعد، شنیدن همان قطعه می تواند مجموعه ای از اطلاعات مرتبط را دوباره فعال کند. به همین دلیل بعضی آهنگ ها فقط آهنگ نیستند؛ برای مغز، دروازه ورود به یک فصل از زندگی هستند.
این اتفاق درباره مکان ها نیز دیده می شود. یک خیابان، کافه، مدرسه یا حتی مسیر رفت وآمد می تواند با تجربه های گذشته پیوند خورده باشد. وقتی دوباره در همان محیط قرار می گیریم، نشانه های آشنا ممکن است یادآوری خودزندگی نامه ای (autobiographical memory) را تحریک کنند؛ یعنی خاطراتی که درباره زندگی و تجربه های شخصی خودمان هستند.

نکته مهم این است که شدت احساسی یک خاطره همیشه به معنای اهمیت فعلی آن نیست. ممکن است یک آهنگ بعد از ده سال هنوز شما را منقلب کند، اما این به تنهایی نشان نمی دهد که هنوز همان رابطه را می خواهید یا هنوز در گذشته زندگی می کنید. مغز می تواند پیوندهای احساسی قدیمی را حفظ کند، حتی وقتی معنای آن تجربه برای زندگی امروز تغییر کرده است.
وقتی یک نشانه حسی خاطره ای را فعال می کند، بهتر است به جای جنگیدن با آن، کمی مکث کنیم و ببینیم دقیقا چه چیزی برگشته است. آیا فقط تصویر یک آدم آمده؟ آیا احساس امنیت، فقدان، شادی یا ترس برگشته است؟ یا اینکه خاطره ای قدیمی، نیاز امروزی ما را لمس کرده است؟
گاهی چیزی که بعد از شنیدن یک آهنگ قدیمی احساس می کنیم، دلتنگی برای یک انسان نیست؛ دلتنگی برای نسخه ای از خودمان است که در آن دوره زندگی می کرد. ممکن است دلمان برای آزادی، جوانی، امنیت، هیجان یا حتی امیدی که در آن زمان داشتیم تنگ شده باشد. این تمایز می تواند کمک کند خاطره را بهتر بفهمیم و آن را با یک تصمیم عجولانه اشتباه نگیریم.
خاطرات ناگهانی معمولا نیاز به سرکوب ندارند. می توان اجازه داد خاطره بیاید، احساس همراه آن را شناخت و بعد دوباره به زمان حال برگشت. اما اگر یک خاطره به شکل مکرر و کنترل ناپذیر ظاهر شود، با اضطراب شدید یا واکنش جسمانی همراه باشد یا عملکرد روزانه فرد را مختل کند، دیگر بهتر است آن را صرفا یک نوستالژی ساده ندانیم و از نظر روان شناختی بررسی کنیم.
یک بو، یک آهنگ یا یک خیابان ممکن است فقط چند ثانیه طول بکشد، اما همان چند ثانیه می تواند دریچه ای به سال ها قبل باز کند. با این حال، باز شدن این دریچه به این معنا نیست که باید وارد گذشته شویم. گاهی کافی است بفهمیم چه چیزی در آنجا هنوز برای ذهن ما معنا دارد و بعد با همان شناخت، به زندگی امروز برگردیم.
-
فیلم / روایت تلخ مونا ریگی از انگیزه شوهر اولش برای ازدواج با او / می خواست با مادر عبدالمالک ریگی محرم شود همین !
ارسال نظر