شب بخیر! به تو که جیب هایت پر از سنگ ریزه شده
رکنا: تصور کن تمام روز چند سنگ ریزه در جیبت جمع کرده ای. یکی برای حرفی که ناراحتت کرد، یکی برای کاری که نیمه تمام ماند و یکی برای نگرانی فردا. هرکدام کوچکند، اما وقتی تعدادشان زیاد می شود، راه رفتن را سنگین می کنند. گاهی ذهن ما هم ناراحتی های ریز و درشت روز را همینطور با خودش حمل می کند.
پیش از خواب می توانی ببینی کدام سنگریزهها واقعاً لازم است امشب همراهت بمانند. شاید بعضی را باید فردا بررسی کنی، شاید یکی را لازم باشد با کسی در میان بگذاری، و شاید دیگری آنقدر مهم نباشد که تمام شب را اشغال کند. قرار نیست همه مشکلها ناپدید شوند؛ فقط می توانی وزنشان را برای چند ساعت از شانه هایت پایین بیاوری.
یک راه ساده این است نام نگرانی ها را بنویسی. وقتی فکر از شکل مبهم بیرون می آید و روی کاغذ می نشیند، گاهی بهتر می توانی تشخیص بدهی چه کاری از دستت برمی آید. کنار هرکدام یک زمان بگذار: فردا، آخر هفته یا وقتی اطلاعات بیشتری داشتم. این کار، مسئله را حل نمی کند، اما کمک می کند ذهن بداند قرار نیست آن را فراموش کند.
حالا جیب های خیالی ات را خالی کن. هرچه لازم است، فردا دوباره برمی داری. امشب دستانت را آزاد بگذار تا پتو را نگه دارند و بدنت استراحت کند.
اگر همه سنگها را نتوانستی زمین بگذاری، خودت را سرزنش نکن. یکی یکی کم کردنشان هم کافی است.
شب بخیر؛ لازم نیست تمام بار روز را با خودت به خواب ببری.
-
فیلم / عروسی روی تریلی در تهران/ داماد خیابان را تالار عروسی کرد!
ارسال نظر