زندگینامه کامل استاد شهریار؛ از ناکامی در عشق و رها کردن پزشکی تا خلق حیدربابا و جاودانگی در شعر فارسی و ترکی
در تاریخ پرفرازونشیب شعر معاصر ایران، سده چهاردهم هجری خورشیدی شاهد دگرگونیهای بنیادین در فرم، زبان، وزن و نگاه زیباشناختی بود. با پیدایش شعر نو و پیشگامی نیما یوشیج، پایههای هزارساله شعر سنتی فارسی تکان خورد و شاعران جوان در پی شکستن قالبهای کهن برآمدند.
مقدمه: صدای سوزناک احساس و سنت در عصر تجدد
در تاریخ پرفرازونشیب شعر معاصر ایران، سده چهاردهم هجری خورشیدی شاهد دگرگونیهای بنیادین در فرم، زبان، وزن و نگاه زیباشناختی بود. با پیدایش شعر نو و پیشگامی نیما یوشیج، پایههای هزارساله شعر سنتی فارسی تکان خورد و شاعران جوان در پی شکستن قالبهای کهن برآمدند. در میانه این طوفان نوجویی و تقابل سنت و مدرنیته، شاعری از دیار آذربایجان قد علم کرد که نه تنها غزل کهن را با زبانی نو، زنده و صمیمی نجات داد، بلکه به یکی از محبوبترین و پرمخاطبترین چهرههای تاریخ ادبیات مشرقزمین بدل گشت: سید محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار».
شهریار فقط سراینده بیتهای زیبا نبود؛ او تجسم عریان عاطفه، شکست، حسرت، عرفان و دلتنگی عمیق انسان ایرانی در گذار از سنت به تجدد بود. کلام او از چنان سوز درونی، صداقت بیپرده و انعطاف زبانی برخوردار بود که مرزهای جغرافیایی، قومی و حتی زبانی را درنوردید. شاهکار ترکی او با نام «حیدربابایه سلام» به دهها زبان زنده جهان ترجمه شد و غزلهای فارسیاش از زبان مردم عامی کوچه و بازار تا کلاسهای تخصصی دانشگاهها زمزمه گردید.
در این مقاله پژوهشی و جامع در مدرسه آموزش ادبیات کاد (kadschool.com)، زندگی پرماجرا و سراسر حرمان این شاعر نابغه را مرور میکنیم؛ از تولد در تبریز آشوبزده مشروطه، کوچ به روستای باصفای خشکناب، تحصیل طبابت در دارالفنون، شکست جانسوز عشقی و تبعید به نیشابور، تا آشتی شکوهمند با هویت مادریاش، رفاقت دیرین با نیما یوشیج، انزوای سالهای پیری و ثبت سالروز عروجش به عنوان «روز ملی شعر و ادب فارسی».
صدای سوزناک احساس و سنت در عصر تجدد
صدای سوزناک احساس و سنت در عصر تجدد
۱. شناسنامه هویتی و اصالت خاندانی
نام شناسنامهای او سید محمدحسین بهجت تبریزی است. او در آغاز شاعری تخلص «بهجت» را برای خود برگزیده بود، اما پس از دگرگونی روحی و به اشاره تفأل بر دیوان لسانالغیب حافظ شیرازی، نام هنری جاودانه «شهریار» را بر پیشانی سرودههایش نشاند.
پدر بزرگوارش، سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میرآقا خشکنابی، از برجستهترین، باتقواترین و دانشمندترین وکلای عدلیه تبریز بود که در خوشنویسی و تسلط بر معارف اسلامی و دیوانهای شعر شهرت داشت. مادرش کوکب خانم، معروف به «خانمننه»، بانویی پاکدامن، مهربان و اهل مناجات بود که حافظه سرشاری از افسانهها، لالاییها و ضربالمثلهای اصیل آذربایجان داشت و نخستین آموزگار مهر و عاطفه در جان فرزندش شد.
۲. ولادت و سالهای آغازین در تبریز و خشکناب
۲-۱. زادگاه و تب و تاب انقلاب مشروطه
سید محمدحسین بهجت تبریزی در سال ۱۲۸۵ هجری خورشیدی (برابر با ۱۹۰۶ میلادی و ۱۳۲۴ هجری قمری) در محله بازارچه میرزا نصرالله تبریز چشم به جهان گشود. دوران شیرخوارگی و خردسالی او دقیقاً با یکی از پرالتهابترین و خونینترین ادوار تاریخ ایران یعنی انقلاب مشروطیت و محاصره تبریز توسط قوای استبدادی محمدعلی شاه قاجار گره خورده بود. غرش مداوم توپها، قحطی سنگین، تیراندازیهای شبانه و فریادهای مجاهدان به رهبری ستارخان و باقرخان، نخستین محرکهای حسی بودند که در حافظه شنیداری و تصویری محمدحسین خردسال نقش بستند.
۲-۲. هجرت به دامنههای کوه حیدربابا؛ بهشت گمشده خشکناب
میرآقا خشکنابی برای حفظ جان خانوادهاش از آتش درگیریهای خونین تبریز، تصمیم گرفت همسر و فرزندانش را از فضای ملتهب شهر خارج کند. مقصد، روستای آبا و اجدادیشان یعنی روستای «خشکناب» و منطقه خوشآبوهوای «قرهچمن» در دامنه کوه باصلابت «حیدربابا» بود.
این هجرت اجباری، بزرگترین هدیه سرنوشت به قریحه شاعری شهریار بود. زندگی در بطن طبیعت وحشی و بکر، آب روان چشمهها، سایهسار درختان تبریزی، رمههای گوسفندان، صفای بیریای چوپانان، صدای نیلبک در غروب، عروسیهای پرشور ایلیاتی و قصههای جن و پری که شبهای زمستان دور کرسی نقل میشد، روح حساس محمدحسین را سیراب کرد. سالها اقامت در خشکناب، گنجینهای بیپایان از تصاویر عینی و انسانی به او بخشید؛ تصاویری که چندین دهه بعد، دستمایه خلق شاهکار ادبیات فولکلور جهان، یعنی منظومه «حیدربابایه سلام» شد.
۲-۳. نخستین گامهای آموزش و انس با قرآن
محمدحسین سوادآموزی را در همان محیط آرام روستا آغاز کرد. نخستین استاد او، پدر فرزانهاش بود که خط نستعلیق، قرائت قرآن کریم، گلستان سعدی و نصابالصبیان را به او آموخت. کودک هوشمند تبریزی پیش از رسیدن به سن بلوغ، قرآن را با تجوید صحیح ختم کرد و دیوان حافظ را از حفظ میخواند؛ انسی عمیق با کلام وحی و غزل حافظ که تا آخرین روز حیات، تار و پود اندیشه و سبک کلام او را تشکیل داد.
۳. روزگار تحصیلات: از مکتبخانههای تبریز تا تالارهای دارالفنون تهران
۳-۱. بازگشت به تبریز و ورود به مدارس مدرن
پس از فروکش کردن آشوبهای مشروطه و برقراری آرامش نسبی، خانواده میرآقا به تبریز مراجعت نمودند. محمدحسین در تبریز ابتدا به «مدرسه متحده» و پس از آن به «مدرسه فیوضات» فرستاده شد. این مدارس از کانونهای پیشرو در آموزش مدرن به شمار میرفتند. در همین دوران بود که محمدحسین علاوه بر متون کهن فارسی و عربی، به یادگیری زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و توانست متون فرانسوی را بخواند و ترجمه کند. استعداد جوشان او سبب شد تا در همان سنین نوجوانی نخستین قطعات شعری خود را بسراید و در نشریات محلی تبریز با نام «بهجت» چاپ نماید.
۳-۲. مهاجرت بزرگ به تهران و ورود به دارالفنون (۱۳۰۰ خورشیدی)
در سال ۱۳۰۰ هجری خورشیدی، درحالیکه جوانی پانزدهساله و مشتاق تحصیل علم بود، بار سفر بست و به قصد فتح قلههای دانش عازم تهران شد. او با موفقیت در آزمون ورودی، به مدرسه نامدار «دارالفنون» پیوست. اقامت در دارالفنون، افق دید او را به کل دگرگون ساخت. او دوره متوسطه را با نمرات عالی به پایان رساند و علاوه بر تسلط بر علوم تجربی، در محضر استادان نامی پایتخت، مبانی منطق و فلسفه را نیز آموخت.
۳-۳. قبولی در مدرسه طب؛ آرزوی پوشیدن ردای پزشکی
شهریار پس از اتمام دارالفنون، در سال ۱۳۰۳ خورشیدی وارد «مدرسه طب تهران» (هسته اولیه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران امروزی) شد. او با شوق و جدیتی کمنظیر، واحدهای دشوار آناتومی، فیزیولوژی و داروسازی را پشت سر گذاشت و پس از پنج سال تلاش بیوقفه، به دوره انترنی و کارورزی در بیمارستانها رسید. همگان او را پزشکی باآتیه و انسانی خدمتگزار میدیدند که قرار است با دستان شفابخشش دردهای مردم را تسکین دهد؛ اما دست تقدیر، پیش از آنکه مهر نظامپزشکی را به نام او ثبت کند، نسخهای سراسر رنج و جنون برای روحش پیچید.
۴. آتش عشق، شکست جانسوز و ترک دانشکده طب
ماجرای شکست عشقی شهریار نه یک افسانه کوچه و بازاری، بلکه حادثهای مستند و دگرگونکننده است که یکی از پزشکان آتیهدار مملکت را خاکستر کرد و از خاکسترش ققنوس شعر معاصر ایران را پدید آورد.
۴-۱. دلدادگی به ثریا ابراهیمی (پری)
شهریار جوان در سالهای پایانی دوره طب، دل به دختری زیباروی و نجیب به نام «ثریا ابراهیمی» باخت که در اشعار غناییاش همواره او را با تخلص نمادین «پری» یاد میکرد. این دو جوان عهد و پیمان عاشقانه عمیقی بستند و شهریار تمام شور زندگی و تحصیلش را در پیوند با این دختر میدید. خانواده دختر نیز در ابتدا روی خوش نشان دادند، اما ناگهان طوفانی سیاه وزیدن گرفت.
۴-۲. ورود رقیب قدرتمند درباری: سالار حشمت
در این میان، یکی از سرکردگان پرنفوذ، ثروتمند و صاحبمنصب دربار و ارتش، یعنی چراغعلی سالار حشمت (امیر اکرم)، دختر را دید و به خواستگاریاش رفت. در جامعه طبقاتی آن روز، در یک کفه ترازو دانشجوی فقیری نشسته بود که هیچ سرمایهای جز چند دفتر شعر و شوق طبابت نداشت، و در کفه دیگر ارتشی صاحبمنصب، صاحب زمین و وابسته به دربار قرار داشت.
پدر و خویشاوندان دختر، علیرغم گریهها، مقاومت و التماسهای ثریا، ثروت و جاه و مقام سالار حشمت را بر عشق پاک دانشجوی جوان ترجیح دادند و دختر را به اجبار به عقد او درآوردند.
۴-۳. محبس، بحران هولناک روحی و وداع با پزشکی
از دست دادن معشوق، شهریار را در شوکی فلجکننده فرو برد. او که شاعر بود و احساسی صدچندان نسبت به مردمان عادی داشت، به طغیان و اعتراض روی آورد. اما رقیب بانفوذ درباری تاب شنیدن صدای این عاشق بیپناه را نداشت؛ با نفوذ او، شهریار را مدتی بازداشت و روانه زندان کردند و خانوادهاش را تهدید نمودند.
فشارهای روانی طاقتفرسا، تحقیر، زندان و غم هجران، جسم و روان او را درهم شکست. شهریار به تب و هذیانهای شدید دچار شد و کارش به بیمارستان کشید. درحالیکه کمتر از شش ماه تا اتمام دوره پزشکی و دریافت مدرک رسمی دکتری باقی مانده بود، او با روحی پریشان و انگیزه ازدسترفته، بیمارستان و دانشکده طب را برای همیشه رها کرد؛ زیرا احساس میکرد بدنی که جان معشوق را در کنار خود ندارد، دیگر نیازی به علاج بیماریهای جسمانی ندارد.
۴-۴. تولد جاودانه غزل «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا»
سالها از این جدایی جانکاه سپری شد. سالار حشمت از دنیا رفت و ثریا که جوانی و طراوتش زیر بار زندگی اجباری پژمرده شده بود، پس از دههها سکوت، باخبر شد که شهریار محبوبش در بیمارستان بر بستر بیماری افتاده است.
ثریا در اوج دلتنگی و پشیمانی به عیادت شهریار آمد. شهریار که چشمانش را گشود و قامت تکیده و غبارگرفته عشق روزهای جوانیاش را دید، نگاهش در نگاه او قفل شد و اشک در دیدگانش نشست. درست در همان لحظه دراماتیک، جوشش الهامگونه کلمات آغاز گشت و یکی از درخشانترین و سوزناکترین غزلهای تاریخ مشرقزمین روی زبانش جاری شد:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته و بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
این شعر به آیینهای تمامنما از شکست تاریخی عشق در برابر پول و منصب تبدیل شد و نام ثریا ابراهیمی را در کنار شیرین نظامی و لیلی مجنون تا ابد ماندگار کرد.
۵. دوران نیشابور، استخدام در ثبت و دیدار با کمالالملک (۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴)
پس از رهایی از بازداشتگاه تهران و برای آنکه شهریار از دسترس تهدیدات رقیب درباری دور بماند، دوستان دلسوزش با پادرمیانی چهرههای قدرتمند سیاسی نظیر احمد قوام (قوامالسلطنه)، ترتیبی دادند تا او پایتخت را ترک کند.
۵-۱. اقامت در نیشابور و خلوت ادبی
شهریار در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به عنوان کارمند اداره ثبت اسناد و املاک به شهر نیشابور اعزام شد. دوری از تهران و انزوای کویری نیشابور، گرچه تلخ و غربتافزا بود، اما به کارگاه خلوت، تذهیب نفس و باروری شعری او تبدیل شد. در این دوران، شهریار غزلهای فراوانی در رثای تنهایی و جوانی بربادرفتهاش سرود.
۵-۲. انس عمیق با کمالالملک در حسینآباد
یکی از بزرگترین شانسهای زندگی شهریار در نیشابور، همجواری با استاد بزرگ نقاشی، محمد غفاری ملقب به کمالالملک بود. کمالالملک که به دلیل مخالفت با دربار رضاخان به روستای حسینآباد نیشابور تبعید شده بود، پیرمردی عزلتگزین و صاحبدل بود. دیدار شهریار جوان با کمالالملک سالخورده، به دوستی عمیق روحی انجامید. شهریار بارها به روستای حسینآباد رفت و با پیر نقاشی ایران نشستوبرخاست کرد و منظومهای درخشان در ستایش هنر و شرافت کمالالملک سرود.
۵-۳. بازگشت به تهران و خدمت در بانک کشاورزی
در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، با آرامتر شدن اوضاع سیاسی و رفع خطرات، شهریار به تهران مراجعت کرد. او در بانک کشاورزی ایران استخدام شد و به عنوان کارمندی آرام و بیادعا سالها به خدمت ادامه داد، درحالیکه شبهایش وقف انجمنهای ادبی، مشاعره با بزرگان و مکاشفات شاعرانه میشد.
۶. تفأل به دیوان لسانالغیب و ماجرای تخلص شهریار
در همان سالهای آغازین ورود به محافل ادبی تهران، محمدحسین بهجت احساس کرد که تخلص «بهجت» (به معنای شادی و خوشحالی) تناسبی با روح مالامال از درد، حسرت و رنج او ندارد. از طرفی، او در تمام تنگناهای زندگی، دست به دامن حافظ شیرازی میشد.
شبی وضو ساخت و با نیتی خالص، دیوان حافظ را گشود. چشمانش بر این مصراع خیره ماند: «دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق حافظ / که چرخ این سکه دولت به نام شهریاران زد».
محمدحسین با خود گفت نام شهریار بسیار بزرگ است و برازنده سلاطین و ملوک، نه منی که درویشی تهیدست و گوشهنشینم. دیوان را دوباره بست و بار دیگر با تضرع باز کرد. بیتی که در بار دوم پدیدار شد، حیرتانگیزتر از بار نخست بود: «غم غریبه و غربت چو برنمیتابم / روم به شهر خود و شهریار خود باشم».
با دیدن تکرار شگفتآور واژه «شهریار»، جای هیچ شکی باقی نماند. او کلمه بهجت را کنار نهاد و از آن پس تا آخرین دم، خود را «شهریار» نامید؛ نامی که حقیقتاً سکه سلطنت اقلیم غزل و عاطفه را بر پیشانی او زد.
۷. قلههای سرودههای شهریار؛ شاهکارهای دو زبانه
شهریار شاعری دوساحتی است. او هم در زبان فارسی شاهکارهای جاودانی آفریده که جزو برترین غزلهای تاریخ زبان و ادبیات است، و هم در زبان مادریاش، ترکی آذربایجانی، دست به رنسانسی شگفت زد که زبان و هویت فرهنگی آذربایجان را حیاتی دوباره بخشید.
۷-۱. منظومه جاودانه «حیدربابایه سلام»
در اوایل دهه سی خورشیدی، پس از فوت مادرش خانمننه و یادآوری خاطرات پاک روستا، شهریار دست به سرودن منظومهای زد که کوه حیدربابا را مخاطب قرار میداد. «حیدربابایه سلام» (سلام بر حیدربابا) شاهکاری بود در قالب مخمس پنجمصراعی و با لحنی سرشار از نوستالژی، عشق زمینی، ترسیم دقیق آداب و رسوم ایلیاتی و دلتنگی برای پاکیهای ازدسترفته دوران کودکی.
این شعر بهسرعت از مرزهای ایران عبور کرد. در جمهوری آذربایجان، ترکیه، آسیای میانه و میان مهاجران خاورمیانه در اروپا دستبهدست چرخید و تاکنون به بیش از ۳۰ زبان زنده ترجمه شده است. زبان ساده، واژگان بومی زنده، تصویرسازیهای ملموس از چرخش فصول، بارانهای بهاری و صدای باد در دشت، این اثر را در ردیف بزرگترین شاهکارهای شعر عامیانه جهان قرار داد.
۷-۲. غزل ولایی «علی ای همای رحمت» و خواب صادقه آیتالله مرعشی نجفی
یکی از مهمترین ابعاد شعر شهریار، دلدادگی بیحد او به ساحت قدسی اهلبیت (ع) به ویژه امام علی (ع) است. غزل «علی ای همای رحمت» از درخشانترین سرودههای آیینی زبان فارسی است.
ماجرای این شعر با رویای صادقه مرجع بزرگ تقلید، آیتالله العظمی سید شهابالدین مرعشی نجفی، پیوندی تاریخی دارد. آیتالله مرعشی تعریف کردهاند که شبی در عالم خواب، خود را در مسجد کوفه دیدند درحالیکه حضرت علی (ع) در صدر مجلس نشسته و شاعران اهلبیت گرد آمدهاند. امیرالمؤمنین سراغ «شهریارِ ما» را میگیرند. شهریار جوانی درویشمسلک وارد میشود و به اذن امام، غزل «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» را میخواند.
آیتالله مرعشی که تا آن روز هرگز شهریار را ندیده بود و از ماجرای سرودن این شعر اطلاعی نداشت، پس از بیداری پیگیر این شاعر شد. هنگامی که شهریار به قم آمد و مورد تجلیل قرار گرفت، مشخص گردید که زمان رؤیای صادقه آیتالله مرعشی، با دقیقه و ساعت پایان یافتن سرایش این شعر توسط شهریار در خلوت خود، دقیقاً انطباق داشته است.
۷-۳. دیگر غزلهای مانای فارسی
شهریار در غزل فارسی، مضامین گوناگونی را به کمال رساند:
غزل «جوانی»: بازتابی تلخ از اتلاف عمر و پشیمانی با مطلع جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را / نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را.
غزل «یاد یار مهربان»: شعری در ستایش عشق و خلوتهای زاهدانه.
غزل «وداع»: سرودههایی که در هجران دوستانش و معشوق خاک شده در گذشته رقم زده است.
۷-۴. منظومه خانننه (سوگ مادر)
یکی از تکاندهندهترین آثار ترکی شهریار، مرثیه «خانننه» در سوگ مادرش است. این شعر با زبانی فوقالعاده صمیمی و لحنی شبیه به گریههای یک کودک یتیم، اندوه بیپایان مرگ مادر و غربت پس از او را به تصویر میکشد، به گونهای که هر مخاطبی با هر زبانی را منقلب میسازد.
۸. شهریار و نیما یوشیج: پلی استوار میان سنت و نوآوری
گاهی این تصور غلط در ذهن برخی شکل میگیرد که چون شهریار غزلسرا بود، حتماً با جریانهای نوگرای ادبیات و با شخص نیما یوشیج سر ستیز داشته است. اما واقعیت تاریخی کاملاً برعکس است؛ شهریار و نیما دوستانی صمیمی، همدل و تحسینکننده هنر یکدیگر بودند.
شهریار از نخستین چهرههای اردوگاه کلاسیک بود که عظمت کار نیما را درک کرد. او در نامههای منظوم و مراوداتش با نیما، جایگاه پیشگامی او را ستود و سرود: «نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم…». نیما نیز در شعرهایی با مهر فراوان به شهریار پاسخ داد و او را گوهر ناب احساس معاصر خواند.
شهریار حتی خود به میدان سرودن شعر نو قدم گذاشت. قطعات نیمایی و رمانتیک او مانند «هذیان دل» و «دو مرغ بهشتی»، نشاندهنده تسلط حیرتانگیز او بر زیباییشناسی مدرن، تغییر فرم مصراعها و جریان سیال ذهن بود؛ با این تفاوت که او غزل سنتی را هرگز رها نکرد، بلکه آن را ظرفی نو برای ریختن احساسات مدرن ساخت.
۹. بازگشت به تبریز، ازدواج و آرامش در حلقه خانواده (۱۳۳۲ تا ۱۳۶۷)
۹-۱. بازگشت دائمی به دیار مادری
در سال ۱۳۳۲ خورشیدی، پس از فوت مادر و با سنگین شدن بار غم و ملالت پایتخت، شهریار تصمیم گرفت تهران را ترک کند و برای همیشه به زادگاهش تبریز برگردد. مردم ادبدوست تبریز با شور و اشتیاقی وصفناشدنی به استقبال شهریار خود شتافتند. او در تبریز خانهای ساده خرید و خلوت شاعرانه خود را برپا نمود.
۹-۲. ازدواج با عزیزه خانم عبد الخالقی
در ۴۷ سالگی، شهریار پس از دههها تجرد و سوزوگداز، با یکی از بستگان دور خود به نام عزیزه عبد الخالقی (خانم عزیزه طاهری) که زنی پاکطینت و معلم بود، ازدواج کرد. این پیوند مبارک، آرامش و ثباتی دیررس اما دلپذیر به زندگی پر از اضطراب شاعر بخشید. ثمره این ازدواج سه فرزند بود: دو دختر به نامهای شهرزاد و مریم، و یک پسر به نام هادی. شهریار در کنار همسر فداکار و فرزندانش، طعم کانون گرم خانواده را پس از یک عمر دربدری چشید.
۹-۳. شهریار در دوران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، شهریار که ریشه در مذهب و تودههای مستضعف داشت، تمامقد در کنار انقلاب و رهبری امام خمینی ایستاد. با تحمیل جنگ از سوی رژیم بعث عراق، پیرمرد غزلسرای ایران لباس رزمندگان بسیجی را به تن کرد و با حضور در پایگاهها و سرودن اشعار حماسی و شورانگیز در ستایش دلاوران لشکر عاشورا و شهدای وطن، روحیه رزمندگان را در جبهههای حق علیه باطل تقویت کرد. او هرگز میهندوستی و تعهد دینی خود را در بزنگاههای خطر فراموش نکرد.
۱۰. روزهای بیماری، پرواز غریبانه و آرامگاه در مقبرةالشعرا
۱۰-۱. بیماری در سالهای پایانی و انتقال به تهران
در اواخر سال ۱۳۶۶، استاد شهریار بر اثر بیماری شدید ریوی، مشکلات تنفسی و کهولت سن از پا افتاد. با وخامت حال عمومیاش، به دستور مسئولان وقت، با هواپیما از تبریز به تهران اعزام شد و در بیمارستان مهر تحت درمان قرار گرفت. چهرههای سرشناس علمی، ادبی و سیاسی برای عیادت او صف کشیدند، اما تن نحیف شاعر دیگر تاب کشیدن این بار امانت سنگین را نداشت.
۱۰-۲. پرواز ابدی در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷
سرانجام در بامداد روز ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ خورشیدی، در سن ۸۲ سالگی، چشمان این نادرهکار تاریخ شعر و ادب بسته شد و جان به جانآفرین تسلیم کرد. خبر ارتحال او ایران را در غمی سنگین فرو برد.
۱۰-۳. تشییع کمنظیر در تبریز و خاکسپاری در مقبرةالشعرا
پیکر مطهر استاد با احترامی باشکوه به زادگاهش بازگردانده شد. در تبریز تشییعی کمنظیر با حضور صدها هزار تن از دوستداران و شاگردانش برگزار گردید. طبق وصیت خودش، پیکر او در «مقبرةالشعرای تبریز» در محله سرخاب دفن شد. با دفن شهریار در این گورستان تاریخی—که آرامگاه بیش از ۴۰۰ شاعر و عارف بزرگ از جمله اسدی طوسی، خاقانی شروانی، قطران تبریزی و همام تبریزی است—شکوه و آوازه این مدفن کهن پس از قرنها جانی تازه گرفت.
۱۱. دلایل سبکشناختی محبوبیت شهریار در میان عام و خاص
چرا شهریار چنین نفوذی در قلبهای طبقات مختلف جامعه پیدا کرد؟ پاسخ را باید در ویژگیهای سبکی منحصربهفرد او جستوجو کرد:
اولین ویژگی، صداقت مطلق عاطفی است. شهریار در شعر خود ریاکاری نمیکرد و هیچ نقابی به چهره نمیزد. او رنج، ضعفها، اشکها، دلتنگیها و حتی شکستهایش را با شفافیتی بلورین در معرض دید خواننده میگذاشت، به طوری که هر مخاطبی با خواندن شعر او احساس میکرد راوی دردهایش خودِ اوست.
دومین ویژگی، درهمآمیختن زبان فصیح و آرکائیک کهن با زبان کوچه و بازار است. او ابایی نداشت که اصطلاحات روزمره، ضربالمثلهای عامیانه و واژگان امروزی مانند اتومبیل، قطار، تلگراف، چای و سیگار را وارد تاروپود غزل سنتی کند، بدون آنکه شأن و سلامت موسیقیایی وزن آسیب ببیند.
سومین ویژگی، تصویرپردازیهای ملموس و حسی است. شعر او انتزاعی و دور از ذهن نیست؛ بلکه از بوها، رنگها، چهرههای زنده، کوچه پسکوچهها، نسیم سحرگاهی و سماور جوشان تصویر میسازد. او احساس را عینیت میبخشید و اندوه را مثل تندیسی پیش روی چشم مینهاد.
چهارمین ویژگی، تلفیق هنرمندانه عرفان، شور مذهبی و عشق زمینی است. او عشق به معشوق زمینی را تجربه کرد و از دل خاکستر آن عشق، پلی به سوی معبود حقیقی و پیشوایان دینی ساخت؛ بی آنکه لحنش ریاکارانه یا تصنعی شود.
دلایل سبکشناختی محبوبیت شهریار در میان عام و خاص
دلایل سبکشناختی محبوبیت شهریار در میان عام و خاص
۱۲. راز نامگذاری ۲۷ شهریور به عنوان روز شعر و ادب فارسی
پس از درگذشت استاد شهریار، پیشنهاد شد که روز رحلت وی به عنوان روزی ملی ثبت شود. شورای عالی انقلاب فرهنگی با تصویب یک مصوبه تاریخی، روز ۲۷ شهریور را رسماً «روز ملی شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار» نامید.
هدف از این نامگذاری پرمعنا، ارسال پیامی مهم پیرامون وحدت هویت ایرانی بود:
شهریار فرزند آذربایجان و شاعر دوزبانه ترکی و فارسی بود. انتخاب روز درگذشت شاعری ترکزبان که وفادارترین و سوزناکترین غزلهای فارسی را سروده بود، نشان داد که ادبیات فارسی ملک مشاع تمام اقوام ایرانی از کرد، لر، ترک، بلوچ، فارس، عرب و ترکمن است و همه این فرهنگها در شکلگیری کاخ رفیع زبان و ادب پارسی سهمی یکسان و برادرانه دارند.
۱۳. پرسشهای متداول درباره استاد شهریار (ویژه پژوهشگران و دانشآموزان)
آیا معشوقه دوران جوانی شهریار پس از سالها به بالین او آمد؟
بله؛ طبق اسناد موثق، دستنوشتهها و شهادت نزدیکان معتبر شهریار از جمله لطفالله زاهدی و اصغر فردی، ثریا ابراهیمی (پری) دههها پس از ازدواج اجباری، زمانی که متوجه بیماری شدید شهریار در بیمارستان شد، برای تجدید دیدار و طلب حلالیت به ملاقاتش آمد. همان دیدار کوتاه و پرسوز، جرقهای شد تا غزل معروف «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» سروده شود.
چرا شهریار مدرک پزشکی خود را نگرفت؟
او تمامی واحدهای تحصیلی نظری و دورههای عملی و کارورزی در بیمارستانها را پشت سر گذاشته بود و تنها چند ماه تا دفاع نهایی و فارغالتحصیلی فاصله داشت؛ اما ضربه خردکننده روحی ناشی از شکست عشقی، بازداشت و تبعید سیاسی اجازه نداد که تحصیل خود را تکمیل کند. با این حال او دانشی عمیق در علوم دارویی و پزشکی داشت.
شهریار به چه زبانهایی شعر سروده است؟
عمده شهرت او در سرایش غزلها، قطعات، مثنویها و قصاید به زبان فصیح فارسی، و شاهکارهای ماندگار به زبان ترکی آذربایجانی است. افزون بر این، او به دلیل تسلط بر متون مذهبی، برخی قطعات و ابیات عربی نیز سروده و با زبان فرانسه به خوبی آشنایی داشته است.
جمعبندی: مشعلی که هرگز خاموش نخواهد شد
سید محمدحسین بهجت تبریزی، شهریار بلامنازع اقلیم دلها، زیست پرفرازونشیب خود را با فقر و تیراندازیهای مشروطه آغاز کرد، با آتش عشقی نافرجام سوخت، سالها در تنهایی و عزلت سوگ مادر و جوانیاش را گریست، و سرانجام با دلی پاک و ایمانی راسخ در جوار عارفان و شاعران مقبرةالشعرا آرام گرفت.
او سندی زنده بر این حقیقت بود که اصالت شعر در جوشش ناب عاطفه و وفاداری به رنجهای انسانی نهفته است. تا زمانی که نسیم بر فراز دامنههای حیدربابا میوزد، تا وقتی که دلی از داغ جدایی به درد میآید و تا زمانی که غزل فارسی در محافل ادب طنینافکن است، نام و یاد شهریار جاودانه و درخشان بر تارک فرهنگ ایرانزمین خواهد درخشید.
-
فیلم نخستین لحظات جست و جو تا رسیدن به پیکر شهید سید حسن نصرالله
ارسال نظر