به گزارش گروه حوادث رکنا، «مجید» آهی کشید و افزود: نزدیک ظهر بود که موضوع را به نامزدم اطلاع دادم و هر دو با دلهره و اضطراب بسیار زیاد لحظات بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم و باور کنید در ۲۷ سال زندگی ام تا به حال چنین غم و غصه سنگینی را تحمل نکرده بودم.

من تا سر شب چند بار دیگر هم مغازه را زیر و رو کردم اما فلش پیدا نشد و چون راه و چاره ای به ذهنم نمی رسید تصمیم گرفتم پلیس را در جریان ماجرا قرار دهم. برای همین می خواستم مغازه را تعطیل کنم که یکی از مشتریانم زنگ زد و گفت: در بین وسایلش یک فلش مشکی رنگ پیدا کرده است و حدس می زند که این فلش متعلق به من باشد چون امروز به جز مغازه من به هیچ جای دیگری نرفته است.

با شنیدن این حرف از خوشحالی بال درآورده بودم و نمی دانم چه طور خودم را به منزل وی رساندم و فلش را تحویل گرفتم. من و همسرم شانس آوردیم چون کسی که فلش را با خودش برده بود پیرمردی است که با همسر پیرش به تنهایی زندگی می کند و اطلاعاتی درباره استفاده از رایانه و وسایل جانبی آن ندارد.

«مجید» نفس عمیقی کشید و افزود: اعتراف می کنم که مرتکب حماقت بزرگی شدم و لازم می دانم تجربه ای را که در این رابطه کسب کرده ام به همه زوج های جوان انتقال بدهم تا حواس خود را جمع کنند و مراقبت بیشتری در زمینه مسائل خصوصی زندگی خود داشته باشند.

من ۸ ماه قبل دختر یکی از اقوام به عقد خودم درآوردم و چون علاقه خیلی زیادی به نامزدم دارم هر هفته که به دیدنش می رفتم تعدادی عکس از او با خودم می آوردم و به حافظه رایانه مغازه ام انتقال می دادم تا در مواقع دلتنگی عکس هایش را ببینم. آخرین باری که به دیدنش رفتم چند عکس به همراه فیلم هایی از روابط خصوصی مان را به وسیله فلش با خودم آوردم. ساعت حدود ۱۰ صبح بود که مستقیم به مغازه ام رفتم. اما همان روز فلش گم شد و این موضوع تمام فکر و ذهنم را به هم ریخته بود. در آن ثانیه های عذاب آور با خودم فکر می کردم اگر فلش در اتوبوس یا تاکسی گم شده باشد و دست آدم نابابی بیفتد چه خاکی بر سرم بریزم و... اما شانس آوردم و فلش پیدا شد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟