خانواده‌کشی در برج هرمزان تهران / بررسی جرم‌شناختی و تاریخی پدیده قتل عام خانوادگی/ چرا اغلب مردان؛ قاتل این قتل ها هستند؟

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا ، صبح امروز ، حادثه‌ای هولناک در یکی از برج‌های شمال تهران، بار دیگر مسئله خشونت مرگبار در محیط خانواده را به صدر توجه عمومی بازگردانده است. بر اساس گزارش اولیه منتشرشده از سوی رکنا، مردی میانسال با شلیک گلوله اعضای خانواده خود را هدف قرار داده و سپس به زندگی خود پایان داده است. در این گزارش، از جان‌باختن چهار نفر و انتقال همسر خانواده به بیمارستان خبر داده شده است. با این حال، تا روشن‌شدن نتایج تحقیقات قضایی و پزشکی قانونی، جزئیات حادثه و انگیزه احتمالی عامل آن را نمی‌توان قطعی دانست.

اما فراتر از این واقعه، پرسشی اساسی مطرح است و این که  چگونه فردی که در ظاهر عضوی از یک خانواده است، ممکن است به عامل نابودی همان خانواده تبدیل شود؟

چرا در بخش بزرگی از پرونده‌های خانواده‌کشی، مرتکب مرد است؟ آیا باید این جنایت‌ها را نتیجه اختلالات روانی دانست یا با پدیده‌ای پیچیده‌تر، متشکل از عوامل فردی، خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روبه‌رو هستیم؟

جرم‌شناسی برای پاسخ به این پرسش‌ها، به جای تکیه بر حدس و قضاوت شتاب‌زده، رفتار مرتکب، سابقه خشونت، مناسبات قدرت در خانواده، بحران‌های پیش از حادثه و شواهد به‌دست‌آمده از صحنه جرم را بررسی می‌کند.

خانواده‌کشی چیست و چه تفاوتی با قتل‌های معمول خانوادگی دارد؟

در ادبیات جرم‌شناسی، اصطلاح «خانواده‌کشی»  معمولاً به کشتن همسر یا شریک عاطفی و یک یا چند فرزند توسط یک مرتکب اشاره دارد. البته تعریف این اصطلاح در پژوهش‌های مختلف یکسان نیست و بعضی مطالعات، دامنه گسترده‌تری از کشتار چند عضو یک خانواده را در بر می‌گیرند.

این پدیده را باید از چند مفهوم نزدیک اما متفاوت تفکیک کرد. کشتن همسر یا شریک عاطفی فعلی یا سابق. کشتن فرزند به دست یکی از والدین.  کشتن پدر یا مادر به دست فرزند. کشتن چند عضو یک خانواده که ممکن است در قالب‌های مختلفی رخ دهد. وضعیتی که مرتکب پس از کشتن یک یا چند نفر، به زندگی خود نیز پایان می‌دهد.

این مفاهیم می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، اما از نظر انگیزه، سابقه رفتاری و سازوکار وقوع، الزاماً یکسان نیستند.

برای مثال، فردی که پس از جدایی همسر خود را تعقیب می‌کند و سرانجام به او آسیب مرگبار می‌زند، لزوماً در همان الگوی جرم‌شناختی فردی قرار نمی‌گیرد که چند عضو خانواده را هدف قرار می‌دهد و سپس خودکشی می‌کند.

پژوهشگران برای شناسایی الگوهای متفاوت، باید به روابط میان قربانیان و مرتکب، سابقه خشونت، زمینه وقوع حادثه و رفتار فرد پیش و پس از ارتکاب جرم توجه کنند.

 چرا بیشتر مرتکبان خانواده‌کشی مردان هستند؟

یکی از یافته‌های مهم پژوهش‌های بین‌المللی، غلبه چشمگیر مردان در پرونده‌های خانواده‌کشی است. در یک مرور نظام‌مند علمی که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، ۶۷ مطالعه از ۱۸ کشور بررسی شد. نتایج نشان داد که این جرایم تقریباً به‌طور انحصاری توسط مردان انجام شده‌اند و در حدود نیمی از موارد بررسی‌شده، مرتکب پس از ارتکاب جرم خودکشی کرده است.

با این حال، پژوهشگران تأکید کرده‌اند که اطلاعات موجود برای تعیین دقیق سهم هر عامل خطر کافی نیست. بنابراین، نمی‌توان یک علت واحد را مسئول این الگوی جنسیتی دانست.

توضیح این پدیده را باید در ترکیبی از عوامل رفتاری، اجتماعی و رابطه‌ای جست‌وجو کرد؛ نه در این ادعا که مردان به‌طور طبیعی مستعد خانواده‌کشی هستند.

 تصور مالکیت بر خانواده

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجه جرم‌شناسان، نگرش مالکانه به همسر و فرزندان است. در چنین الگویی، فرد خانواده را نه مجموعه‌ای از انسان‌های مستقل با حق انتخاب، بلکه بخشی از هویت و قلمرو شخصی خود می‌بیند. در این شرایط، تصمیم همسر برای جدایی، استقلال اقتصادی، مخالفت با خواسته‌های فرد یا تغییر در ساختار خانواده ممکن است به‌عنوان تهدیدی علیه اقتدار او تعبیر شود.

اگر این نگرش با خشونت، کنترل‌گری و ناتوانی در پذیرش استقلال دیگران همراه شود، احتمال تشدید تعارض افزایش می‌یابد. در برخی پرونده‌ها، عامل جرم به‌جای پذیرفتن پایان رابطه، می‌کوشد با خشونت، کنترل ازدست‌رفته را بازپس بگیرد؛ گویی حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت دیگران را همچنان متعلق به خود می‌داند.

این برداشت، البته توضیحی برای برخی الگوهای خانواده‌کشی است و نباید به همه پرونده‌ها تعمیم داده شود.

 بحران مردانگی و فروپاشی هویت شخصی

در بعضی جوامع، از مرد انتظار می‌رود تأمین‌کننده اصلی خانواده، تصمیم‌گیرنده نهایی و صاحب اقتدار باشد.این انتظارات به‌خودی‌خود به خشونت منجر نمی‌شوند. بااین‌حال، هنگامی که فرد ارزش و هویت خود را به‌شدت به قدرت اقتصادی، کنترل خانوادگی یا حفظ ظاهر اجتماعی وابسته می‌کند، ممکن است بحران‌های زندگی را تهدیدی علیه تمام هویت خود تلقی کند.

از دست‌دادن شغل، ورشکستگی، جدایی عاطفی، اختلاف بر سر حضانت فرزندان یا افشای شکست‌های شخصی می‌تواند برای چنین فردی به بحرانی عمیق تبدیل شود.

در این وضعیت، اگر احساس تحقیر، خشم، کنترل‌گری و دسترسی به ابزار خشونت با یکدیگر همراه شوند، خطر رفتارهای مرگبار ممکن است افزایش یابد.

نکته اساسی آن است که بحران اقتصادی یا شکست عاطفی به‌تنهایی توضیح‌دهنده خانواده‌کشی نیست. میلیون‌ها نفر با همین مشکلات روبه‌رو می‌شوند، بدون آنکه به دیگران آسیب بزنند.

مسئله اصلی، شیوه مواجهه فرد با بحران و وجود یا فقدان عوامل بازدارنده، حمایت اجتماعی و مداخله مؤثر است.

 جدایی و ترس از ازدست‌دادن کنترل

پایان رابطه عاطفی در بعضی پرونده‌های خشونت مرگبار، دوره‌ای پرخطر محسوب می‌شود؛ به‌ویژه زمانی که سابقه تهدید، تعقیب، خشونت فیزیکی یا کنترل‌گری وجود داشته باشد.

در این موارد، اعلام تصمیم به جدایی ممکن است با افزایش تهدیدها یا تلاش برای اعمال کنترل همراه شود. این مسئله از منظر جرم‌شناسی اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد برخی جرایم خانوادگی نه حاصل یک اختلاف ناگهانی، بلکه نتیجه تشدید تدریجی خشونت در یک رابطه هستند.

در چنین شرایطی، تهدید به آسیب‌رساندن به همسر، فرزندان یا خود، نباید صرفاً به‌عنوان واکنشی احساسی یا سخنی در اوج عصبانیت نادیده گرفته شود.

البته جدایی به‌خودی‌خود عامل خانواده‌کشی نیست و بسیاری از جدایی‌ها بدون خشونت رخ می‌دهند. اهمیت این عامل به وجود سایر نشانه‌های خطر وابسته است.

 ناتوانی در تحمل شرم، شکست و ازدست‌دادن جایگاه

برخی مرتکبان، به‌ویژه در پرونده‌هایی که با مشکلات مالی یا فروپاشی روابط خانوادگی همراه هستند، ممکن است بحران را به‌صورت تجربه‌ای غیرقابل‌تحمل از شکست یا تحقیر درک کنند.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است به‌جای جست‌وجوی راه‌حل، به سرزنش دیگران روی بیاورد و اعضای خانواده را مسئول وضعیت خود بداند.

در شدیدترین شکل این الگو، مرتکب ممکن است با تفکری خودمحورانه، زندگی دیگران را نیز به سرنوشت شخصی خود گره بزند.

این برداشت می‌تواند به شکل‌گیری منطق خطرناکی منجر شود: اگر زندگی من فروپاشیده است، دیگران نیز نباید بتوانند زندگی مستقلی داشته باشند.

این منطق، توصیف یک الگوی انحرافی در تفکر برخی مرتکبان است، نه توضیحی برای تمام موارد خانواده‌کشی.

 دسترسی به سلاح و تشدید مرگبار خشونت

وجود سلاح در محیط خانواده، به‌ویژه هنگامی که سابقه تهدید یا خشونت وجود دارد، می‌تواند احتمال تبدیل یک بحران به فاجعه‌ای مرگبار را افزایش دهد.

در مرورهای علمی درباره خانواده‌کشی، سلاح گرم از ابزارهای مهم مورد استفاده در این جرایم گزارش شده است.دسترسی به سلاح، به‌تنهایی علت ارتکاب جرم نیست؛ اما می‌تواند فاصله میان یک تهدید و وقوع آسیب جبران‌ناپذیر را به‌شدت کاهش دهد.

از این منظر، ارزیابی خطر در پرونده‌های خشونت خانگی باید علاوه بر انگیزه و رفتار مرتکب، دسترسی او به ابزارهای مرگبار را نیز در نظر بگیرد.

 آیا خانواده‌کشی نتیجه بیماری روانی است؟

یکی از رایج‌ترین واکنش‌ها پس از وقوع چنین حوادثی، نسبت‌دادن رفتار مرتکب به جنون یا بیماری روانی است.اما از نظر روان‌شناسی قانونی، چنین نتیجه‌گیری‌ای بدون بررسی تخصصی، فاقد اعتبار است.

پژوهش‌های مربوط به خانواده‌کشی، وجود مشکلات روانی را در بخشی از پرونده‌ها گزارش کرده‌اند؛ بااین‌حال، مشکلات روانی در کنار عوامل دیگری مانند تعارض‌های خانوادگی و دشواری‌های اقتصادی قرار می‌گیرند.

از سوی دیگر، ابتلا به اختلال روانی به معنای خشونت‌ورزی نیست. اکثریت قریب‌به‌اتفاق افرادی که با مشکلات روانی زندگی می‌کنند، مرتکب چنین جرایمی نمی‌شوند.

برای بررسی علمی یک پرونده، باید میان چند موضوع تمایز گذاشت، وجود یک اختلال روانی تشخیص‌داده‌شده؛  وضعیت روانی فرد در زمان ارتکاب جرم؛  سابقه خشونت و تهدید؛  انگیزه احتمالی و نحوه شکل‌گیری تصمیم؛  مسئولیت کیفری فرد بر اساس شواهد و معیارهای قانونی مربوط.

حتی اگر پس از تحقیقات مشخص شود که مرتکب از یک اختلال روانی رنج می‌برده است، این موضوع لزوماً به معنای آن نیست که اختلال یادشده علت مستقیم جرم بوده است.

همچنین، خودکشی مرتکب پس از ارتکاب جرم به‌تنهایی نشان‌دهنده بیماری روانی یا اثبات‌کننده انگیزه خاصی نیست.در پرونده حادثه شمال تهران نیز تا پیش از انتشار نتایج تحقیقات، نسبت‌دادن انگیزه یا تشخیص روان‌پزشکی به فرد، اقدامی غیرعلمی خواهد بود.

 تاریخچه خانواده‌کشی؛ از ساختارهای پدرسالارانه تا جرم‌شناسی مدرن

خانواده‌کشی پدیده‌ای نیست که با شکل‌گیری شهرهای مدرن یا افزایش فشارهای اقتصادی پدید آمده باشد. خشونت مرگبار در خانواده در دوره‌های مختلف تاریخی وجود داشته است، اما باید میان وجود تاریخی چنین رفتارهایی و امکان اثبات یا اندازه‌گیری میزان شیوع آن‌ها تفاوت گذاشت.

در بسیاری از جوامع باستانی، خانواده علاوه بر کارکرد عاطفی، یک واحد اقتصادی، اجتماعی و حقوقی محسوب می‌شد. اقتدار پدر خانواده در برخی نظام‌های حقوقی گسترده بود و جایگاه زنان و فرزندان نیز تابع ساختارهای سلسله‌مراتبی قرار داشت.

برای مثال، در حقوق روم باستان، مفهوم «پاتریا پوتستاس» به اقتدار حقوقی پدر بر اعضای خانواده اشاره داشت. البته حدود این اقتدار در طول تاریخ تغییر کرد و نباید آن را به معنای مجازبودن نامحدود هر نوع خشونت دانست.

در چنین ساختارهایی، زندگی خانوادگی عمیقاً با مالکیت، ارث، منزلت اجتماعی و انتقال قدرت پیوند داشت. بااین‌حال، شواهد تاریخی پراکنده‌اند و نمی‌توان از آن‌ها نتیجه گرفت که خانواده‌کشی به شکل امروزی در همه جوامع باستانی فراگیر بوده است.

قرون وسطی و دوران پیشامدرن: خشونت در سایه اقتدار خانوادگی

در بخش‌هایی از اروپا و دیگر مناطق جهان، روابط خانوادگی تحت تأثیر نظام‌های حقوقی، عرفی و مذهبی قرار داشتند که برای مردان و زنان نقش‌های متفاوتی تعریف می‌کردند.

خشونت علیه اعضای خانواده در برخی شرایط تحمل یا پنهان می‌شد و گزارش آن نیز به عوامل متعددی مانند جایگاه اجتماعی خانواده، نظام قضایی و دسترسی به نهادهای رسیدگی وابسته بود.

اما این تصویر در تمام جوامع یکسان نبود. قوانین، عرف‌ها و شیوه‌های برخورد با خشونت خانوادگی در زمان‌ها و مناطق مختلف تفاوت داشتند.

ازاین‌رو، تاریخ خانواده‌کشی را نمی‌توان به روایتی ساده درباره یکسان‌بودن همه جوامع گذشته فروکاست.

قرن نوزدهم: شکل‌گیری نگاه مدرن به جرم و خانواده

در قرن نوزدهم، با گسترش روزنامه‌ها، تحول نهادهای قضایی و شکل‌گیری تدریجی دانش‌های جدید درباره جرم، توجه عمومی به جرایم خانوادگی نیز افزایش یافت.

پرونده‌هایی که پیش‌تر ممکن بود صرفاً به‌عنوان تراژدی‌های خصوصی تلقی شوند، به موضوع بحث عمومی درباره مسئولیت کیفری، اخلاق، سلامت روان و نقش دولت تبدیل شدند.

بااین‌حال، انتشار بیشتر اخبار را نباید با افزایش قطعی تعداد این جرایم اشتباه گرفت. تغییر شیوه ثبت، گزارش و پوشش رسانه‌ای می‌تواند تصور عمومی از میزان وقوع یک پدیده را تغییر دهد.

قرن بیستم: ورود روان‌شناسی و جرم‌شناسی به تحلیل خانواده‌کشی

در قرن بیستم، پژوهشگران تلاش کردند خانواده‌کشی را از طریق بررسی پرونده‌های قضایی، مصاحبه با مرتکبان، داده‌های پزشکی قانونی و مطالعات روان‌شناختی تحلیل کنند.

به‌تدریج روشن شد که این جرایم را نمی‌توان تنها با یک انگیزه یا یک تیپ شخصیتی توضیح داد.

برخی پرونده‌ها با خشونت و کنترل‌گری طولانی‌مدت ارتباط داشتند؛ برخی با بحران‌های شدید خانوادگی یا مالی همراه بودند و برخی نیز ویژگی‌های متفاوتی نشان می‌دادند.

این تحولات باعث شد تحلیل‌های جدید به‌جای جست‌وجوی یک علت واحد، بر الگوهای متفاوت خانواده‌کشی و ترکیب عوامل خطر تمرکز کنند.

قرن بیست‌ویکم: خانواده‌کشی به‌عنوان مسئله‌ای چندعاملی

در دهه‌های اخیر، پژوهش‌های بین‌المللی به نقش خشونت خانگی، تهدیدهای پیشین، تعارض‌های مربوط به جدایی، مشکلات اقتصادی، وضعیت روانی مرتکب و دسترسی به ابزارهای مرگبار توجه کرده‌اند.

مرور نظام‌مند منتشرشده در سال ۲۰۱۹ که ۶۷ مطالعه از ۱۸ کشور را بررسی کرد، نشان داد مشکلات روابط خانوادگی، مسائل مالی و مشکلات سلامت روان در پرونده‌های مورد بررسی تکرار می‌شوند.

بااین‌حال، پژوهشگران هشدار داده‌اند که وجود مکرر یک عامل در پرونده‌ها به معنای اثبات رابطه علّی آن با جرم نیست.

این نکته برای تحلیل حوادث معاصر اهمیت ویژه‌ای دارد: هر پرونده باید با توجه به شواهد اختصاصی خود بررسی شود.

 الگوهای جرم‌شناختی خانواده‌کشی

در ادبیات جرم‌شناسی، خانواده‌کشی یک پدیده همگن نیست. پژوهشگران بر اساس انگیزه، زمینه رابطه و ویژگی‌های مرتکب، الگوهای متفاوتی را شناسایی کرده‌اند.

این طبقه‌بندی‌ها ابزارهای تحلیلی هستند و نباید پیش از تکمیل تحقیقات برای برچسب‌زدن به یک مرتکب مشخص به کار روند.

 خشونت ناشی از کنترل‌گری

در این الگو، مرتکب سابقه‌ای از رفتارهای سلطه‌جویانه، تهدید، محدودکردن آزادی همسر یا خشونت در رابطه دارد.

خشونت ممکن است در دوره جدایی یا زمانی که فرد احساس می‌کند کنترل خود را از دست داده است، تشدید شود.

در چنین پرونده‌هایی، بررسی سابقه رفتار مرتکب و گزارش‌های قبلی خشونت اهمیت اساسی دارد.

 خشونت در بستر بحران شدید خانوادگی

در برخی پرونده‌ها، بحران‌هایی مانند جدایی، اختلاف بر سر حضانت، تعارض‌های شدید خانوادگی یا مشکلات مالی در نزدیکی زمان وقوع جرم دیده می‌شوند.

بااین‌حال، وجود بحران به‌تنهایی انگیزه نهایی را روشن نمی‌کند. برای تشخیص ارتباط واقعی بحران با جرم، باید شواهد پرونده به‌صورت مستقل ارزیابی شوند.

 خانواده‌کشی همراه با خودکشی

در این الگو، مرتکب پس از کشتن اعضای خانواده به زندگی خود پایان می‌دهد یا اقدام به خودکشی می‌کند.

این نوع پرونده‌ها از نظر جرم‌شناسی اهمیت خاصی دارند؛ زیرا مرتکب ممکن است پیش از آنکه امکان بازجویی و محاکمه پیدا کند، جان خود را نیز از دست بدهد.

در نتیجه، بازسازی انگیزه و توالی وقایع باید بر مجموعه‌ای از شواهد تکیه کند: یافته‌های پزشکی قانونی، سوابق ارتباطی، شهادت شاهدان، سابقه خشونت و سایر مدارک معتبر.

نکته مهم این است که خودکشی پس از جرم، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که مرتکب قصد داشته است از رنج اعضای خانواده جلوگیری کند، آنان را مجازات کند یا از پیامدهای قانونی بگریزد.

خشونت مرتبط با اختلالات روانی یا بحران‌های بالینی

در بخشی از پرونده‌ها، مشکلات روانی جدی نیز مطرح می‌شوند.بااین‌حال، تشخیص این الگو به بررسی تخصصی نیاز دارد و نباید صرفاً بر اساس شدت خشونت یا خودکشی مرتکب صورت گیرد.

همچنین، حتی در صورت وجود اختلال روانی، بررسی عوامل اجتماعی، رابطه‌ای و رفتاری همچنان ضروری است.

 آیا خانواده‌کشی ناگهانی است یا از قبل نشانه‌هایی دارد؟

یکی از پرسش‌های مهم در پیشگیری از این جرایم، امکان شناسایی نشانه‌های خطر پیش از وقوع فاجعه است.

در برخی پرونده‌ها، حادثه پس از دوره‌ای از تهدید، خشونت یا کنترل‌گری رخ می‌دهد. در برخی دیگر، اطلاعات کافی برای شناسایی مسیر پیش از جرم وجود ندارد.

ازاین‌رو، نه می‌توان گفت همه خانواده‌کشی‌ها از پیش قابل پیش‌بینی هستند و نه می‌توان همه آن‌ها را حوادثی کاملاً ناگهانی و بدون سابقه دانست.

بااین‌حال، بعضی نشانه‌ها نیازمند توجه فوری‌اند، مثلا  تهدید صریح به کشتن همسر، فرزندان یا دیگر اعضای خانواده؛   سابقه خشونت فیزیکی یا تشدید رفتارهای خشونت‌آمیز؛ تعقیب، کنترل اجباری و محدودکردن شدید آزادی همسر؛  تهدید به خودکشی همراه با تهدید دیگران؛ تهدیدهای مرتبط با جدایی، حضانت یا پایان رابطه؛دسترسی به سلاح در شرایطی که تهدید یا خشونت جدی وجود دارد.

هیچ‌یک از این نشانه‌ها به‌تنهایی وقوع خانواده‌کشی را قطعی نمی‌کند. بااین‌حال، ترکیب آن‌ها می‌تواند ضرورت ارزیابی تخصصی خطر و اقدامات حفاظتی را افزایش دهد.

در مواجهه با تهدید جدی و فوری، اولویت باید حفظ امنیت افراد در معرض خطر و تماس با خدمات اضطراری و نهادهای مسئول باشد؛ نه تلاش برای حل انفرادی بحران یا مواجهه مستقیم با فرد تهدیدکننده.

 

نحوه انتشار اخبار مربوط به این حوادث نیز اهمیت دارد. توصیف چنین پرونده‌هایی صرفاً با واژه‌هایی مانند «جنون»، «عصبانیت» یا «فروپاشی روانی» ممکن است توجه عمومی را از سابقه خشونت، روابط قدرت و امکان پیشگیری منحرف کند.

از سوی دیگر، نسبت‌دادن قطعی انگیزه‌هایی مانند انتقام، حسادت، مشکلات مالی یا اختلاف زناشویی، پیش از تکمیل تحقیقات، می‌تواند به انتشار اطلاعات نادرست بینجامد.

رسانه مسئول باید میان واقعیت تأییدشده، گزارش اولیه و تحلیل کارشناسی تفاوت بگذارد. همچنین، نمایش جزئیات غیرضروری صحنه جرم یا بازنمایی هیجان‌زده خشونت، کمکی به شناخت علمی پدیده نمی‌کند.

هدف از گزارش تخصصی باید افزایش آگاهی عمومی، شناخت عوامل خطر و بررسی راه‌های پیشگیری باشد؛ نه تبدیل رنج قربانیان به روایتی صرفاً تکان‌دهنده.

پیشگیری از خانواده‌کشی؛ مسئولیت فردی یا مسئله‌ای اجتماعی؟

پیشگیری از خانواده‌کشی به مداخله در چند سطح نیاز دارد. در سطح فردی، تهدیدهای جدی، خشونت تکرارشونده و بحران‌های روانی باید به‌موقع ارزیابی شوند.

در سطح خانوادگی، دسترسی قربانیان به حمایت حقوقی، اجتماعی و خدمات تخصصی اهمیت دارد. قربانی نباید برای حفظ ظاهر خانواده یا جلوگیری از قضاوت اجتماعی، مجبور به تحمل خشونت شود.

در سطح نهادی، همکاری میان پلیس، دستگاه قضایی، خدمات اجتماعی و متخصصان سلامت روان می‌تواند به شناسایی بهتر خطر و حمایت مؤثرتر از افراد در معرض تهدید کمک کند.

در سطح اجتماعی، مقابله با این تصور که همسر یا فرزند بخشی از دارایی و اختیار مطلق فرد است، اهمیتی بنیادین دارد.

در عین حال، سیاست‌های پیشگیرانه باید بر ارزیابی علمی خطر استوار باشند. فقر، بیکاری، جدایی یا مشکلات روانی، به‌تنهایی نشانه‌ای برای پیش‌بینی خانواده‌کشی نیستند و نباید موجب برچسب‌زنی به افراد شوند.

 آنچه آمار جهانی درباره خشونت مرگبار در خانواده می‌گوید

گزارش جهانی قتل سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۳ نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۱، سهم قتل‌های مرتبط با شریک عاطفی یا اعضای خانواده از مجموع قتل‌های زنان در مناطق مختلف جهان، به‌مراتب بیشتر از سهم این دسته از قتل‌ها در میان قربانیان مرد بوده است.

در سطح جهانی، بر اساس این گزارش، حدود ۵۶ درصد قتل‌های زنان و ۱۱ درصد قتل‌های مردان به دست شریک عاطفی یا اعضای خانواده انجام شده بود.

این ارقام درباره مجموع قتل‌های مرتبط با شریک عاطفی و خانواده هستند، نه فقط خانواده‌کشی به معنای خاص جرم‌شناختی.

بنابراین، نباید آن‌ها را به‌عنوان آمار مستقیم خانواده‌کشی یا مدرکی درباره انگیزه مرتکبان در یک پرونده خاص تفسیر کرد.

این داده‌ها، بااین‌حال، یک واقعیت مهم را روشن می‌کنند: خانه و روابط نزدیک، برخلاف تصور رایج، همیشه محیطی امن نیستند و خشونت مرگبار در روابط خصوصی، به‌ویژه برای زنان، مسئله‌ای جدی در سطح جهانی است.

منبع: گزارش جهانی قتل ۲۰۲۳، دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC).

 پرونده شمال تهران؛ پرسش‌هایی که تحقیقات باید به آن‌ها پاسخ دهد

بازگشت به حادثه گزارش‌شده در شمال تهران، اهمیت تمایز میان واقعیت‌های اولیه و تحلیل جرم‌شناختی را نشان می‌دهد.برای فهم دقیق آنچه رخ داده است، تحقیقات باید به پرسش‌هایی مشخص پاسخ دهند:

 آیا پیش از حادثه سابقه‌ای از خشونت یا تهدید در خانواده وجود داشته است؟ آیا میان اعضای خانواده اختلاف یا بحران مشخصی جریان داشته است؟ آیا مرتکب پیش از حادثه تهدیدی علیه خود یا دیگران مطرح کرده بود؟ آیا شواهدی درباره برنامه‌ریزی قبلی یا تصمیم‌گیری در جریان یک بحران ناگهانی وجود دارد؟ یافته‌های پزشکی قانونی درباره ترتیب و زمان وقوع رویدادها چه می‌گویند؟ آیا مدارک معتبر، انگیزه مشخصی را تأیید می‌کنند یا همچنان چند احتمال مطرح است؟

پاسخ به این پرسش‌ها باید از تحقیقات رسمی به دست آید. در غیاب شواهد معتبر، هیچ‌یک از این احتمال‌ها را نمی‌توان به‌عنوان انگیزه قطعی حادثه معرفی کرد.

خانواده‌کشی را نباید به یک علت فروکاست

خانواده‌کشی یکی از پیچیده‌ترین شکل‌های خشونت مرگبار است؛ جرمی که در آن، رابطه‌ای که باید بر پایه اعتماد و حمایت شکل بگیرد، به بستری برای آسیب جبران‌ناپذیر تبدیل می‌شود.

پژوهش‌های جرم‌شناختی نشان می‌دهند که این پدیده می‌تواند با ترکیبی از کنترل‌گری، سابقه خشونت، بحران‌های رابطه‌ای، مشکلات اقتصادی، برخی مشکلات روانی و دسترسی به ابزارهای مرگبار ارتباط داشته باشد. بااین‌حال، هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی توضیحی کافی برای همه پرونده‌ها نیست.

غلبه مردان در آمار خانواده‌کشی نیز موضوعی مهم است که باید با توجه به الگوهای جنسیتی خشونت، مناسبات قدرت در روابط خانوادگی و تفاوت‌های فردی بررسی شود؛ نه با تعمیم‌های کلی درباره طبیعت مردان.

حادثه شمال تهران، صرف‌نظر از انگیزه‌ای که تحقیقات نهایتاً مشخص خواهد کرد، بار دیگر ضرورت توجه جدی به خشونت خانگی و تهدیدهای مرگبار را یادآوری می‌کند.

پرسش اساسی فقط این نیست که چرا یک فرد به چنین نقطه‌ای می‌رسد؛ بلکه این است که آیا نشانه‌های خطر پیش از وقوع فاجعه وجود داشته‌اند و اگر وجود داشته‌اند، چرا به پیشگیری مؤثر منجر نشده‌اند؟

پاسخ به این پرسش، نیازمند تحقیقات دقیق، داده‌های معتبر و همکاری نهادهای مسئول است. تنها با چنین رویکردی می‌توان از تکرار تراژدی‌های مشابه جلوگیری کرد.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1259371
  • فیلم / جزییات قتل عام در برج های هرمزان شهرک غرب