ماجرای کامل فرار غزاله؛ وقتی سوگ، تنهایی و سکوت یک خانواده را از هم پاشید
تبلیغات

مرگ مادر؛ آغاز یک تغییر خاموش

مادر غزاله پس از مدت‌ها مبارزه با سرطان از دنیا رفت. بعد از آن، همه‌چیز تغییر کرد. نه فقط برای غزاله، بلکه برای پدرش «مهیار». مردی که همسرش را از دست داده بود و حالا باید هم پدر می‌بود، هم مادر.

غزاله کم‌حرف شد. دیگر مثل قبل با هم‌کلاسی‌ها ارتباط نداشت. بیشتر وقتش را در اتاقش می‌گذراند. پدرش این تغییر را می‌دید، اما راه برخورد با آن را نمی‌دانست. ترس از تنها ماندن دخترش، کم‌کم تبدیل به نگرانی دائمی شد.

ازدواج دوباره؛ تصمیمی با نیت خوب اما بدون آمادگی

مهیار برای اینکه خانه دوباره «زنانه» شود و غزاله یک تکیه‌گاه هم‌جنس داشته باشد، تصمیم به ازدواج گرفت. رویا، همکار سابقش، زنی آرام و مستقل بود. در ابتدا، همه‌چیز خوب پیش رفت. برخلاف تصور بسیاری، غزاله خیلی زود با نامادری‌اش ارتباط گرفت.

رویا سعی می‌کرد مادر نباشد، اما حامی باشد. شنونده باشد. کنارش بنشیند. همین کافی بود تا غزاله احساس امنیت کند؛ احساسی که بعد از فوت مادرش گم شده بود.

شروع تنش‌ها؛ وقتی سوگ درمان‌نشده خودش را نشان می‌دهد

اما این صمیمیت، برای مهیار آرامش نیاورد. او که هنوز درگیر داغ همسرش بود، ناخودآگاه احساس می‌کرد جای مادر در حال پر شدن است؛ چیزی که خودش هم شاید متوجهش نبود. رفتارهایش تغییر کرد. مقایسه‌ها شروع شد. فضا سنگین شد.

در نهایت، اختلاف‌ها بالا گرفت و رویا با دلخوری خانه را ترک کرد. مهیار تصور می‌کرد با رفتن او، حال دخترش بهتر می‌شود. اما اشتباه می‌کرد.

سقوط آرام یک نوجوان

بعد از رفتن نامادری، غزاله دوباره فرو ریخت. افت تحصیلی، بی‌حوصلگی، بی‌انگیزگی. پدرش نگران‌تر شد؛ تا جایی که شروع به کنترل‌های افراطی کرد. گوشی را چک می‌کرد، مسیر مدرسه را زیر نظر می‌گرفت، اما چیزی پیدا نمی‌کرد.

مشاوره‌ای هم در کار بود، اما مهیار احساس می‌کرد مقصر شناخته شده و دیگر ادامه نداد.

روزی که غزاله رفت

یک روز بعد از یک بحث ساده، مهیار از خانه بیرون رفت. وقتی برگشت، غزاله نبود. پول و وسایلش را برداشته بود. موبایلش خاموش بود. هیچ یادداشتی نگذاشته بود. فقط سکوت.

پلیس وارد ماجرا شد. فرضیه‌ها بررسی شدند: فرار؟ فریب؟ خطر؟
اما هیچ نشانه‌ای از ارتباط ناسالم یا تهدید بیرونی وجود نداشت.

سرنخی که همه‌چیز را تغییر داد

بررسی تماس‌ها نشان داد آخرین ارتباط‌های غزاله با رویا بوده است. نامادری‌ای که دیگر در خانه نبود. وقتی پلیس او را احضار کرد، ابتدا انکار کرد؛ نه از ترس قانون، بلکه به‌خاطر قولی که به غزاله داده بود.

اما حقیقت بالاخره گفته شد:
غزاله به خانه رویا پناه برده بود.

پناهگاه امن

رویا گفت:
«او فقط آرامش می‌خواست. نه فرار از زندگی، نه دردسر. فقط جایی که بتواند نفس بکشد.»

غزاله در خانه او به مشاور مراجعه کرده بود، درس می‌خواند، گریه می‌کرد، حرف می‌زد. چیزهایی که در خانه پدری‌اش دیگر ممکن نبود.

حرف‌های غزاله در کلانتری

وقتی غزاله پیدا شد، گریه کرد. نه از ترس، بلکه از خستگی. گفت:
«پدرم بد نیست… ولی حالش خوب نیست. خانه برایم پر از فشار بود. اگر قرار است برگردم، باید همه‌مان کمک بگیریم.»

پذیرش؛ نقطه نجات

مهیار بالاخره پذیرفت. پذیرفت که سوگش درمان نشده. که عشق زیاد هم اگر بدون آگاهی باشد، می‌تواند خفه‌کننده شود. قول داد مشاوره خانوادگی را شروع کند و شرایطی بسازد که دخترش احساس امنیت کند، نه کنترل.

نگاه روان‌شناسی به این پرونده

کارشناسان می‌گویند:

  • نوجوانان بعد از فوت والد، بیش از هر چیز نیاز به گوش شنوا دارند

  • کنترل افراطی، جایگزین مناسبی برای امنیت عاطفی نیست

  • ازدواج مجدد بدون درمان سوگ، می‌تواند بحران را عمیق‌تر کند

  • فرار نوجوان، همیشه نشانه نافرمانی نیست؛ گاهی فریاد کمک است

پایان یک بحران؛ آغاز یک مسیر درمان

این پرونده نه با دستبند، بلکه با گفت‌وگو بسته شد. غزاله به خانه برمی‌گردد؛ نه به همان خانه قبلی، بلکه به خانه‌ای که قرار است با کمک مشاوره، دوباره ساخته شود.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات