دختر تهرانی رقیب عشقی اش را دزدید ! / خانم مدیر قصد ازدواج با امیر را داشت + عکس

به گزارش رکنا، چند روز قبل دختر جوانی با و ضعی آشفته و مجروح به اداره پلیس رفت و در حالی که از یک دختر و پسر جوان شکایت داشت، گفت: من مدیر یک شرکت خصوصی هستم.

امروز وقتی از محل کارم بیرون آمدم با دیدن خودروام که تخریب شده بود جا خوردم. باورم نمی‌شد یک نفر با اسپری رنگی روی بدنه خودروی مدل بالا و گران قیمتم جملاتی نوشته و با سنگ و چاقو آن را تخریب کرده بود.

همان طور که گیج و شوکه به خودرو نگاه می‌کردم ناگهان یک دختر و پسر جوان به من نزدیک شدند و با تهدید چاقو به زور مرا سوار خودروشان کردند بعد از ساعتی مرا به خارج شهر بردند و کتکم زدند. مدام تهدیدم می‌کردند که اگر با امیر ازدواج کنم مرا می‌کشند.

دختر جوان ادامه داد: چند وقت قبل امیر که مهندس رایانه است در شرکت من استخدام شد و بعد از چند ماه هم از من خواستگاری کرد. من که از رفتار و شخصیت و خانواده‌اش خوشم آمده بود به پیشنهاد ازدواجش جواب مثبت دادم و با هم نامزد کردیم. اما با این اتفاق واقعاً شوکه شده‌ام و نمی دانم این دختر و پسر چه نسبتی با امیر داشتند و چرا با من چنین رفتاری کردند.

شناسایی آدم ربایان

با شکایت دختر جوان به دستور بازپرس جنایی تحقیقات برای دستگیری آنها آغاز شد. در نخستین گام مأموران به بازبینی دوربین‌های مداربسته اطراف شرکت پرداخته و موفق شدند شماره پلاک خودروی متهمان را به‌دست آورند. همچنین در تحقیق از امیر وی مدعی شد به نامزد سابقش سارا مظنون است.

از سوی دیگر در ادامه بررسی‌ها مشخص شد خودرویی که با آن دختر جوان را ربوده‌اند متعلق به سارا است. بدین ترتیب دختر جوان بازداشت شد و در تحقیقات لب به اعتراف گشود.

وی که از کارش ابراز پشیمانی می کرد، گفت: امیر عشق قدیمی من بود و او را خیلی دوست داشتم. 8 سال با امیر دوست و نامزد بودم، ما با هم بزرگ شدیم. او درس خواند و به سربازی رفت و من همیشه کنارش بودم اما مشکل از زمانی شروع شد که او به استخدام شرکت این خانم درآمد چند ماه بعد رفتارش تغییر کرد و دیگر به من توجه نمی‌کرد. تا اینکه یک روز به من گفت هر چه بین ما بوده تمام شده و باید از هم جدا شویم چون او می‌خواهد برای همیشه از ایران برود.

متهم ادامه داد: من نمی‌توانستم باور کنم که او چنین رفتاری با من داشته و بعد از 8 سال همه عشق و محبتی را که به او داشتم به همین راحتی نادیده گرفته است. می‌دانستم ماجرای رفتن از ایران بهانه است به همین خاطر مدتی او را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم که سفر و مهاجرتی در کار نیست، بلکه امیر با رئیس شرکتش آشنا شده و قصد ازدواج دارد.

خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم. یک روز ماجرا را به پسرعمویم گفتم و قرار شد این نقشه را اجرا کنیم تا این دختر بترسد و نامزدی اش را به هم بزند.

به دنبال اعترافات دختر جوان، پسرعموی او نیز بازداشت شد و تحقیقات در این خصوص از سوی کارآگاهان ادامه دارد.

آیا این خبر مفید بود؟