افشاگری زن علیه شوهر سیاستمدار؛ از غوغای انتخابات تا زندانی شدن زن در بیمارستان روانی! + عکس
رکنا: چطور ممکن است اعتراض یک زن به شوهرش، چند هفته بعد به مدرکی علیه سلامت روان خودش تبدیل شود؟ روزینا بولور لیتون این پرسش را در سال ۱۸۵۸ با زندگی خود تجربه کرد. او در میان جمعیت علیه همسر سیاستمدارش سخن گفت؛ کمی بعد، در خانه پزشکی که برای گرفتن پاسخ به دیدارش رفته بود، راه خروج را بسته دید. مقصدی که برایش تعیین شده بود، آسایشگاه روانی بود. ماجرای روزینا پرسشی تکان دهنده به جا گذاشت: وقتی یک نفر خشمگین است و از فردی قدرتمند شکایت دارد، چه کسی تصمیم می گیرد حرفش را بشنود یا آن را نشانه بیماری بداند؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، صبح ۸ ژوئن ۱۸۵۸، شهر هرتفورد درگیر فضای انتخابات بود. مردم برای شنیدن سخنان نامزدها جمع شده بودند و ادوارد بولور لیتون، نویسنده مشهور و سیاستمداری که برای کرسی پارلمان رقابت می کرد، یکی از چهره های اصلی این صحنه بود. اما زنی هم در شهر حضور داشت که قصد نداشت اجازه دهد داستان فقط از زبان نامزد انتخابات روایت شود. آن زن همسر خودش بود.
روزینا بولور لیتون از تونتون راهی هرتفورد شده بود. در روایت شخصی خود از آن روز، از دشواری سفر، کمبود پول و تلاش برای رسیدن به شهر پیش از آغاز برنامه انتخاباتی نوشته است. هدفش فقط حضور در میان جمعیت نبود. او اعلامیه هایی تهیه کرده بود تا رأی دهندگان را متوجه روایت خودش درباره ادوارد کند.
انتخابات برای ادوارد قرار بود صحنه قدرت و اعتبار باشد؛ برای روزینا تبدیل شد به صحنه افشاگری.
![]()
۲۲ سال اختلاف؛ دعوایی که دیگر در خانه جا نمی شد
ماجرای روزینا از انتخابات ۱۸۵۸ شروع نشده بود. پشت آن صبح انتخاباتی، بیش از دو دهه اختلاف خانوادگی قرار داشت.
روزینا و ادوارد در سال ۱۸۲۷ ازدواج کرده بودند، اما زندگی مشترکشان خیلی زود به بحران رسید و جدایی آنها در سال ۱۸۳۶ به شکل رسمی درآمد. از آن پس، رابطه این دو عملا به مجموعه ای از اختلاف های خانوادگی، مالی و اجتماعی تبدیل شد.
![]()
روزینا نویسنده بود و قلمش را علیه همسرش به کار گرفت. او در نوشته هایش ادعاهایی درباره رفتار ادوارد، بی وفایی، فشار مالی و زندگی خانوادگی مطرح کرد. ادوارد نیز چهره ای شناخته شده در جامعه بریتانیا بود؛ نویسنده ای مشهور که فعالیت سیاسی داشت و اعتبار عمومی برایش اهمیت زیادی داشت.
در چنین شرایطی، اختلاف دیگر فقط میان زن و شوهر نبود. یک طرف زنی قرار داشت که می خواست روایت خودش را منتشر کند. طرف دیگر مردی مشهور و بانفوذ بود که در برابر افکار عمومی چهره ای کاملا متفاوت از زندگی خصوصی خود داشت. حتی فرزندانشان نیز از این کشمکش دور نماندند. این خانواده سال ها با اختلاف زندگی کرده بود و انتخابات ۱۸۵۸ فقط لحظه ای بود که این اختلاف از فضای خصوصی بیرون زد و مقابل چشم مردم قرار گرفت.
![]()
روز انتخابات؛ ناگهان همسر نامزد وارد صحنه شد
روزینا به محل برگزاری تجمع انتخاباتی رفت. او خودش را همسر ادوارد معرفی کرد و تلاش کرد درباره زندگی مشترک و اختلاف هایش با او برای حاضران صحبت کند. فضای انتخابات ناگهان تغییر کرد.
مردمی که برای شنیدن سخنان یک نامزد سیاسی جمع شده بودند، حالا با زنی روبه رو بودند که ادعا می کرد پشت چهره عمومی این سیاستمدار، داستان دیگری وجود دارد. بر اساس روایت های تاریخی، تلاش هایی برای تحت تاثیر قرار دادن سخنان او صورت گرفت و ادوارد نیز محل سخنرانی را ترک کرد.
جزئیات دقیق حرف هایی که آن روز میان جمعیت رد و بدل شد در همه منابع یکسان نیست. حتی بعضی گزارش های مطبوعاتی حضور روزینا را نادیده گرفتند و برخی دیگر ماجرا را به یک خبر جنجالی تبدیل کردند. همین تفاوت مهم است. چون مسئله فقط این نبود که روزینا چه گفت. مسئله این بود که چه کسی می توانست تعیین کند مردم چه چیزی از آن ماجرا بشنوند.
![]()
اما چند روز بعد، ورق برگشت
بعد از ماجرای انتخابات، موضوع اختلاف مالی روزینا و ادوارد دوباره مطرح شد. روزینا به دنبال افزایش مقرری و پرداخت بدهی هایی بود که معتقد بود باید از سوی ادوارد پرداخت شود. پزشکی نیز در میان این مذاکرات قرار گرفت و قرار بود درباره درخواست های او با ادوارد صحبت کند.
روزینا منتظر پاسخ بود. اما پاسخی که دریافت کرد، پایان ماجرا نبود. او به همراه دو زن دیگر برای پیگیری موضوع به لندن رفت. این بار ماجرا در فضای عمومی انتخابات نبود. خانه یک پزشک بود و چند نفر محدود در اتاق ها و راهروهای یک ساختمان.
به روایت روزینا، آنها پس از مراجعه برای دریافت پاسخ، هنگام خروج با راه بسته مواجه شدند. دو مأمور پلیس وارد شدند. یکی از همراهان روزینا توانست از ساختمان خارج شود و نامه ها و مدارکی را که همراه داشت با خود ببرد.
اما روزینا ماند و بعد، کالسکه حرکت کرد. مقصد، آسایشگاه خصوصی بود.
![]()
زن معترض، ناگهان تبدیل به بیمار شد
۲۲ ژوئن ۱۸۵۸، فقط دو هفته بعد از حضور جنجالی روزینا در انتخابات، او تحت گواهی پزشکی به مراقبت روانپزشکی سپرده شد. این همان نقطه ای است که پرونده روزینا به یکی از جنجالی ترین بخش های تاریخ خود وارد می شود.
چند روز قبل، او زنی بود که در برابر رأی دهندگان سخن می گفت. اکنون دیگر خودش درباره مقصدش تصمیم نمی گرفت. او به آسایشگاه دکتر گاردینر هیل در برنتفورد منتقل شد. روزینا بعدها در روایت خود از شرایطی که تجربه کرده بود نوشت و بستری شدنش را به شکل اعتراضی علیه آزادی خود توصیف کرد.
اما اینجا باید یک مرز مهم تاریخی را حفظ کرد. از روی نوشته های روزینا نمی توان نتیجه گرفت که پزشکان حتما دروغ گفته بودند یا او قطعا هیچ مشکل روان پزشکی نداشته است.
همان طور که از بستری شدن او نیز نمی توان امروز برایش تشخیص روان پزشکی صادر کرد.
آنچه می توان با اطمینان بیشتری گفت این است که یک زن در بحبوحه اختلاف خانوادگی، مالی و سیاسی تحت مراقبت روانپزشکی قرار گرفت و پرونده او خیلی زود به موضوعی عمومی تبدیل شد.
![]()
وقتی آسایشگاه دیگر نمی توانست داستان را پنهان کند
روزینا تنها نماند. دوستان و حامیانش ماجرا را پیگیری کردند. خبر بستری شدن او به مطبوعات رسید. در تونتون، محل زندگی روزینا، مردم درباره وضعیت او جلسه برگزار کردند و نسبت به نحوه انتقال و محدود شدن آزادی او ابراز نگرانی کردند.
این اتفاق اهمیت زیادی داشت. زیرا پرونده ای که می توانست پشت درهای بسته یک مرکز خصوصی باقی بماند، حالا به موضوع بحث عمومی تبدیل شده بود. هر نامه، هر گزارش روزنامه و هر اعتراض عمومی، پرونده را از یک اختلاف خصوصی دورتر می کرد. ماجرا دیگر فقط این نبود که روزینا با شوهرش مشکل داشت. اکنون مردم درباره این سؤال صحبت می کردند که آیا می توان یک زن را پس از چنین اختلافی به آسایشگاه منتقل کرد و آزادی او را محدود کرد یا نه.
![]()
سه هفته کافی بود تا همه چیز دوباره تغییر کند
روزینا مدت زیادی در آسایشگاه نماند. او در ۱۷ ژوئیه ۱۸۵۸ آزاد شد؛ یعنی حدود سه هفته پس از بستری شدن. پس از آزادی، همراه پسرش رابرت به فرانسه رفت. اما چیزی که از آن ماجرا باقی ماند، فقط خاطره چند هفته بستری شدن نبود.
روزینا تصمیم گرفت روایت خودش را ثبت کند. او بعدها در کتاب A Blighted Life زندگی خود، اختلاف با ادوارد و تجربه بستری شدنش را از نگاه خودش روایت کرد.
این کتاب سندی مهم برای شناخت روایت روزیناست، اما نباید آن را گزارش بی طرفانه تمام ماجرا دانست. در طرف دیگر، پزشکان و پسر روزینا نیز از روند انجام شده دفاع کردند. به همین دلیل، پرونده تاریخی او همچنان چند روایت متفاوت دارد.
![]()
جعبه سیاه پرونده روزینا؛ بیماری یا قدرت؟
هیجان انگیزترین بخش این پرونده شاید همین جا باشد. امروز وسوسه زیادی وجود دارد که یک شخصیت تاریخی را با معیارهای روان پزشکی امروزی تشخیص گذاری کنیم.
اما این کار درباره روزینا علمی نیست. ما پرونده بالینی کامل او را در اختیار نداریم. نمی دانیم پزشکان دقیقا چه علائمی را مشاهده کرده بودند، چه معیارهایی برای تصمیم خود به کار بردند و تمام گفت و گوهای میان آنها و روزینا چگونه پیش رفته است.
بنابراین نمی توان از روی خشم، نوشته های تند، اعتراض های عمومی یا رفتارهای جنجالی او یک اختلال روان پزشکی را تشخیص داد.
اما می توان سؤال مهمتری پرسید. چه زمانی خشم یک انسان، نشانه یک بحران روانی تلقی می شود و چه زمانی اعتراض اوست؟ چه زمانی خانواده می تواند برای کمک پزشکی اقدام کند و چه زمانی اختلاف خانوادگی ممکن است بر ارزیابی سلامت روان سایه بیندازد؟
و مهمتر از همه، اگر فردی که شکایت می کند از نظر اجتماعی قدرت کمتری نسبت به طرف مقابل داشته باشد، چگونه می توان مطمئن شد که صدای او فقط به دلیل ناخوشایند بودن، بیمارگونه تلقی نمی شود؟
پرونده روزینا پاسخ قطعی به این سؤال ها نمی دهد. اما آنها را با شدت زیادی جلوی چشم ما می گذارد.
![]()
زنی که اجازه نداد پرونده اش پایان داستانش باشد
روزینا پس از آزادی ناپدید نشد. او نوشت. اعتراض کرد و روایت خودش را ثبت کرد. به همین دلیل، داستان او هنوز زنده است. در سال ۱۸۵۸، فاصله میان یک تجمع انتخاباتی و یک آسایشگاه روانی فقط چند هفته بود.
۸ ژوئن؛ روزینا در هرتفورد در برابر جمعیت ظاهر شد.
۲۲ ژوئن؛ او تحت گواهی پزشکی به مراقبت روانپزشکی سپرده شد.
۱۷ ژوئیه؛ آزاد شد.
سه تاریخ.
سه نقطه در یک پرونده عجیب.
اما فاصله میان آنها پرسشی است که هنوز هم ارزش بررسی دارد: اگر یک انسان خشمگین باشد، صدایش بلند باشد، علیه فردی قدرتمند اعتراض کند و روایت خودش را با اصرار تکرار کند، آیا این رفتار باید شنیده شود یا ابتدا باید بررسی شود که آیا بیماری در پشت آن وجود دارد؟
پاسخ روانشناسی امروز باید از یک اصل شروع شود: اعتراض به خودی خود بیماری نیست.خشم به خودی خود بیماری نیست. اختلاف با همسر نیز بیماری نیست.
تشخیص روانپزشکی نیازمند ارزیابی حرفه ای، جامع و مستقل است. و شاید به همین دلیل است که پرونده روزینا بولور لیتون هنوز بعد از بیش از یک قرن و نیم جذاب است.
او فقط درباره شوهرش اعتراض نکرد. او درباره حق روایت کردن زندگی خودش جنگید. و در مقطعی، خودش از راوی یک داستان خانوادگی به موضوع یک پرونده پزشکی تبدیل شد. اما آخرین کلمه را خودش گفت؛ با نوشتن داستان زندگی اش. زنی که روزی در میان جمعیت تلاش کرده بود شنیده شود، سال ها بعد قلم را برداشت تا اجازه ندهد دیگران برای همیشه داستان او را به جای خودش تعریف کنند.
-
خبرنگار: افزایش ۳۰۰ هزار تومانی اعتبار کالابرگ حتی برای خرید پفک هم کافی نیست/مهاجرانی: کالابرگ برای خرید پفک داده نمیشود/ خبرنگار: منظور ما میزان اندک این افزایش در برابر تورم و گرانیهاست / فیلم
ارسال نظر