شاه گل: قمار رادیکال رسانهای در مرز عشق و نفرت
مریم مبینی
«شاهگل» کاری کرده که بازی خانوادگی گل یا پوچ دیگر فقط یک مسابقه ساده سنتی برای پیدا کردن یک گوی کوچک نیست؛ بلکه یک آزمایشگاه روانشناختی و رسانهای است که بیننده را در میانه یک میدان جنگ رها میکند. رویکرد سازندگان برنامه، از نیک یوسفی در مقام کارگردان تا اجرای مهران مدیری به عنوان میزبان بر یک اصل بنیادین استوار بوده است: «رادیکال بودن به جای محافظهکاری». آنها برنامهای نساختهاند که برای همه پاستوریزه و «قابلقبول» باشد؛ بلکه شاهگل را عامدانه به یک تجربه قطبی و صفر و صدی تبدیل کردهاند.
![]()
شما یا دیوانهوار مجذوب تنش و التهاب آن میشوید یا با نفرتی عمیق از تماشای آن دست میکشید. این موضوع را شخصا در حین تماشا با چند نفر در چند گروه سنی تجربه کردم و جالب اینجاست که در تجربه من هیچ فرمولی نداشت که بتوان گفت بزرگترها یا کوچکترها یا مثلا خانمها یا آقایان «شاهگل» را دوست دارند و بهنظر میرسد برقراری ارتباط با این برنامه، کاملاً به روحیات درونی فرد و میزان علاقه او به تماشای کشمکشهای روانی و درگیریهای انسانی بستگی دارد.
آمار غیررسمی شبکههای اجتماعی و بازدیدهای میلیونی یوتیوب نشان میدهد که این استراتژی به لحاظ جذب مخاطب کاملاً موفق بوده است، اما بهای آن، فوران خشم و واکنشهای تند در بخش کامنتها علیه برخی بازیکنان یا حتی اجرای مهران مدیری است. اما بیایید دقیقتر از خودمان بپرسیم: چه چیزی شاهگل را تا این حد جنجالی کرده است؟ در ادامه ۵ استراتژی جسورانه سازندگان که این دوقطبی بیسابقه را رقم زده است، بررسی میکنیم.
۱. خلق عامدانه ضدقهرمان (قطبیسازی شخصیتی)
یکی از مهمترین استراتژیهای رئالیتیشوهای مدرن، عبور از فضای مسطح و خلق شخصیتهای خاکستری یا حتی منفور است. سازندگان شاهگل به جای آنکه بازیکنان را تنها در قالب شرکتکننده یک مسابقه محترمانه نشان دهند، روی زوایای پنهان شخصیتی آنها زوم کردهاند. نمایش پچپچهای خصوصی، کریخوانیهای زننده پس از پیروزی و غرور کاذب بازیکنان تصادفی نیست؛ این یک انتخاب هوشمندانه در اتاق تدوین است.
کارگردان با نمایش این لحظات، عمداً یک «آنتاگونیست» (ضدقهرمان) میسازد تا احساسات مخاطب را تحریک کند. مخاطب دیگر فقط پیگیر پیدا شدن «گل» نیست، بلکه تشنهی شکست خوردن شخصیت مغرور داستان است. این استراتژی، بازی را از یک رقابت سالم به یک درام انتقامجویانه تبدیل کرده که بیننده را از فرط حرص خوردن، پای مانیتور میخکوب نگه میدارد.
![]()
۲. عبور از خط قرمزهای اخلاقی و تقدیس «بازی روانی»
در برنامههای کلاسیک تلویزیونی، کاپ اخلاق و بازی جوانمردانه بالاترین ارزش را دارد، اما شاهگل این چارچوب را در هم شکسته است. استراتژی دوم، میدان دادن به جنگ روانی بیرحمانه و عریان است. سازندگان اجازه دادهاند تا تحقیر، خندههای هیستریک، دست زدنهای روی اعصاب و فشارهای روانی به بخشی از استراتژی برد تبدیل شود.
وقتی مردان باتجربه یک نوجوان کمسنوسال را با رفتار خود زیر فشار میگذارند یا حریف شکستخورده را تمسخر میکنند، برنامه به جای سانسور یا اخطار، آن را در درشتترین قابها به تصویر میکشد. این رویکرد رادیکال باعث میشود مخاطب سنتی که به دنبال «ادب و احترام» است برنامه را پس بزند، اما مخاطب مدرن که تشنهی «رئالیسم خشن و تنازع بقا» است، بیشتر درگیر این تنش بیپرده شود.
۳. بیعدالتی ساختاری و ایجاد هرجومرج در تقابلها
مخاطب به طور ناخودآگاه همواره انتظار یک رقابت عادلانه و هموزن را دارد، اما شاهگل با بر هم زدن عمدی این توازن، استرس بیننده را به بالاترین حد ممکن میرساند. قرار دادن نوجوانان ۱۴ و ۱۵ ساله در برابر بازیکنان کهنهکار، یا آزاد گذاشتن یارکشیهای رابطهای به جای سیستمهای عادلانه انتخابی، استراتژی جسورانهای است که پیام مشخصی دارد: «اینجا دنیای بیرحمی است و عدالتی در کار نیست».
![]()
این بیعدالتی ساختاری باعث همذاتپنداری شدید و احساسی بیننده با تیمهای ضعیفتر میشود. در نتیجه، وقتی تیم قدرتمندتر با بیرحمی پیروز میشود، موجی از خشم روانه شبکههای اجتماعی میشود که خود به بزرگترین موتور محرک وایرال شدن برنامه تبدیل میگردد.
۴. نهادینه کردن تقلب و قوانین آشوبساز
استراتژی چهارم در طراحی خودِ بازی و قوانین آن نهفته است. معرفی کارتهایی مانند «شاهکش» که به طور ناگهانی یکی از ارکان تیم حریف را فلج میکند و مهمتر از آن، چیدمان دکور به گونهای که تماشاچیان در نزدیکترین فاصله با بازیکنان قرار دارند، بستری عمدی برای تقلب، مشورتهای پنهانی و دخالت از بیرون فراهم کرده است.
در حالی که در گیمشوهای استاندارد سعی میشود شرایط کاملاً ایزوله باشد، شاهگل تقلب و کثیفبازی را (در صورتی که لو نرود) به عنوان یکی از ابزارهای بازی به رسمیت شناخته است. این حجم از شلوغی و دخالتهای پیاپی، اتمسفر را از یک مسابقه قانونمند به یک «آشوب کنترلشده» تغییر داده که برای دستهای از مخاطبان به شدت آزاردهنده و برای دستهای دیگر، اوج هیجان است.
۵. دگردیسی بصری؛ عبور از سنت به تاریکی
برخلاف فصل اول که دکوری گرم، بومی و نوستالژیک (شبیه به مغازههای قدیمی) داشت، شاهگل با یک چرخش ۱۸۰ درجهای، مخاطب را به فضایی تاریک، کدر و تقریبا شبیه به روستاهای قرون وسطی غربی پرتاب کرده است. این دگردیسی بصری کاملاً در راستای ذات بیرحم و پرتنش این فصل است.
رنگبندی تاریک سرد، لباسهای تیره، آتشهای نمایشی و موسیقی متن دلهرهآوری که با نزدیک شدن به لحظه «شاهگل» ریتمی تپنده میگیرد، همگی دست به دست هم دادهاند تا حس ناامنی و اضطراب را به بیننده تزریق کنند. این فضا هیچ تلاشی برای «دوستداشتنی بودن» یا ایجاد حس آرامش نمیکند، بلکه تعمداً میخواهد شما را در وضعیتی معذب و آمادهباش نگه دارد.
رویکرد سازندگان شاهگل در تولید، یک قمار تمامعیار بوده است. آنها به خوبی میدانستند که با حذف فیلترهای اخلاقی، بها دادن به درگیریهای شخصی و ایجاد فضایی نابرابر، خشم بخش بزرگی از مخاطبان را برمیانگیزند. موج هیتها و فحاشیها به بازیکنان، دقیقاً همان واکنش شیمیایی است که کارگردان در پی ایجاد آن بود: درگیر کردن احساسات مخاطب تا سرحد جنون. شاهگل ثابت کرد که در مارکتینگ امروز، برای دیده شدن لزوماً نباید محبوب همه بود؛ کافی است محصولی بسازید که مخاطب از فرط حرص و هیجان، نتواند از آن چشم بردارد.
-
فیلم لحظه زورگیری با چاقو از زن جوان در نارمک / دزد دستبند 11 گرمی را در چند ثانیه قاپید و فرار کرد
ارسال نظر