زنم مغرور بود و من تنها / دل به زن مسافری دادم که سوارش کردم
تبلیغات

به گزارش رکنا، غرور بیجا و قهرهای مکرر همسرم به جایی رسید که دیگر نمی توانستم رفتارهای سرد و بی روح او را تحمل کنم به همین خاطر وقتی زن جوانی را به عنوان مسافر سوار خودرو کردم ،ناگهان او هم سفره درددل هایش را گشود ...

جوان ۲۷ ساله ای که در پی شکایت همسرش به مرکز انتظامی احضار شده بود با بیان این که یک اشتباه ساده آشیانه ام را در مسیر توفان قرارداده است به مشاور کلانتری گلشهر مشهد گفت: در یکی از مناطق حاشیه ای شهر به دنیا آمدم و تا مقطع دیپلم درس خواندم تا این که همه خواهران و برادرانم ازدواج کردند و من هم عازم خدمت سربازی شدم. 

پدرو مادر من نیز مانند همه زوج ها گاهی با یکدیگر مشاجره های لفظی داشتند اما زندگی خوبی داشتیم. پدرم که به شغل خواربار فروشی مشغول بود مدام تاکید می کرد که من نان حلال به شما دادم ،نکند روزی مسیر خلاف و خلافکاری را در پیش بگیرید!

خلاصه بعد از پایان خدمت سربازی در فروشگاه پدرم کار می کردم تا این که به پیشنهاد او به خواستگاری دختر یکی از دوستانش رفتم. با اجازه بزرگ ترها چندبار با سمیرا بیرون رفتیم و گاهی نیز در خانه آن ها باهم معاشرت می کردیم و بالاخره بعد از ۲ماه پای سفره عقد نشستیم ولی «سمیرا» یک خصوصیت اخلاقی بدی داشت آن هم این که خیلی مغرور بود و با هر موضوع پیش پا افتاده ای قهر می کرد به گونه ای که این قهر و آشتی ها گاهی بیشتر از یک هفته نیز طول می کشید.

حتی غرورش اجازه نمی داد که بگوید پسر خردسالمان شیرخشک و یا پوشک ندارد! واقعا از این رفتارهای او خسته شده بودم که در یکی از همین روزها هنگامی که به خانه مادرم می رفتم دربین راه زن مسافری را درحالی سوارکردم که تلفنی با مادرم درددل می کردم. آن زن وقتی ماجرای آشفتگی زندگی مرا شنید گویی دردمند مشترکی پیدا کرده است. بنابراین او هم از مشکلات زندگی خودش گفت که با همسرش و خانواده او اختلاف دارد. آن روز «کبری»شماره تلفن خودش را به من داد و این گونه روابط تلفنی وپیامکی ما شروع شد تا این که فهمیدم با آن زن در یک محله زندگی می کنیم. من هم چندبار به درخانه او رفتم و درون خودرو باهم صحبت می کردیم.

در این میان یکی از همسایگان که متوجه ارتباط ما شده بود،ماجرا را به همسرم اطلاع داد و درگیری های ما شدت گرفت تا جایی که خانواده ها نیز در جریان قرارگرفتند و انکارهای من نیز فایده ای نداشت. هرچه تلاش کردم تا به همسرم توضیح بدهم که من اشتباه کرده ام و تنها به خاطر یک ندانم کاری زندگی ام را به آستانه نابودی کشانده ام ولی بازهم نشد و او از من شکایت کرد حالا هم خیلی پشیمانم اما ای کاش ...

با راهنمایی های تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد)تلاش تخصصی مشاور و مددکار اجتماعی برای جلوگیری از طلاق این زوج در مرکز انتظامی آغاز شد.

براساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات