رکنا گزارش می دهد
فیلم / پخش ارقام گران ویزیت روانشناس و روانپزشک توسط خبرنگار در نشست خبری با مقامات بهداشتی کشور
اجتماعی رکنا: پخش ارقام ویزیت روانشناس و روانپزشک از سوی خبرنگار رکنا در نشست خبری با مسئولان سلامت روان وزارت بهداشت، بار دیگر مسئله دسترسی مردم به خدمات سلامت روان را به میان آورده است؛ در جامعهای که با فشارهای معیشتی، اضطراب و ناامیدی دستوپنجه نرم میکند، درمان گران برای بسیاری چیزی شبیه درمان نکردن است. هرچند متخصصان ممکن است برای تعرفههای خود دلایلی داشته باشند، پرسش اصلی همچنان پابرجاست، مردمی که توان پرداخت ندارند، چگونه باید به درمان دسترسی پیدا کنند؟
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، انتشار رقمهای بالای ویزیت روانشناس و روانپزشک از سوی خبرنگار اجتماعی رکنا در نشست خبری با مقامات مسئول سلامت روان در وزارت بهداشت ، فقط نمایش چند عدد و تعرفه نیست؛ این ارقام تصویری از فاصله میان نیاز جامعه به درمان سلامت روان و توان اقتصادی مردم برای دسترسی به آن ارائه میکند. جامعهای که با فشارهای معیشتی، اضطراب، افسردگی، ناامیدی و نگرانی از آینده دستوپنجه نرم میکند، بیش از هر زمان دیگری به خدمات درمانی در دسترس و کمهزینه نیاز دارد؛ اما آیا درمان روان برای همه مردم قابل پرداخت است؟
رقمهایی که این خبرنگار منتشر کرده، یک پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد، وقتی هزینه مراجعه به روانشناس و روانپزشک برای بخش بزرگی از مردم سنگین است، آنهایی که به این خدمات نیاز دارند اما توان پرداخت ندارند، باید چه کنند؟
شاید روانپزشکان، روانشناسان و مشاوران برای تعیین تعرفههای خود دلایل و دفاعیههایی داشته باشند؛ از هزینههای تحصیل و تخصص گرفته تا مخارج اداره مطب و شرایط اقتصادی. نمیتوان این واقعیتها را نادیده گرفت و تمام مسئولیت را متوجه ارائهدهندگان خدمات درمانی دانست. اما در سوی دیگر ماجرا نیز واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد، درمانی که مردم توان پرداخت هزینه آن را ندارند، در عمل برای آنها در دسترس نیست.
این همان نقطهای است که بحث از قیمت یک ویزیت فراتر میرود و به مسئلهای عمومی تبدیل میشود. موضوع فقط این نیست که یک روانشناس یا روانپزشک چقدر برای خدمات خود دریافت میکند؛ مسئله این است که جامعهای با این حجم از فشارهای روانی، چه سازوکاری برای دسترسی همگانی به درمان دارد؟
جامعهای که به درمان نیاز دارد، اما توان پرداخت ندارد
وقتی نگرانی از آینده، مشکلات اقتصادی، فشارهای خانوادگی و نااطمینانی شغلی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل میشود، سلامت روان نیز بیش از گذشته در معرض آسیب قرار میگیرد. اضطراب و افسردگی میتوانند توان تمرکز، کیفیت روابط خانوادگی، عملکرد شغلی و مشارکت اجتماعی افراد را تحت تأثیر قرار دهند.
فردی که درگیر مشکلات روانی است، ممکن است برای حفظ کیفیت زندگی و انجام مسئولیتهای روزمره به کمک تخصصی نیاز داشته باشد؛ اما اگر هر بار مراجعه به متخصص به هزینهای سنگین تبدیل شود، احتمال به تعویق افتادن درمان یا ناتمام ماندن آن افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، توصیه به مردم برای جدی گرفتن سلامت روان کافی نیست. نمیتوان از یک سو بر ضرورت مراجعه به متخصص تأکید کرد و از سوی دیگر، درباره توان مالی کسانی که باید این توصیه را عملی کنند، بیتفاوت ماند.
درمان سلامت روان برای بسیاری از افراد به یک جلسه محدود نمیشود و ممکن است به مراجعات مستمر نیاز داشته باشد. بنابراین، مسئله فقط توان پرداخت هزینه یک ویزیت نیست؛ بلکه امکان تأمین هزینه درمان در طول زمان است. همین موضوع میتواند فاصله میان افرادی را که توان مالی بیشتری دارند و کسانی را که با محدودیت اقتصادی مواجهاند، عمیقتر کند.
داروی گران، همان داروی در دسترس نیست
این مسئله درباره دارو نیز صدق میکند. دارو ممکن است در بازار وجود داشته باشد، اما اگر قیمت آن از توان خرید بیمار خارج شود، دسترسی واقعی به آن همچنان با مانع روبهروست. اکنون که وزارت بهداشت نیز از کمبود جدی برخی داروهای روانپزشکی سخن میگوید، نگرانی درباره تداوم درمان بیماران اهمیت بیشتری پیدا میکند.
داروی گران برای بیماری که توان خرید ندارد، تفاوت چندانی با داروی نایاب ندارد؛ همانطور که ویزیت گران برای فردی که از پس هزینه آن برنمیآید، عملاً درمانی در دسترس نیست.
این واقعیت باید در سیاستگذاری سلامت جدی گرفته شود. دسترسی به درمان را نمیتوان صرفاً با شمار پزشکان، تعداد مراکز درمانی یا موجود بودن دارو در بازار سنجید. معیار مهمتر آن است که مردم واقعاً بتوانند از این خدمات استفاده کنند.
راهحل، ارزانسازی بدون پشتوانه نیست؛ حمایت از مردم است
انتظار نمیرود متخصصان سلامت روان بدون توجه به هزینههای حرفهای خود فعالیت کنند یا مسئولیت مشکلات اقتصادی نظام سلامت بهتنهایی بر دوش آنها گذاشته شود. مسئله، ضرورت ایجاد سازوکاری است که هم حقوق حرفهای درمانگران را به رسمیت بشناسد و هم امکان دسترسی مردم به خدمات ضروری را فراهم کند.
در این مسیر، وزارت بهداشت و نهادهای بیمهگر باید برای گسترش پوشش بیمهای رواندرمانی و روانپزشکی، افزایش ظرفیت مراکز دولتی و عمومی، ارائه خدمات کمهزینه به اقشار کمدرآمد و حمایت از تأمین داروهای موردنیاز بیماران برنامهای روشن داشته باشند.
همچنین باید مشخص شود چه سهمی از هزینه خدمات سلامت روان را بیمهها میپردازند، پرداخت از جیب مردم چقدر است و افراد فاقد توان مالی چگونه میتوانند به خدمات تخصصی دسترسی پیدا کنند. اینها پرسشهایی است که پاسخ به آنها باید از سطح توصیههای کلی فراتر برود و به سیاستهای اجرایی قابل ارزیابی تبدیل شود.
سلامت روان نباید به توان مالی گره بخورد
انتشار رقمهای بالای ویزیت روانشناس و روانپزشک از سوی این خبرنگار، فرصتی برای طرح یک مطالبه عمومی است که در جامعهای که سلامت روان آن زیر فشار مشکلات متعدد قرار دارد، درمان باید در دسترستر و کمهزینهتر شود.
نمیتوان انتظار داشت افراد درگیر اضطراب و افسردگی، بدون دسترسی به حمایت تخصصی، همواره عملکرد مطلوبی در زندگی خانوادگی و محیط کار داشته باشند. نمیتوان از مردم خواست سلامت روان خود را جدی بگیرند، اما برای بخش بزرگی از آنها امکان مالی مراجعه به متخصص را فراهم نکرد.
در نهایت، بحث بر سر این نیست که زحمات و هزینههای حرفهای پزشکان و روانشناسان نادیده گرفته شود؛ بحث بر سر مسئولیت نظام سلامت در ایجاد تعادل میان هزینه ارائه خدمات و توان پرداخت مردم است.
سلامت روان یک نیاز عمومی است، نه امتیازی برای کسانی که قدرت خرید بیشتری دارند. اگر درمان برای بخشی از جامعه فقط به دلیل هزینههای بالا دستنیافتنی باشد، نمیتوان ادعا کرد که این جامعه از امکان عادلانه برخورداری از خدمات سلامت برخوردار است.
درمان باید وجود داشته باشد، اما مهمتر از آن، باید امکان دسترسی به درمان هم وجود داشته باشد.
ارسال نظر