رسیدگی به این پرونده از نیمه شب پنجم خرداد ماه سال 92 به دنبال تماس راننده یک دستگاه پژو با کلانتری ۱۵ منجیل آباد آغاز شد. این مرد در حالی که وحشت زده بود به ماموران گفت جنازه خونین یک زن را در جاده رباط کریم پیدا کرده است. ماموران بلافاصله به ورودی روستای بقه در جاده رباط کریم رفتند و با جنازه خونین زن ناشناس روبه‌رو شدند که با ضربه های متعدد چاقو کشته شده بود. راننده پژو به ماموران گفت: آخر شب بود و از محل کارم به خانه بر می گشتم که در وسط جاده با جنازه خونین یک زن رو به رو شدم .آنقدر وحشت زده بودم که کنترل ماشین را از دست دادم و با گاردریل برخورد کردم .من از ترسم بلافاصله از ماشین پیاده شدم و فرار کردم. اما دقایقی بعد گمان کردم شاید جنایتی رخ داده باشد. به همین خاطر بلافاصله با پلیس تماس گرفتم.

چند ساعت از این ماجرا گذشته بود که مرد جوانی به نام فرهاد به کلانتری رباط کریم رفت و از ناپدید شدن همسرش خبر داد. این مرد گفت :همسرم رویا از خانه بیرون رفته و دیگر بازنگشته است.من نمی دانم چه بلایی سرش آمده است .اطلاعاتی که این مرد به پلیس داد با نشانی‌های جنازه زن ناشناس مطابقت داشت .به این ترتیب وی به سردخانه پزشکی قانونی رفت و جنازه همسر33 ساله اش را شناسایی کرد. پلیس در نخستین گام از تحقیقات به بازجویی از فرهاد پرداخت .

وی گفت: من از سرکار به خانه برگشتم و خوابیدم.همان موقع بود که همسرم برای خرید از خانه بیرون رفت.چند ساعت بعد پدر و مادر همسرم به همراه باجناقم به خانه ما آمدند .آنها که خیلی عصبانی بودند از من پرسیدند رویا کجا رفته ؟ من به آنها گفتم خبر ندارم.همان موقع پدر زنم سیلی به صورتم زد و به من فحاشی کرد و خانه را ترک کرد .گمان می‌کنم آنها همسرم را چند ساعت قبل در جایی دیده بودند.

با اطلاعاتی که این مرد به پلیس داد ماموران به بازجویی از پدر و مادر رویا پرداختند .مادر رویا گفت :من و همسرم به همراه داماد بزرگم به پرندک رفته بودیم که در آنجا یکباره دخترم رویا را سوار یک وانت سفید دیدیم .من که شوکه شده بودم مقابل وانت دویدم تا آن را متوقف کنم اما راننده و دخترم به سرعت فرار کردند. با اظهارات این زن تحقیقات وارد مرحله تازه ای شد. در این میان شوهر رویا حرف‌های جدیدی را مطرح کرد. وی گفت: مدتی بود به رابطه پنهانی همسرم با یک پارچه فروش دوره گرد مشکوک شده بودم .مرد پارچه فروش چندین بار با همسرم تماس گرفته بود. حتی او یک بار برای اندازه گیری پرده به خانه ما آمده بود .وقتی علت تماس های مرد پارچه فروش را از همسرم پرسیدم او می گفت به مرد پارچه فروشی یک میلیون تومان بدهکار است واو به خاطر پس گرفتن پولش با او تماس می گیرد .

با اظهارات این مرد پلیس به بررسی مکالمات تلفنی رویا پرداخت و به رابطه پنهانی او با پارچه فروش دوره گرد به نام امیر پی برد. در بررسی ها روشن شدن همزمان با کشته شدن زن جوان امیر سیم کارت موبایل را سوزانده واز خط موبایل جدیدی استفاده می کرد. همین موضوع کافی بود تا وی به عنوان مظنون ردیابی شود.

امیر 13 خرداد ماه در خانه برادرش در شهر قدس دستگیر شد.او که سعی داشت با دروغگویی پلیس را گمراه کند ، سرانجام لب به اعتراف گشود و به قتل رویا اعتراف کرد. وی پای میز محاکمه ایستاد و به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. حکم صادره در دیوان عالی کشور مهر تایید خورده بود که وی توانست با پرداخت دیه رضایت اولیای دم را جلب کند.

به این ترتیب دیروز از جنبه عمومی جرم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی قربان زاده و با حضور یک مستشار پای میز محاکمه ایستاد. وی در تشریح جزییات ماجرا گفت:مدتی بود با رویا آشنا شده بودم .او چند بار از من پارچه خریده بود. حتی یکبار برای اندازه گیری پرده اتاق به خانه‌او رفتم.او با من درد دل کرد و پس از مدتی ما به هم علاقمند شدیم و چند بار برای تفریح به بیرون از شهر رفتیم. آخرین بار او با من تماس گرفت و می خواست مرا ببیند. او برای این ملاقات اصرار داشت .به همین خاطر با ماشین دنبال او رفتم و با هم به پرندک رفتیم. آنجا بود که یکباره پدر و مادر رویا ما را دیدند. مادرش فریاد می کشید و می خواست ماشین را متوقف کند که من از ترسم فرار کردم .من و رویا با هم به روستای بقه رفتیم بودیم. عصر بود و من می‌خواستم او را به خانه‌اش برسانم اما گفت از بازگشت به خانه وحشت دارد .رویا می گفت پدر و مادرش به رابطه پنهانی ما پی برده اند و اگر به خانه برگردد او را می‌کشند .رویا حرف‌هایی زد که وحشت به تنم انداخت. او می گفت می خواهد برای همیشه کنار من بماند. او می گفت اگر به خانه برگردد خانواده‌اش از من و او شکایت می‌کنند و آبروریزی می شود. او آنقدرگریه و داد و فریاد کرد که در یک لحظه کنترل اعصابم را از دست دادم و چند ضربه چاقو به او زدم .وقتی متوجه شدم جان سپرده وحشت کردم .به همین خاطر جنازه را سوار ماشین کردم و نیمه شب آن را در جاده رباط کریم به بیرون انداختم. من از ترسم سیم کارتم را سوزاندم و روکش صندلی ها را شستم .گمان می کردم پلیس هرگز رد مرا پیدا نمی کند.

وی ادامه داد: بعد از قتل مدام عذاب وجدان داشتم تا اینکه بازداشت شدم. من در زندان کابوس اعدام می دیدم تا اینکه بعد از شش سال اولیای دم حاضر به گذشت شدند. من قطعه زمینی را که 300 میلیون تومان ارزش داشت به نام آنها سند زدم تا راضی به گذشت شدند. من حالا نزدیک به 6سال است که در زندانم و از قضات دادگاه تقاضا دارم در مجازاتم تخفیف قائل شوند.

در پایان جلسه هیات قضایی وارد شور شد و این مرد را به 6سال زندان با احتساب روزهای بازداشت محکوم کرد. به این ترتیب وی به زودی آزاد خواهد شد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

فیلم آرشیوی از اعدامی که در سردخانه بجنورد زنده شد

آیا این خبر مفید بود؟