پشت پرده خوردن جسد سرگل حبیبی توسط کلاغ / جزییات قتل حیثیتی زن خائن در سنندج + عکس ها

به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا، سرگل حبیبی نام زن ۳۴ ساله سنندجی است که 9 آذر ماه امسال، به دست برادرانش به قتل رسید و انگیزه این قتل را ناموسی عنوان کردند.

اخبار اختصاصی رکنا - کپی رایت

حالا نام سرگل ، در زادگاهش سر زبان ها افتاده است.اما از اهالی روستای زادگاهش که سراغ اقوام او را می گیریم، یک نفر می گوید که این زن و خانواده اش اهل و ساکن این روستا بوده اند اما سال ها قبل به سنندج کوچ کردند.هیچ قوم و خویشی هم در اینجا ندارند.می گوید که در میان اهالی آن روستا سراغش نگیریم و انگار آب پاکی را روی دستمان می ریزد.

اما بالاخره یکی از نزدیکان سرگل حبیبی ، که ساکن سنندج است،با ما گفتگو می کند.او جوانی از اهالی محله سرگل است که دلش نمی خواهد هویت او فاش شود.گفتگوی ما را با او در ادامه بخوانید.

جزئیاتی از قتل سرگل بگویید.

شما خودتان از این قتل چه می دانید؟

این را می دانیم که یک خانم ۳۱ ساله به خاطر مسائل حیثیتی توسط 2 برادرش به قتل رسیده است.

۳۴ ساله بود!

شب حادثه سرگل بازداشت شده بود؟

بله دقیقا. آن شب فردی غریبه به خانه او مراجعه کرده بود.همسر آن مرد اهالی محل و شوهر سرگل و پلیس را خبر کرده بود.سرگل و آن مرد بازداشت شدند و در کلانتری بازجویی شدند.اما ساعت ۳ صبح، قاضی کشیک سرگل را آزاد کرد اما آن آقا بازداشت شد.

همسر آن آقا به ایشان مشکوک شده بود؟

بله.آنها مدتی بود که با هم اختلاف داشتند.خانمش و برادرهای خانمش پیگیر ماجرا شدند.

شغل همسر سرگل چه بود؟

نگهبان شیفت شب بود.

او هیچ وقت به سرگل مشکوک نشده بود؟

او هم مشکوک شده بود.او هم در گذاشتن کمین برای دام انداختن سرگل و آن مرد دست داشت.فهمیده بود که با آن آقا ارتباط دارد و دنبال این بود که به او اثبات شود.

فرزندان سرگل چند ساله هستند؟

یک دختر ۷ ساله و پسر ۱۵ ساله دارد.

آنها ‌کوچک نیستند که از ارتباط مادرشان چیزی نفهمیده باشند! هیچ وقت چیزی به پدرشان نگفتند؟

خانه سرگل حبیبی از آن خانه های قدیمی است که حیاط بزرگی دارد.شاید به خاطر موقعیت خانه چیزی از رفت و آمد مشکوک متوجه نشده بودند.شاید هم فهمیده بودند و می خواستند حرفی نزنند تا بین پدر و مادرشان بحث و اختلافی اتفاق نیفتد.نمی دانم! این استنباط خود من است. فکر می کنم بچه ها از دعوای خانوادگی و اختلاف پدر و مادر می ترسند.شاید هم تهدید شده بودند از طرف مادرشان.

آن شب سرگل چطور از کلانتری آزاد شد؟

نمی دانیم چطور این اتفاق افتاد.برای خانواده هم سوال است که چطور سرگل همان شب تحویل برادرانش داده شد.با اینکه برادرانش عصبانی بودند و حتی مقابل در کلانتری هم اقدام کرده بودند که خواهرانشان را کتک بزنند.

بعد از بیرون آمدن از کلانتری چه اتفاقی افتاد؟

او را بیرون شهر بردند.در نزدیکی روستای سرخه دزج شاهرگ سرگل را زده بودند.عده ای می گفتند سر او را بریده بودند و او را مثله کرده بودند.اما این دروغ است.

من هنوز گزارش پزشکی قانونی را نخوانده ام و بعید می دانم به این زودی گزارش را به خانواده بدهند.اما آنچه که من شنیده ام،این است که ضربات متعددی چاقو به بدن سرگل زده بودند.چیزی در حدود ۵۰ ضربه چاقو به بدنش وارد شده بود.اما ضربه ها عمیق و کاری نبود.ضربه کشنده همان بود که به شاهرگش خورده بود.ضربه های دیگر مثل این بود که موقع مقاومت به بدنش خورده باشد.مثلا دستش را بالا آورده بود که چاقو به شکمش نخورد و به دستش خورده بود.

یعنی می خواستند قبل از قتل، حرفی از زبان سرگل بشنوند؟

نه دیگر حرف ناگفته ای نمانده بود.آن شب سرگل از لحظه بیرون آمدن از کلانتری تا لحظه ای که کشته شده بود،هیچ حرفی به برادرانش نزده بود.حتی یک کلمه!

جسد را همان جا رها کردند؟

بله.شایعه شده بود قسمتی از جسد را کلاغ خورده بود که این هم دروغ است.چون پنج دقیقه بعد از قتل،برادر دیگر سرگل و فرزندان برادر او بالای سرش رسیدند.آن موقع هنوز سرگل زنده بود.به اورژانس زنگ زدند که دیر هم آمد. برادر سرگل خودش او را به بیمارستان رساند. چند دقیقه بعد از رسیدن به بیمارستان سرگل تمام کرد.البته شاید اگر اورژانس زود هم می آمد باز فایده ای نداشت چون شاهرگ او را زده بودند.

متهمان چطور دستگیر شدند؟

آنها به خانه شان رفته بودند و وسایلشان را برداشتند و دوباره به کلانتری رفتند و خودشان را معرفی کردند.

چرا همسر سرگل بازداشت شد؟

شوهر سرگل بازداشت نشد.اما آن مرد خائن بازداشت شده است.دلیلش را نمی دانم.

قبلا هم سرگل و آن مرد بازداشت شده بودند؟

نه چنین چیزی نبود.اولین بار بود که بازداشت شدند.

فکر میکنید چرا سرگل با وجود تاهل، دنبال یک رابطه موازی رفت؟

بنای یک ساختمان یک شبه متروکه نمی شود. باد و باران و گذر سالها را دیده که تبدیل به خرابه می شود و ممکن است یکدفعه فرو بریزد.

و از این مثال چه چیزی باید بفهمیم؟

اینکه هزار مشکل باعث می شود کار یک زندگی به اینجا برسد.

مثلا چه چیز؟

سرگل فقط ۱۴ سال داشت که ازدواج کرد. چندان هم به ازدواج راضی نبود.وضع مالی شوهرش بد نبود اما باز هم شب ها نگهبانی می کرد.شوهرش به زندگی بی توجه بود.این آقا چند سال بود که با سرگل در ارتباط بوده است.قطعا شوهرش چیزهایی فهمیده بود اما توجه کافی را نکرده بود. انگار قبح خیانت و گناه برای بعضی افراد شکسته شده است!

سرگل چطور با آن مرد آشنا شده بود؟

در محله قبلی زندگی سرگل،آن آقا سوپرمارکت داشت.مغازه اش خیلی به خانه سرگل نزدیک بود.یک بار پدرزن آن مرد که متوجه ارتباط سرگل و آن آقا شده بود،مقابل خانه سرگل آمده بود و آبروریزی راه انداخته بود.سرگل هم برای اینکه همسایه ها ماجرا را به گوش شوهرش نرسانند،خانه اش را عوض کرد و از آن محل دور شد.اما باز هم ارتباطش با آن مرد قطع نشده بود.

فکر می کنید چرا با وجود این آبروریزی باز هم ارتباط سرگل با صاحب سوپرمارکت قطع نشد؟

احساس میکنم این رابطه از سمت سرگل یک ارتباط عاشقانه بود.اما از طرف آقا نه!

چطور این برداشت را کردید؟

چون در کلانتری سرگل گفته بود چند سال است او را می شناسم.اما آقا گفت فقط چند ماه است او را می شناسم.انگار سرگل با خودش فکر می کرد که او و آن مرد بعد از جدایی با آن مرد ازدواج می کند.در کلانتری احساس کرد که آن آقا دارد زیر حرف هایش می زند.برای همین از کلانتری که بیرون آمد،به شدت ناراحت بود.هیچ مقاومتی در برابر برادرانش نمی کرد.می گفت بگذارید هر کاری می خواهند بکنند.هیچ خواهشی از برادرانش نکرده بود و نگفته بود من را به برادرانم نسپارید چون امنیت جانی ندارم!

اولیای دم سرگل چه کسانی هستند؟

دو فرزند و مادرش.

فکر می کنید به متهمان رضایت دهند؟

بله به احتمال زیاد.

حرف آخر .

ناراحتیم از اینکه هویت سرگل فاش شد.سرگل و آن آقا هر دو خطا کرده بودند.اما الان فقط سرگل سوژه شده و حرفی از نام و نشان آن مرد نیست!آخرین قیمت های بازار ایران را اینجا کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟