سال هاست که کابوس می بیند و نمی خواهد گناهش را باور کند آن روز شوم در اوج درماندگی! وقتی مادر عاطفه در برابر دیدگان حیرت زده اش بی آنکه به دخترک گرسنه شیر بدهد آنها را تنها گذاشت نمی توانست دنیای بی عاطفه را باور کند اما هنوز یک هفته نشده بود که خود نیز پدری بی عاطفه شد و بادستان خود دختر نمکینش را در گوشه ای رها کرد تا هر ثانبه شبحی از عذاب وجدان بر قلب پدرانه اش سایه بیندازد. این گزارش بنابه درخواست این مرد دل شکسته مجدد باز پخش می شود تا امیدواری پدر برای رسیدن به دخترش پایان نیابد.

حجم ویدیو: 34.00M | مدت زمان ویدیو: 00:00:00

بارها به محل رهاکردن دخترکش رفته و اشک ریخته ، می خواهد اشتباهش را به گردن زمین و زمان بیندازد تا آرام بگیرد اما صدای لرزانش و بغض های پیدا و ناپیدایش راز پنهان وجودش را به تصویر می کشند.

23 سال پیش انگار همین دیروز بود این فیلم واقعی زندگی اش را بارها و بارها به تماشا نشسته و هربار بیشتر از گذشته گریسته است.

من پدری هستم بی عاطفه و در جستجوی عاطفه! باور می کنید با همین دستان پینه بسته ام کودکم را در چمن های بیمارستان طالقانی تبریز رها کردم و وقتی رفتم هنوز صدای بازیگوشی اش را می شنیدم صدایی که هنوز در گوشم می پیچد و خروارها سنگینی شرم را به وجودم می نشاند. باور دارید از آنروز دیگر نخندیده ام و اگر زنده ام تنها امیدم دیدن عاطفه ام است.

54 ساله است اما چهره تکیده ای دارد دنبال شریکی برای گناه نابخشوده اش است می گوید: تقصیر خانواده خودم و همسرم هم بود در اوج تنهایی از عاطفه جدا شدم.

من قالی بافم و چون شرایطم در تبریز خوب نبود تصمیم گرفتم برای کار به قم بروم و همین دودمانم را به باد داد همسرم نیامد و سال در دادگاه خانواده اهر که شهر پدرزنم بود مهر طلاق به شناسنامه هایمان خورد و قاضی سرپرستی دو دخترم که طیبه و عاطفه بودند را به من داد اما من آواره و سرگردان بودم.

به گزارش رکنا، همسرم طیبه 4 ساله را باخود برد و عاطفه شیر خواره رو دستانم ماند آن صحنه از جلوی چشمانم کنار نمی رود. عاطفه از گرسنگی گریه می کرد و مادرش حاضر نشد به او شیر بدهد و عاطفه را همانطور گرسنه به من داد و با طیبه رفت. من هم به تبریز برگشتم و به خانه خواهرم رفتم اما خواهرم تا بچه را دید عذرم را خواست. با این وجود به خواهرم گفتم یک امشب را به من مهلت بدهد. تا سه روز بعد از تحویل گرفتن عاطفه به خانه هرکسی رفتم مرا از خود راندند.

در دنیای تنهایی مانده بودم بارها عاطفه را بوسیدم و گریه کردم تا اینکه بدترین تصمیم عمرم را گرفتم به بیمارستان و زایشگاه طالقانی تبریز رفتم و عاطفه را در محوطه چمن آنجا رها کردم و رفتم. باز هم بغض امانش را نداد و با دستان ترک خورده اش چشمان اشک آلودش را پاک کرد و ادامه داد: بعد از مدتی پشیمان شدم و برگشتم ، دیدم عاطفه گریه می کند و دنبالم می گردد. مردم هم دورش جمع شده بودند خواستم جلو بروم اما باز هم نرفتم و عاطفه را رها کردم

مرد گریه می کند: انگار عاطفه باید تنها می ماند بعد از 5 سال جدایی من و همسرم باز ازدواج کردیم وخدا دودختر دیگر هم به ما داد با این وجود باز زندگی مان دوام نیاورد چرا که جای خالی عاطفه را در چشمان مادرش می دیدم و عجیب که این زن هیچ گاه سراغی از دخترش نگرفت.

حسین نجفی پدری با چشمان گریان است که با جدایی از همسرش با زن دیگری ازدواج کرد و حالا دختر کوچولویی به نام یلدا دارد و در تهران زندگی می کنند و اما هنوز چشم انتظار عاطفه است.

مرا ببخش

همه خواسته اش این است که عاطفه را پیدا کند و از نحوه زندگیش باخبر شود و بداند چگونه بزرگ شده است. می خواهد از خانواده ای که بزرگش کرده اند تشکر کند و به عاطفه بگوید 4 خواهر دیگر دارد. با صدای بغض آلود می گوید: می خواهم به او بگویم مرا ببخشد و خودش مرا قضاوت کند. فقط دوست دارم یک بار ببینمش، فقط یک بار. نمی خواهم مزاحم زندگی اش شوم. می خواهم از کابوس ها رها شوم و بگوید منر ا بخشیده است...

اگر از سرنوشت دختر این پدر اطلاعی دارید می توانید با دفتر رکنا با شماره 23051478-021 تماس بگیرید.
برای کمک به این مر در یافتن پدر و مادرش می توانید فیلم و مطلب را برای دوستانتان ارسال کنید.
برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.



اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مینا 0 0

    وااااااای چه مادر بی عاطفه ای