وقتی رسانه به تریبون «فاجعه هستهای» تبدیل میشود؛ دعوت مجری اینترنشنال از آمریکا برای بمباران اتمی ایران !
اظهارات علیحسین قاضیزاده، مجری و از سردبیران تلویزیون ایران اینترنشنال، که در شبکه اجتماعی ایکس از «بمباران اتمی ایران» بهعنوان «راهحل نهایی» سخن گفته، نه یک تحلیل سیاسی بلکه نمونهای آشکار از عادیسازی خشونت هستهای و دعوت به جنایتی است که در چارچوب حقوق بینالملل میتواند مصداق روشن جنایت جنگی و تهدید علیه بشریت تلقی شود؛ اظهاراتی که مسئولیت حرفهای رسانه و مرزهای اخلاق روزنامهنگاری را نیز بهشدت زیر سؤال میبرد.
اظهارات اخیر علیحسین قاضیزاده، مجری و از سردبیران تلویزیون ایران اینترنشنال، در شبکه اجتماعی ایکس نه صرفاً یک موضع سیاسی تند، بلکه نمونهای آشکار از عادیسازی یکی از فاجعهبارترین اشکال خشونت در تاریخ بشر است. او با مقایسه دونالد ترامپ با هری ترومن و طرح این گزاره که «شاید بمباران اتمی راهحل نهایی برای شکست دادن ایران باشد»، عملاً از سناریویی سخن گفته که در چارچوب حقوق بینالملل معاصر مصداق روشن جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت تلقی میشود.
![]()
بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در سال ۱۹۴۵ که قاضیزاده به آن ارجاع داده، یکی از تاریکترین لحظات تاریخ جنگهای مدرن است؛ حملهای که در چند ثانیه دهها هزار غیرنظامی را کشت و صدها هزار نفر دیگر را تا سالها با مرگ تدریجی ناشی از تشعشعات هستهای روبهرو کرد. از آن زمان تا امروز، حقوق بینالملل بشردوستانه با هدف جلوگیری از تکرار چنین فجایعی توسعه یافته است. اصول بنیادینی مانند تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در استفاده از زور و ممنوعیت حملات کورکورانه دقیقاً برای جلوگیری از همین نوع نابودی جمعی شکل گرفتهاند.
دعوت به استفاده از سلاح هستهای علیه یک کشور نهتنها با این اصول در تضاد کامل است، بلکه در چارچوب حقوق بینالملل بهعنوان تهدید به استفاده از سلاحی با ماهیت غیرقابل تفکیک و غیرقابل مهار تلقی میشود؛ سلاحی که آثار آن فراتر از هر هدف نظامی، کل یک جامعه انسانی و محیط زیست را نابود میکند. دیوان بینالمللی دادگستری نیز در نظر مشورتی خود در سال ۱۹۹۶ تأکید کرده که استفاده از سلاح هستهای بهطور کلی با قواعد حقوق بشردوستانه ناسازگار است.
اما بخش تکاندهندهتر این اظهارات، استفاده از اصطلاح «راهحل نهایی» است؛ عبارتی که در حافظه تاریخی جهان با برنامه نسلکشی رژیم نازی علیه یهودیان اروپا گره خورده است. بهکارگیری این واژه برای توصیف نابودی یک کشور یا ملت، نه یک استعاره سیاسی، بلکه بازتولید ادبیات حذف و نابودی جمعی است؛ ادبیاتی که پس از جنگ جهانی دوم دقیقاً برای جلوگیری از بازگشت آن، در نظام حقوقی و اخلاقی جهان طرد شده است.
از منظر اخلاق رسانهای نیز چنین موضعی بهشدت قابل انتقاد است. رسانهها در نظام حرفهای روزنامهنگاری موظف به پرهیز از ترویج خشونت جمعی، نفرتپراکنی و عادیسازی جنگهای نابودگر هستند. زمانی که یک چهره رسانهای از جایگاه عمومی خود برای طرح سناریوی نابودی هستهای یک کشور استفاده میکند، عملاً مرز میان تحلیل سیاسی و تحریک به خشونت فاجعهبار را در هم میشکند.
در جهانی که هنوز زخمهای هیروشیما و ناکازاکی التیام نیافته و خطر گسترش سلاحهای هستهای یکی از جدیترین تهدیدهای امنیت بشری محسوب میشود، طرح چنین ایدههایی نه تحلیل سیاسی است و نه حتی اغراق رسانهای؛ بلکه نوعی عادیسازی گفتمان نابودی جمعی است. گفتمانی که تاریخ نشان داده است هرگاه از حاشیه به متن آمده، نتیجهای جز فاجعه انسانی نداشته است.
ارسال نظر