شاهی که ادعای پیامبری داشت

به گزارش رکنا به نقل از فارس ، «نیرویی که دیگران نمی‌بینند مرا همراهی می‌کند؛ من پیام‌های مذهبی دریافت می‌کنم.» این جملات محمدرضا پهلوی در گفت‌وگو با اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار سرشناس ایتالیایی، پرده از پارادوکس عمیق حکومتی برداشت که از یک‌سو ادعای برخوردار بودن از الهامات الهی و نظرکرده بودن داشت و از سوی دیگر، شتابان به سمت زدودن نشانه‌های دینی و گسست از سنت‌های جامعه حرکت می‌کرد؛ گسستی که در نهایت به یکی از اصلی‌ترین عوامل فروپاشی آن بدل شد. ارتباط شاه با مقوله دین، ترکیبی عجیب از ادعاهای شبه‌عرفانی و در عین حال تضعیف نهادهای سنتی بود.

گفتگوی اوریانا فالاچی با شاه

او در همان مصاحبه مشهور با فالاچی صریحاً گفت: «شاهی که نباید درباره آنچه می‌گوید و آنچه می‌کند به کسی حساب پس بدهد، اجباراً خیلی تنها است. با وجود این من به کلی هم تنها نیستم زیرا نیرویی عرفانی مرا همراهی می‌کند… من به خدا باور دارم و همواره گفته‌ام که اگر هم خدا وجود نمی‌داشت باید اختراعش می‌کردیم.»

او حتی مدعی شد که در ۵ و ۶ سالگی تجلیات مادی از چهره‌های مذهبی را به چشم دیده و حضرت قائم او را از سقوط روی صخره نجات داده است. وقتی فالاچی با حیرت نسبت به این ادعاها ابراز تردید کرد، شاه پاسخ داد: «شما باور نمی‌کنید چون به خدا ایمان ندارید. کسانی که ایمان ندارند زیادند؛ حتی پدرم هم باور نداشت و همواره به ریشخند می‌گرفت. اما من معتقدم که خدا مرا برای انجام مأموریتی برگزیده است.» اما در میدان عمل و ساختار حکمرانی، رویه رژیم مسیری کاملاً مغایر با این ادعاهای معنوی را می‌پیمود. برنارد هورکاد، ژان پیر دیگارد و یان ریچارد، پژوهشگران برجسته فرانسوی در بررسی تحولات ایران عصر پهلوی، به اصلاحاتی ساختاری اشاره می‌کنند که شوک‌های سنگینی به باورهای مذهبی جامعه وارد ساخت. تغییر تقویم رسمی کشور در فروردین ۱۳۵۵ از هجری شمسی به شاهنشاهی -که مبدأ تاریخ را یک‌باره از هجرت پیامبر اسلام به بنیاد امپراطوری کوروش تغییر داد و جامعه را ناگهان از سال ۱۳۵۵ به ۲۵۳۵ برد- نمونه‌ای بارز از این دست اقدامات بود. 

طرح تغییر روز تعطیل هفتگی از جمعه به یکشنبه برای تسهیل مبادلات بین‌المللی و تخریب حوزه علمیه و بافت سنتی اطراف حرم مشهد در قالب طرح‌های توسعه شهری، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به احساسات دینی مردم زد. هم‌زمان، آن‌گونه که یرواند آبراهامیان مورخ برجسته گفته است، اگرچه حجاب به‌طور رسمی ممنوع نشد، اما حضور زنان با حجاب در نهادهای عمومی و ادارات به‌شدت محدود شدند. اوج این بی‌توجهی به ارزش‌های اخلاقی و مذهبی مردم را می‌توان در عرصه فرهنگ رسمی دید. آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران، در خاطرات خود با شوک از ماجرای جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۶ یاد می‌کند. او توصیف می‌کند چگونه نمایشنامه‌ای در پیاده‌روی خیابان اصلی شیراز اجرا شد که صحنه‌های بی‌پرده و خشن تجاوز را در برابر دیدگان مردم و عابران به تصویر کشید. پارسونز می‌نویسد که پس از اعتراضات گسترده، موضوع را با شاه در میان گذاشته و به او یادآور شده که اگر چنین نمایشی در یک شهر مذهبی انگلستان اجرا می‌شد، عوامل آن جان سالم به در نمی‌بردند؛ اما واکنش شاه تنها یک «خنده با اغماض» بود.

این حجم از انحطاط وارداتی، واکنش‌های عمیق اجتماعی را رقم زد. سینتیا هلمز، همسر سفیر وقت آمریکا در ایران، در خاطراتش بازگشت خودجوش زنان به چادر و نمادهای سنتی را واکنشی مستقیم در برابر «انحطاط غربی» می‌داند که رژیم پهلوی از طریق تبلیغات تجاری، فیلم‌های غیراخلاقی، تلویزیون و گسترش کلوپ‌های شبانه و قمار به جامعه تحمیل می‌کرد. او تأکید می‌کند که زنان جوان ایرانی این بی‌بندوباری را مایه خوشبختی غربی‌ها نمی‌دانستند و هویت خویش را در بازگشت به سنت‌ها می‌جستند. در بعد فرهنگی نیز الگوی غرب‌گرایی شاه با انتقادهای تندی روبه‌رو شد.

فریدون هویدا، نماینده وقت ایران در سازمان ملل، با اشاره به هجوم تکنسین‌های خارجی، از غربی‌شدن شتاب‌زده شهرهای بزرگ یاد می‌کند و نقد آندره فرمیژیه، منتقد هنری فرانسوی، را بازگو می‌کند که موزه هنرهای مدرن تهران را نمایشی سطحی از تقلید دانسته بود؛ خریدهای گزافی که برای گالری‌های غربی موهبت بود، اما هیچ ریشه‌ای در ارتقای نقاشی و هنر اصیل ایرانی نداشت. این تقاطع تاریخی میان ادعاهای متافیزیکی حاکم و اقدامات عملاً ضد دینی در ساختار حکومت، فاصله‌ای پرنشدنی میان رژیم و توده مردم ایجاد کرد؛ شکافی عمیق که در نهایت، بنیادهای سلطنت پهلوی را در خود فرو برد.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1241315
  • روایت هلال‌ احمر گیلان از حادثه مرگ تلخ نیلوفر درستی در تالاب انزلی؛ هیچ تعللی در امدادرسانی صورت نگرفت + فیلم