آخرین صدای به جامانده از پلاسکو / نفس های آخر آتش‌نشان   + صوت
حجم ویدیو: 4.39M | مدت زمان ویدیو: 00:00:36

پلاسکو فرو ریخت و رخت عزا به تن ایران کرد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، حالا همه دی را مساوی می دانند با فروریختن پلاسکو... همان ساختمانی که اکثر ایرانیان از آن خاطره داشتند و پر بیراه نیست اگر بگوییم هیچ ایرانی روز آخر دی را از یاد نمی برد.

پنجشنبه 30 دی ماه 1395 یک آتش سوزی دامن اولین و قدیمی ترین بلندمرتبه ایران و مدرن ترین ساختمان خاور میان را گرفت و آنقدر شعله هایش را بر پهنه پلاسکو پاشید تا همه ایران را عزادار کرد.

عزدار 15 مرد آتش نشان که تا آخرین لحظه در پی بیرون کردن مردم از پلاسکو و نجات جانشان بودند و در آخر این پلاسکو بود که بر سرشان آوار شد... آواری که چیزی از آنها باقی نگذاشت به جز لباس هایشان.

روزهای تلخی بود که هرگز در حافظه تاریخ ایران از یاد نمی رود. لحظه ای که آتش نشانی از پنجره به بیرون نگاه می کرد به امید دست یاری و نجات دهنده، فروریختن ساختمانی به آن عظم در مقابل چشمان آتش نشانانی که می دانستند دوستان شان را بلعیده است. باور کردنی نبود... آن روز خیابان جمهوری بوی خون می داد و خاک و اشک. برای لحظه ای تهران در سکوت فرو رفت...

نه ایران در بهت و سکوت فرو رفت و فقط صدای شکستن استخوان های پلاسکو بود که در فضا می پیچید. دیگر نه صدای بوقی می آمد نه صدای ماشین و فریاد... همه انگار در خلاء فریاد می کشیدند و صدایشان به دیگری نمی رسید و در یک لحظه، فقط سوت ممتد و صدای خرد شدن زانوهای قدیمی ترین بلندمرتبه ایران و ریختنش در زمین. بودند بسیاری موبایل به دست آنجا که دست به دست آتش دادند تا مردانمان بمانند خروارها خاک و آهن و آتش و جان به جان آفرین تسلیم کنند. سکوت آنجا شاید با سکوت برادری شکست که پلاسکو بر سر برادر دوقلوی آتش نشانش ریخت...

شاید با صدای گریه مردانی شکست که همراهان شان را زیر آوار پلاسکو جا گذاشته بودند. آن روز هرگز فراموش نمی شود و حتی 9 روز بعد از آن... روزهایی که مردان آتش آواره را کنار زدند تا تکه جانشان که جا مانده بود زیر تنه پلاسکو پیدا کنند. زنان و مادران، کودکان و خواهران، پدران و برادران آمده بودند به امید یافتن عزیزان شان اما... پلاسکو دور جسم شان آتش تنیده بود و به جز لباس شان چیزی از آنها یافت نشد

. پلاسکو تابوت 15 شهید آتش نشان را روی شانه های ایران گذاشت. ایرانی که از این غم کمر خم کرده بود و حتی نای فریاد زدن نداشت و حرفهایش در بغض گلویش خفه شد. 10 روز از پلاسکو و آواربرداری اش گفتند... 10 روز از انتظارهایی گفتند که ایران برای پیدا کردن دلیرمردانش کشید.

10 روز از چشم هایی گفتند که خواب نداشتند و فقط دنبال رفقایشان اشک می ریختند و کار می کردند. 10 روز از مردانگی و ایثار مردان آتش نشانی گفتند که دو سال قبل از حادثه پلاسکو دقیقا در حادثه آتش سوزی جمهوری از مردم کتک خورده بودند. 10 روز از ضجه های پدران و مادرانی گفتند که چشم به راه شیرمردان آتش نشان شان بودند.

با آوار شدن سهمگین پلاسکو بود که مردم شناختند مردان آهنی پایتخت را... مردان بی ادعایی که جان به دل آتش می زنند برای نجات مردم شهرشان.

و اما همچنان 33 هزار ساختمان ناایمن در تهران پابرجاست و بیش از 100 ساختمان نا امن همچون پلاسکو در گوشه به گوشه پایتخت در انتظار آوار شدن بر سر ایرانیان است...

آخرین قیمت های بازار ایران را اینجا کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟