رکنا گزارش می دهد
پیروزی دموکرات ها هم گره توافق با ایران را باز نمیکند
سیاسی رکنا: تغییر موازنه قدرت در کنگره آمریکا و پیروزی احتمالی دموکراتها، لزوماً به معنای تغییر سیاست واشنگتن در قبال تهران نیست. تجربه برجام و خروج آمریکا از این توافق نشان داده است که اختلاف ایران و آمریکا فراتر از رقابتهای حزبی و جابهجایی دولتهاست؛ اختلافی راهبردی که حل آن، پیش از هر چیز، به پذیرش حقوق قانونی ایران، رفع مؤثر تحریمها و ارائه تضمینهای معتبر از سوی واشنگتن وابسته است.
به گزارش خبرنگار سیاسی رکنا، تغییر موازنه قدرت در کنگره آمریکا و حتی پیروزی احتمالی دموکراتها در انتخابات، بهتنهایی تضمینی برای تغییر سیاست واشنگتن در قبال ایران نیست. تجربه چند دهه تقابل تهران و واشنگتن نشان میدهد که اختلاف دو کشور صرفاً به ترکیب دولت یا حزب حاکم در آمریکا محدود نمیشود؛ بلکه مجموعهای از اختلافات راهبردی، امنیتی، منطقهای و هویتی در شکلگیری این منازعه نقش دارد. از این منظر، نباید تغییرات انتخاباتی آمریکا را بهمنزله نشانهای قطعی از گشایش در مسیر توافق با ایران تلقی کرد.
در واقع، تفاوت دموکراتها و جمهوریخواهان بیشتر در ابزارها، ادبیات سیاسی و شیوه اعمال فشار بر ایران نمایان میشود تا در همه اهداف کلان سیاست خارجی. دولت باراک اوباما مسیر مذاکره و توافق هستهای را دنبال کرد، اما دولت دونالد ترامپ از برجام خارج شد و سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت. این تجربه نشان داد که حتی توافقی با پشتوانه مذاکرات چندجانبه و تأیید شورای امنیت سازمان ملل نیز در برابر تغییر دولت در واشنگتن مصونیت کافی ندارد.
چرا اختلاف تهران و واشنگتن فراتر از تغییر دولتهاست؟
برای تحلیل چشمانداز توافق، باید به سه سطح اصلی اختلاف میان دو کشور توجه کرد که اولی آن این است که یکی از محورهای اصلی اختلاف، تعریف متفاوت دو کشور از نظم منطقهای و جایگاه ایران در آن است. جمهوری اسلامی ایران بر استقلال سیاسی، حفظ ظرفیتهای دفاعی و حق تصمیمگیری مستقل در سیاست خارجی تأکید دارد. در مقابل، بخش مهمی از سیاست امنیتی آمریکا در خاورمیانه بر حفظ نفوذ و ترتیبات امنیتی مورد نظر واشنگتن استوار است. بنابراین، هرگونه مذاکرهای که به محدودسازی استقلال راهبردی ایران منجر شود، با ملاحظات اساسی تهران مواجه خواهد شد.
دوم اینکه ایران یکی از بازیگران تأثیرگذار در معادلات امنیتی غرب آسیاست و سیاست منطقهای آن با موضوعاتی مانند امنیت خلیج فارس، فلسطین، لبنان و روابط با بازیگران منطقهای پیوند خورده است. در سوی دیگر، آمریکا همچنان از متحدان خود در منطقه، بهویژه اسرائیل، حمایت امنیتی و نظامی میکند. همین تفاوت در تعریف امنیت منطقهای، یکی از موانع مهم دستیابی به توافقی فراگیر است.
سوم اینکه پرونده هستهای از مهمترین محورهای مذاکره ایران و آمریکا بوده است. ایران بر حق برخورداری از فناوری هستهای صلحآمیز در چارچوب تعهدات بینالمللی تأکید دارد، در حالی که واشنگتن خواهان محدودیتها و تضمینهای گستردهتر در این حوزه است. اختلاف زمانی عمیقتر میشود که موضوعات موشکی و سیاست منطقهای نیز به مذاکرات هستهای پیوند زده شوند؛ زیرا از نگاه تهران، گسترش دستور کار مذاکرات به حوزههای دفاعی و امنیتی میتواند به ابزاری برای محدودسازی توان بازدارندگی کشور تبدیل شود.
چهارمین مبحث که شاید مهمترین مانع اعتمادسازی، سابقه اجرای توافقها و تغییر سیاست دولتهای آمریکا باشد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ پس از مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ به دست آمد، اما در سال ۲۰۱۸ دونالد ترامپ خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها را اعلام کرد. این اتفاق برای تهران صرفاً یک اختلاف سیاسی نبود؛ بلکه تجربهای عملی از آسیبپذیری توافق در برابر تغییرات سیاسی واشنگتن بود. به همین دلیل، ارائه تضمینهای معتبر برای اجرای تعهدات، از مطالبات اساسی ایران در هر مذاکره احتمالی به شمار میرود.
پیروزی دموکراتها چه تغییری در معادله ایجاد میکند؟
پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ و به دست آوردن اکثریت هر دو مجلس نمایندگان و سنا، تحولی مهم در ساختار سیاسی آمریکا محسوب میشود. این نتیجه میتواند قدرت نظارتی و قانونگذاری کنگره در برابر دولت ترامپ را افزایش دهد و بر روند تصویب طرحها، بودجهها و سیاستهای تحریمی تأثیر بگذارد.
با این حال، نباید میان تغییر ترکیب کنگره و تغییر بنیادین سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران یکسانی قائل شد. رئیسجمهور همچنان نقش محوری در هدایت سیاست خارجی و تصمیمات اجرایی دارد و اکثریت دموکراتها در کنگره نیز به معنای پذیرش خودکار مطالبات ایران یا کنار گذاشتن اختلافات راهبردی نیست.
از سوی دیگر، تجربه دولت اوباما نشان میدهد که حتی رویکرد مبتنی بر مذاکره نیز لزوماً به معنای پایان اختلافات ساختاری نیست. برجام توانست برای مدتی چارچوبی برای مدیریت اختلاف هستهای ایجاد کند، اما نتوانست همه مناقشات سیاسی و امنیتی دو کشور را برطرف کند. خروج دولت بعدی آمریکا از این توافق نیز نشان داد که تغییر حزب حاکم میتواند مسیر تعهدات واشنگتن را دستخوش تغییر کند.
در نتیجه، پیروزی دموکراتها را باید عاملی مؤثر بر معادلات داخلی آمریکا دانست، نه تضمینی برای تغییر رفتار این کشور در برابر ایران.
جامعه ایران؛ توافق به چه قیمتی؟
در داخل ایران نیز نگاهها به مذاکره با آمریکا یکسان نیست. بخشی از جامعه، با توجه به فشارهای اقتصادی، تورم، تحریمها و دشواریهای معیشتی، کاهش تنش و دستیابی به توافق را فرصتی برای بهبود شرایط اقتصادی میداند. در مقابل، گروهی دیگر با استناد به تجربه برجام و خروج آمریکا از آن، نسبت به تکرار تجربه توافقی بدون تضمینهای اجرایی معتبر هشدار میدهند.
با این حال، یک مطالبه مشترک در میان بخشهای مختلف جامعه قابل مشاهده است، مردم انتظار دارند هرگونه تصمیم دیپلماتیک، در نهایت به نتایج ملموس اقتصادی و کاهش فشارهای زندگی روزمره منجر شود. مذاکرهای که صرفاً به صدور بیانیه و وعدههای سیاسی محدود بماند، نمیتواند پاسخگوی این انتظار باشد.
شرط توافق؛ احترام به حقوق ایران، نه تحمیل خواستههای واشنگتن
واقعیت این است که مسئله اصلی در روابط ایران و آمریکا، صرفاً انتخاب میان مذاکره یا تقابل نظامی نیست؛ بلکه موضوع بر سر چارچوب و مبنای تعامل است. از منظر سیاست خارجی ایران، مذاکره زمانی میتواند به نتیجه برسد که بر پایه احترام متقابل، پذیرش حقوق قانونی کشور، رفع مؤثر تحریمها و ارائه تضمینهای قابل اتکا برای اجرای تعهدات شکل بگیرد.
تهران نمیتواند توافقی را بپذیرد که در آن از یک طرف انتظار اجرای تعهدات وجود داشته باشد و از طرف دیگر، طرف مقابل بدون هزینه و محدودیت امکان بازگشت از توافق و اعمال مجدد فشارها را داشته باشد.
از این منظر، تجربه برجام یک درس مهم برای دیپلماسی ایران به همراه دارد، توافق بدون تضمین اجرایی و بدون توازن در تعهدات، نمیتواند مبنای اعتماد پایدار باشد.
بنابراین، پیروزی دموکراتها در انتخابات آمریکا، اگرچه میتواند بر موازنه قدرت داخلی این کشور و نحوه مواجهه دولت ترامپ با کنگره اثر بگذارد، بهخودیخود تغییری در مبانی اختلاف تهران و واشنگتن ایجاد نمیکند. معیار سنجش هرگونه تحول در روابط دو کشور نیز نه شعارهای انتخاباتی و نه تغییر چهرههای سیاسی، بلکه رفتار عملی آمریکا در قبال تحریمها، تعهدات بینالمللی و حقوق ایران خواهد بود.
ایران برای رسیدن به توافق، نیازی به چشمپوشی از حقوق و ظرفیتهای راهبردی خود ندارد؛ آنچه میتواند مسیر دیپلماسی را هموار کند، تغییر رویکرد طرف مقابل از سیاست فشار و تحمیل به تعامل مبتنی بر احترام و تعهد متقابل است.
-
سایلنت هیل / پلی استیشن ۱۹۹۹
ارسال نظر