عشق از کجا می فهمد باید شروع شود؟ / مغز قبل از اینکه ما عاشق شویم چه کار می کند؟

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، مغز پیش از آنکه ذهن آگاه ما برچسب عشق را روی یک رابطه بزند، می تواند توجه، انگیزش و ارزش عاطفی یک فرد را برای ما تغییر داده باشد. چرا از میان آدم های زیادی که می بینیم، مغز ناگهان یک نفر را برجسته می کند؟ آیا ممکن است وقتی ما تازه متوجه عشق شده ایم، مغز خیلی زودتر تصمیم خود را گرفته باشد؟عشق: فکر کنم عاشقش شدم.  مغز: هنوز زوده. من تازه دارم بررسی اش می کنم. عشق: ولی من حسش کردم. مغز: حس کردی، اما من باید بفهمم چرا این آدم برایت مهم شده است. عشق: یعنی تو قبل از من شروع کردی؟ مغز: احتمالا خیلی قبل تر، اما بسیاری از چیزهایی که ما بعدا اسم شان را عشق می گذاریم، ممکن است پیش از آنکه خودمان متوجه شویم در مغز و توجه ما شروع شده باشند. ما معمولا عشق را با یک لحظه به یاد می آوریم؛ یک نگاه، یک دیدار، یک گفتگوی خاص یا لحظه ای که ناگهان متوجه می شویم یک نفر برایمان مهم شده است. اما مغز معمولا چنین تصمیم هایی را با یک دکمه روشن و خاموش نمی گیرد. پیش از اینکه ذهن آگاه ما بگوید من این آدم را می خواهم، دوستش دارم یا دلم برایش تنگ می شود، مجموعه ای از فرایندهای توجه، ارزیابی، پاداش، آشنایی و دلبستگی می توانند در حال شکل گرفتن باشند.

عشق یک روزه متولد نمی شود

گاهی آدم فکر می کند یک روز ناگهان عاشق شده است، در حالی که مغز ممکن است مدت ها قبل شروع به ثبت آن فرد کرده باشد.یک چهره بیشتر در حافظه می ماند. یک صدا آشناتر می شود. حضور یک نفر بیشتر به چشم می آید. ذهن جزئیات مربوط به او را راحت تر به یاد می آورد. دیدنش می تواند توجه را بیشتر از دیگران به خودش جلب کند.این همانجایی است که عشق هنوز ممکن است عشق به معنای کامل آن نباشد، اما فرد از میان انبوه آدم های اطراف، کم کم برجسته می شود.

پژوهش های روانشناسی درباره اثر آشنایی نشان داده اند تکرار مواجهه با یک محرک، در شرایط مناسب، می تواند احساس مطلوبیت و آشنایی را افزایش دهد. به زبان ساده، مغز گاهی با چیزهایی که بیشتر می بیند راحت تر می شود و همین آشنایی می تواند زمینه ای برای علاقه ایجاد کند.اما داستان فقط آشنایی نیست.مغز اول می پرسد این آدم برای من چقدر مهم است؟مغز ما مدام در حال اولویت بندی است. همه آدم هایی که می بینیم وارد مرکز توجه نمی شوند. بعضی افراد خیلی زود از ذهنمان عبور می کنند و بعضی دیگر، بدون اینکه هنوز دلیلش را بدانیم، تبدیل به یک نقطه برجسته می شوند.در این مرحله عواملی مثل تازگی، شباهت، جذابیت، تجربه های قبلی، احساس امنیت، نوع تعامل و حتی شرایط روانی خود فرد می توانند اهمیت پیدا کنند.ممکن است یک نفر دقیقا در دوره ای وارد زندگی ما شود که ذهن ما آمادگی بیشتری برای ارتباط دارد. ممکن است رفتار او چیزی را در ما فعال کند که برایمان آشناست. ممکن است نوع نگاه، شوخ طبعی، سبک ارتباط یا حتی شیوه نزدیک شدن او با تجربه های گذشته ما همخوانی داشته باشد.به همین دلیل دو نفر ممکن است دقیقا یک انسان را ببینند اما یکی بگوید چیز خاصی در او ندیدم و دیگری نتواند او را از ذهنش بیرون کند.آدم یکی است؛ اما مغزها یکی نیستند.

عشق از کجا می فهمد باید شروع شود؟

عشق با دوپامین شروع می شود و تمام می شود؟

اینجا معمولا پای یک کلمه معروف وسط می آید: دوپامین.اگر بخواهیم علمی حرف بزنیم، عشق را نمی توان به یک ماده شیمیایی تقلیل داد. دوپامین در فرایندهای مربوط به پاداش، انگیزش، یادگیری و برجسته شدن بعضی محرک ها نقش دارد. در پژوهش های عصب شناختی عشق رمانتیک نیز فعالیت برخی شبکه های مرتبط با پاداش و انگیزش مورد توجه قرار گرفته است اما اینکه بگوییم عشق یعنی دوپامین، تصویر بیش از حد ساده ای از مغز انسان است.

عشق یک فرایند پیچیده است که انگیزش، هیجان، شناخت، توجه، حافظه، دلبستگی و تجربه های شخصی را به هم وصل می کند.پس وقتی مغز کسی را مهم تشخیص می دهد، فقط یک ماده شیمیایی روشن نمی شود؛ مجموعه ای از سیستم ها وارد تعامل می شوند.

چرا یک نفر ناگهان همه جا دیده می شود؟

یکی از عجیب ترین تجربه های شروع علاقه همین است.تا دیروز آدمی را چندان نمی دیدید، اما از وقتی به او توجه کرده اید، انگار همه جا حضور دارد.در واقع ممکن است تعداد حضورهای او تغییر نکرده باشد؛ چیزی که تغییر کرده، فیلتر توجه شماست.وقتی مغز چیزی را مهم تلقی می کند، احتمال اینکه اطلاعات مربوط به آن را سریع تر تشخیص دهیم بیشتر می شود. این اتفاق در بسیاری از زمینه های زندگی رخ می دهد، اما در روابط عاطفی می تواند بسیار محسوس باشد.بعد از آن، یک چرخه شکل می گیرد.او بیشتر توجه ما را می گیرد، بیشتر به او فکر می کنیم، اطلاعات بیشتری درباره اش ثبت می کنیم و چون اطلاعات بیشتری داریم، اهمیت بیشتری پیدا می کند.

عشق: پس من فقط داشتم احساس می کردم؟

مغز: نه. من داشتم توجهت را تنظیم می کردم.

اما چرا بعضی ها بیشتر از بقیه ذهن ما را می گیرند؟

اینجاست که داستان از زیست شناسی فاصله می گیرد و وارد روانشناسی می شود.ما با یک مغز خالی وارد رابطه نمی شویم. هرکدام از ما گذشته ای داریم، تجربه هایی داریم، نیازهایی داریم و از رابطه تصویر خاصی در ذهنمان ساخته ایم.برای یک نفر، آرامش و قابل پیش بینی بودن جذاب است. برای دیگری، فردی که کمی مرموز و دست نیافتنی است می تواند توجه بیشتری ایجاد کند.برای کسی، مهربانی نشانه امنیت است و برای دیگری ممکن است در ابتدا چندان هیجان انگیز نباشد.به همین دلیل چیزی که مغز یک نفر را به سمت فردی می کشاند، لزوما مغز فرد دیگر را تحریک نمی کند.جذابیت فقط ویژگی های طرف مقابل نیست؛ حاصل برخورد ویژگی های او با تاریخچه روانی ماست.

عشق از کجا می فهمد باید شروع شود؟3

عشق، کشش و دلبستگی یکی نیستند

یکی از اشتباهات رایج این است که هر کششی را عشق بدانیم.ممکن است کسی برایمان جذاب باشد اما هنوز به او دلبسته نباشیم. ممکن است از کسی خوشمان بیاید اما رابطه عاطفی عمیقی شکل نگرفته باشد.ممکن است میل شدیدی داشته باشیم اما شناخت کافی وجود نداشته باشد و ممکن است احساس امنیت و دلبستگی عمیقی داشته باشیم که بسیار آرام تر از شور اولیه عشق تجربه شود.

روانشناسی عشق سال هاست نشان داده علاقه، کشش جنسی، عشق رمانتیک و دلبستگی را نمی توان کاملا یک چیز دانست. گاهی ما از همان ابتدا آنها را با هم اشتباه می گیریم و بعد تصور می کنیم رابطه ای که هیجان زیادی ایجاد کرده حتما عشق عمیق تری است.در حالی که شدت احساس همیشه معادل کیفیت رابطه نیست.

مغز از کجا می فهمد این آدم ارزش دنبال کردن دارد؟

یکی از مهم ترین کارهای مغز پیش بینی کردن است.مغز فقط اتفاقی را که همین حالا می افتد پردازش نمی کند؛ دائما تلاش می کند بفهمد بعد چه خواهد شد.در روابط عاطفی نیز همین اتفاق می تواند رخ دهد.

اگر تعامل با یک نفر برای ما لذت بخش باشد، ذهن ممکن است منتظر تعامل بعدی بماند. اگر رابطه مبهم باشد، ذهن ممکن است بیشتر درگیر آن شود تا بفهمد چه اتفاقی قرار است بیفتد.اینجا یک نکته ظریف وجود دارد: گاهی چیزی که ما آن را عشق شدید تصور می کنیم، ترکیبی از علاقه، انتظار، ابهام و تلاش ذهن برای رسیدن به یک پاسخ است.برای همین بعضی رابطه های مبهم می توانند ذهن را بیش از یک رابطه آرام و روشن مشغول کنند.

عشق: یعنی هرچه بیشتر به او فکر کنم، بیشتر عاشقش شده ام؟

مغز: نه لزوما. شاید فقط بیشتر درگیر یک مسئله حل نشده ای.

چرا گاهی مغز زودتر از خودمان متوجه می شود؟

ما همیشه از تمام فرایندهای ذهن خودآگاه نیستیم. بخش زیادی از پردازش اطلاعات، ارزیابی محرک ها و تنظیم توجه بدون اینکه ما بتوانیم مرحله به مرحله آن را گزارش کنیم اتفاق می افتد.

به همین دلیل ممکن است کسی بگوید نمی دانم از چه زمانی برایم مهم شد. فقط یک روز دیدم نبودنش را حس می کنم. احتمالا هیچ لحظه جادویی واحدی وجود نداشته است. ممکن است مجموعه ای از برخوردهای کوچک، توجه های کوتاه، احساس امنیت، لذت از گفتگو، آشنایی تدریجی و ثبت شدن فرد در حافظه در طول زمان روی هم قرار گرفته باشند. بعد ذهن آگاه ما تازه نتیجه را تحویل می گیرد.

نگاه روانشناختی 

دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است: عشق معمولا از جایی شروع نمی شود که ما برایش تاریخ دقیق تعیین کنیم. خیلی وقت ها پیش از اینکه بگوییم عاشق شده ایم، یک نفر برایمان مهم تر از دیگران شده است. بیشتر به حضورش توجه می کنیم، رفتارهایش را بهتر به یاد می آوریم، نبودنش را متوجه می شویم و ذهنمان درباره او بیشتر سوال می سازد اما اینجا باید مراقب یک اشتباه مهم باشیم. اینکه مغز ما فردی را برجسته کرده، به این معنا نیست که حتما انتخاب مناسبی برای رابطه است.

مغز می تواند کسی را جذاب تشخیص دهد، اما رابطه سالم نیازمند چیزهای بیشتری است؛ شناخت، سازگاری، احترام، امنیت، مسئولیت پذیری و توانایی ساختن رابطه بنابراین سوال مهم فقط این نیست که چرا مغزم به سمت این آدم کشیده شد. سوال مهم تر این است که بعد از شکل گرفتن این کشش، آیا واقعیت این آدم با تصویری که ذهن من ساخته هماهنگ است یا نه.

گاهی ما عاشق خود فرد می شویم و گاهی عاشق معنایی که حضور او برای ما پیدا کرده است. تشخیص این دو، یکی از مهمترین تفاوت های میان شیفتگی و عشق بالغ است.

یک آزمایش ساده با خودتان

اگر احساس می کنید ناگهان عاشق کسی شده اید، از خودتان بپرسید چه چیزی دقیقا درباره این فرد مرا جذب کرده است؟

آیا او را واقعا می شناسم یا بیشتر با تصویری که از او ساخته ام زندگی می کنم؟

آیا حضور او برای من احساس امنیت ایجاد می کند یا بیشتر اضطراب و انتظار؟

اگر رفتار او کاملا قابل پیش بینی و در دسترس باشد، باز هم همین علاقه را دارم؟

آیا من به خود او علاقه دارم یا به احساسی که در حضور او درباره خودم پیدا می کنم؟

و مهمتر از همه، اگر هیجان اولیه را کنار بگذارم، آیا هنوز چیزی واقعی برای ساختن یک رابطه وجود دارد؟

این سوال ها قرار نیست عشق را خاموش کنند. قرار است کمک کنند بفهمیم دقیقا چه چیزی درون ما روشن شده است.

عشق شاید خیلی قبل تر از زمانی که ما اسمش را عشق می گذاریم شروع به ساخته شدن کند.یک نگاه، یک گفتگوی خوب، یک شباهت، یک احساس امنیت، یک تجربه متفاوت یا حتی یک ابهام کوچک می تواند توجه مغز را به سمت یک نفر ببرد. بعد حافظه، انگیزش، هیجان و تجربه های گذشته وارد ماجرا می شوند و آرام آرام فردی که تا دیروز یکی از هزاران نفر بود، تبدیل به کسی می شود که حضورش برای ما معنای دیگری دارد اما مغز فقط آغازگر داستان است.

اینکه این کشش به عشق تبدیل شود، اینکه عشق به دلبستگی سالم برسد و اینکه یک رابطه دوام بیاورد، دیگر فقط کار مغز نیست. عشق از جایی شروع می شود که مغز یک نفر را برجسته می کند، اما رابطه از جایی شروع می شود که دو انسان واقعی، پشت این تصویر ذهنی، یکدیگر را می بینند.

منابع

Aron, A., Fisher, H., Mashek, D. J., Strong, G., Li, H., & Brown, L. L. (2005). Reward, motivation, and emotion systems associated with early-stage intense romantic love. Journal of Neurophysiology, 94(1), 327–337

Fisher, H. E., Aron, A., & Brown, L. L. (2005). Romantic love: An fMRI study of a neural mechanism for mate choice. Journal of Comparative Neurology, 493(1), 58–62

Zajonc, R. B. (1968). Attitudinal effects of mere exposure. Journal of Personality and Social Psychology, 9(2, Pt.2), 1–27

Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524

Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1995). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation. Psychological Bulletin, 117(3), 497–529

Acevedo, B. P., Aron, A., Fisher, H. E., & Brown, L. L. (2012). Neural correlates of long-term intense romantic love. Social Cognitive and Affective Neuroscience, 7(2), 145–159

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248316
  • فیلم / خواستگاری جنجالی «جنیفر لوپز» از مجید رضوی! از زیبایی دختران ایرانی تا اعتراف عجیب