بازخوانی یک وارونگی؛ چرا سخنان روبیو درباره تاریخ باستان فاقد اعتبار است

به گزارش خبرنگار رکنا، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سفر اخیر خود به یونان و در سخنرانی جنجالی در محوطه آکروپولیس، روایتی یک‌سویه و تقلیل‌گرایانه از تاریخ ایران و یونان ارائه داد. او با توسل به اسطوره‌سازی از نبرد آتن و هخامنشیان، کوشید تا تمدن غرب را در تقابل با میراث ایران قرار دهد و از این خاکستر کهنه، پلی برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های کنونی واشنگتن بسازد. این نوشتار با نگاهی به مستندات تاریخی، به بازخوانی این ادعاها می‌پردازد.

سخنان مارکو روبیو در آکروپولیس را نمی‌توان تنها یک نطق دیپلماتیک دانست. این سخنرانی، تلاشی آشکار برای بازنویسی تاریخ با هدف ترسیم دشمنی ابدی میان شرق و غرب است.

وزیر امور خارجه آمریکا در حالی از «پایداری آتنی‌ها» در برابر «ارتش خشایارشا» سخن می‌گوید که با نادیده گرفتن بافت تاریخی آن دوران، تقابل‌های سیاسی قرن بیست و یکم را به دو هزار و پانصد سال پیش تعمیم می‌دهد.

واقعیت تاریخی، فراتر از روایت یک‌سویه‌ای است که در پایتخت‌های غربی تدریس می‌شود. هخامنشیان در زمان خشایارشا، نخستین امپراتوری جهانی بودند که بر اساس تنوع فرهنگی و مدارای مذهبی اداره می‌شد. ورود ارتش ایران به آتن، نه یک تهاجم کورکورانه برای ویرانی تمدن، بلکه پاسخی نظامی به دخالت‌های آتن در امور داخلی شاهنشاهی ایران و حمایت آنان از شورش‌های ایونیه بود.

برخلاف ادعای روبیو، شاهنشاهان هخامنشی نه دشمن فرهنگ که معماران نخستین حقوق بشر و سازمان‌دهندگان نظام‌های اداری بودند که تا قرن‌ها الگوی حکمرانی در جهان باقی ماند.

روبیو در حالی از سوزاندن معابد آتن توسط ایرانیان سخن می‌گوید که گویی فراموش کرده است در همین دوران، امپراتوری ایران مسئولیت بازسازی و حمایت از بسیاری از مراکز آیینی در سراسر قلمرو خود را بر عهده داشت.

او از «آخرین ایستادگی» سخن می‌گوید، اما اشاره نمی‌کند که چرا همان دموکراسی آتنی که او ستایش می‌کند، در نهایت توسط درگیری‌های داخلی و ناتوانی در مدیریت جهان‌شهرها به زوال کشیده شد.

پیروزی‌های ایران در آن زمان، نه نبرد میان بربریت و تمدن، بلکه رویارویی دو نظام سیاسی متفاوت بود که امروزه تحلیل‌گران بی‌طرف آن را بسیار پیچیده‌تر از تقابل‌گرایی‌های ساده‌انگارانه وزیر امور خارجه آمریکا می‌دانند.

این ادعا که تمدن غرب، تنها وارث مستقیم و خالص آتن است، نادیده گرفتن نقش تمدن‌های بین‌النهرین، ایران باستان و شرق در تکوین دانش، فلسفه و معماری است. ستون‌هایی که روبیو در معماری آمریکا می‌بیند و با افتخار از آن یاد می‌کند، تنها وام‌دار یونان نیستند؛ بلکه ریشه در مهندسی و هنر ایران کهن و سایر تمدن‌های مشرق‌زمین دارند که یونانیان خود در تعامل با آن‌ها، این سبک‌ها را آموختند. تلاش برای مصادره کردن آکروپولیس به عنوان تنها خاستگاه تمدن غرب، اقدامی است که بیشتر به پروپاگاندای سیاسی شباهت دارد تا روایتی علمی و تاریخی.

وزیر خارجه آمریکا در انتهای سخنان خود، گویی به دنبال ریشه‌کنی هویت ایران از حافظه جهانی است تا جایگاه «مدافع تمدن» را برای خود بخرد. اما واقعیت این است که هیچ‌گاه تاریخ، امپراتوری‌ها را تنها با شعارهای سیاسی قضاوت نکرده است. تمدن ایران، به عنوان یکی از ستون‌های استوار تاریخ بشری، در طول هزاره‌ها بارها آماج حملات امپراتوری‌های گوناگون قرار گرفته اما هر بار با تکیه بر فرهنگ غنی و ریشه‌دار خود، دوباره برخاسته است.

ایستادن در آکروپولیس و سخن گفتن از نبرد خشایارشا، بیش از آنکه تجلی احترام به تاریخ باشد، نمایشی است برای آنکه نشان دهد سیاست‌مداران آمریکایی برای توجیه مداخلات امروز خود در جهان، ناچارند به جنگ‌های باستانی پناه ببرند.

اما حقیقت تاریخ به مراتب بزرگ‌تر از آن است که در چارچوب تنگ و گزینشی یک سخنرانی دیپلماتیک بگنجد. میراث تمدنی ایران نه در شعارها، که در تداوم فرهنگ، زبان، هنر و دانشی است که حتی امروز هم در ساختار جهان مدرن، حضوری پررنگ دارد. خشایارشا و ارتش او اگر به آتن رفتند، بخشی از تحولات ژئوپلیتیک زمان خود بودند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند تاریخ ایران را با قلمی که آلوده به سیاست‌های روز است، حذف کند یا آن را به یک «ایستادگی در برابر شر» تقلیل دهد.
تمدن ها بر شانه های یکدیگر ایستاده اند. جهان امروز، نتیجه درهم تنیدگی میراث آتن، رم، هخامنشیان و ساسانیان است. تقلیل تاریخ به روایت های سیاه و سفید، تنها نشان دهنده نگاهی ابزاری به گذشته برای توجیه بن بست های دیپلماتیک امروز است.

ایران، تمدنی ریشه دار است که هرگز در بند کلیشه های تبلیغاتی نمی گنجد. انتظار از سیاستمداران غربی این است که به جای جعل تاریخ و تلاش برای دشمن سازی های مصنوعی، جایگاه تاریخی و تمدنی ایران را در شکل گیری جهان مدرن به رسمیت بشناسند.

حقیقت آن است که امنیت و ثبات جهان در گرو درک واقعیت های تاریخی و احترام متقابل است، نه در بازسازی خیالی نبردهای باستانی برای پیشبرد سیاست های معاصر.

تاریخ ایران گواه رنج های بزرگ و ایستادگی های شگفت انگیز است. در دوران هجوم مغول، شهرها به ویرانه بدل شدند و کتابخانه ها در آتش سوختند، اما تمدن ایران نه تنها از میان نرفت، بلکه مهاجمان را در گذر زمان، در فرهنگ و خرد خود هضم کرد و به آن ها رنگ و بوی ایرانی بخشید. این قدرت تاب آوری در برابر توفان های سخت، درسی است که تاریخ به جهان می دهد؛ ملتی که ریشه هایش به عمق هزاره ها می رسد و هویتش با علم و هنر گره خورده است، با هیچ روایت سیاسیِ تحریف شده ای از پای در نمی آید. مردم ایران بارها از میان خاکستر فاجعه، تمدن خود را بازسازی کرده اند و این اراده جمعی، میراثی است که در برابر هیچ قدرتی سر خم نمی کند.

 

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1256758
  • پیراهنی که برای سردار سلیمانی مسئولیت آورد + فیلم