نامه یک دختر برای پدر

به گزارش رکنا، بابا من خیلی اذیتت کردم. در ازدواجم‌ احترام تو را زیر پا گذاشتم. با آن که گفتی برای نظرم احترام قائل هستی. زندگی کارگری و خانه ساده تان را مسخره می کردم. 

آن روز غروب که توی چشم های معصوم تو‌ زل زدم و گفتم اگر جربزه داشتی مثل شوهر خاله و فلانی و فلانی زندگی آبرومندی می ساختی، سکوت کردی. سکوتی که از صد تا سیلی برایم بدتر بود. 

من ازدواج کردم و خانه بخت رفتم. به خاطر آخرین معرکه ای که در خانه‌ شما گرفتم با تو قهر بودم.  ساعت هایی از مادر سر می زدم که تو سر کار بودی .

بابا !فکر نمی کردم این قدر زود و ناگهانی چشم هایت را ببندی. قرار و تمام آرزویم این شده سر مزار بیایم. با عکس روی سنگ مزار تو حرف  بزنم. 

بابا جان زندگی من خوب است، شوهرم مرد خوبی است. خانه و زندگی  شیکی  درست کرده ایم.اما حالا دلم برای خانه شما تنگ می شود. همان سادگی و صفای همیشگی. 

از برادر و مادرم خواهش کرده ام موتور تو را نفروشند. بچه ام که تازه حرف می زند هم عاشق خانه شما و موتور قراضه آن است.بابا، دلم تنگ است. آن قدر که دچار افسردگی شدید شده ام و کارم به مشاوره کشیده است.

دختر بدون بابا، بدون پناه، بدون یک کوه یعنی دل شکسته و دلتنگ.

کاش کنارم بودی دستت را می بوسیدم، سرم را روی شانه ات می گذاشتم می گفتم ببخش با تو قهر کردم. ببخش نفهمیدم چه قدربزرگ و ارزشمند و نابی.

بابا دوستت دارم

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1234381
  • حمله به کربلا و مقرهای حشد الشعبی در دو شهر؛ جزئیات و افزایش تلفات + فیلم