روایت شنیدنی از مادر شهید زهرا حدادعادل درباره لحظه شنیدن خبر شهادت دخترش
مادر شهید زهرا حدادعادل از لحظه شنیدن خبر شهادت دخترش گفت و از واکنش احساسی خانواده و روضه خواندن پسر بزرگش برای تسکین غم این مصیبت پرده برداشت.
طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل در یک برنامه ویدئویی درباره لحظه شنیدن خبر شهادت دخترش گفت: آقای حدادعادل در داخل آسانسور خانه به من خبر شهادت زهرا را دادند. در همان لحظه، من در آسانسور شروع به گریه کردم و ظاهراً با صدای بلند اعتراض کردم، به طوری که بچه ها که در طبقه منزل خاله شان بودند، صدایم را شنیدند و پرسیدند: «چی شده که مامان جون این طور گریه می کند؟»
او در ادامه اضافه کرد: پس از شنیدن این خبر، دیگر در منزل خودمان نماندیم و به خانه یکی از اقوام در تهران رفتیم تا با فرزندان مان آنجا باشیم. در همین حین، محمدباقر، فرزند بزرگ شهید حدادعادل، شروع به خواندن روضه حضرت فاطمه زهرا کرد. من متعجب شدم و گفتم: «محمدباقر از کجا این را بلد بود؟ آیا پیش از این روضه خوانده بود؟» که در پاسخ گفتند: «نه، آن را به صورت فی البداهه به یاد مادرش خواند.»
ماهروزاده همچنین خاطره دیگری را بیان کرد و گفت: بعد از پایان روضه خوانی، محمدباقر دعا کرد و گفت: «من دعایی می کنم برای خودم که اگر عمری دارم، آن را برای طول عمر حضرت آقا قرار بده!» صبح روز بعد وقتی بیدار شدیم، از اخبار مطلع شدیم چه اتفاقی افتاده است. محمدباقر با شنیدن این خبر حالش بد شد. رابطه بچه ها با حضرت آقا و زهرا بسیار عمیق بود و همه به شدت ایشان را دوست داشتند. شخصیت آقا به حدی بود که اطرافیان عاشقانه مفتون رفتار و منش ایشان بودند. اما با شنیدن این خبر، محمدباقر دچار تشنج شد؛ دست ها، پاها و سرش کاملاً کنترل نشده بود.
همسر غلامعلی حدادعادل در ادامه گفت: وقتی این حالت را دیدم، گفتم شاید قبلاً سابقه داشته باشد، اما گفتند که این اولین بار است و پیش از این چنین چیزی نداشت. مدتی نمی توانستیم او را به بیمارستان ببریم، اما نهایتاً محمدباقر را به بیمارستان منتقل کردیم. در آنجا او را در حالتی شبیه خواب نگاه داشتند. پس از این اتفاق، بچه ها از ما دور شدند و من دیگر آن ها را ندیدم.
۳۱۲۱۶
-
فیلم لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ1 توسط پدافند پیشرفته نیروی دریایی و نیروی هوافضای سپاه
ارسال نظر