زخم عمیق کاخ گلستان و کسادی بازار شب عید

چهار روز مانده به پایان سال، دست‌فروشان مثل هر سال در خیابان 15 خرداد نشسته‌اند، سروصدای بازاری‌ها با صدای جمعیتی که در حال خرید و تماشا هستند، در هم پیچیده؛ آنها بساط‌شان را پهن کرده و همه‌ چیز می‌فروشند؛ از لباس و کفش تا عتیقه‌جات و گردنبندهای بدلی. در میانه مسیر، نزدیک «بازار دلگشا» جمعیت درهم‌تنیده، پا کند می‌کنند، همه سرها به سمت راست چرخیده؛ جایی که موشک‌های جنگ یک ساختمان اداری، یک مسجد، ساختمان قدیمی رادیو و بخشی از کاخ گلستان را تخریب کرده است. ماشین‌های آواربرداری در حال کارند و خاک بلند می‌کنند.

 تصور اولیه این است که دود خارج‌شده از ساختمان، ناشی از برخورد موشک است. آن سوی خیابان، درست در مقابل همین محوطه‌، مغازه‌های بسیاری آسیب دیده‌اند، بخشی از جمعیت به آن سمت خیره شده‌اند. ستون‌ها و قاب پنجره‌های طبقات بالایی شعبه بازار بانک تجارت کج شده و در و دیوار و شیشه‌های مغازه‌ها تخریب شده. دو کارگر بالای یکی از مغازه‌ها در حال انداختن آوار به پایین هستند، آن پایین نوارهای زرد و حصارهای فلزی آبی‌رنگ از باقی خیابان جدا شده. بازار تهران در سومین هفته جنگ روز شلوغی را می‌گذراند. بر تن بازار زخم موشک نشسته است.

پیاده‌راه  مخروبه‌ها

آب‌نما و حوض پیاده‌راه منتهی به کاخ گلستان، پر است از تکه‌های شیشه و سنگ و آجر. در دو سمت آن ساختمان‌هایی آسیب‌ دیده‌اند؛ ساختمان یک مسجد، ساختمان رادیو، ساختمان دادگاه انقلاب و از همه جدی‌تر ساختمان دوم قوه‌ قضائیه که موشک سه طبقه بالای آن را تخریب و بخش زیادی از نما و طبقات آن را از بین برده است. دو مرد قدم‌زنان به این ساختمان‌های تخریب‌شده می‌نگرند. یکی از آنها سرایدار یکی از پاساژهای بازار است و در شب حمله در بازار بوده است: «اول فکر کردم زلزله آمده، چون تمام کرکره‌ها و شیشه‌ها شروع به لرزیدن کرد و بعد صدای انفجار آمد. از آن شب یکی از گوش‌هایم به‌سختی می‌شنود». با دست به گوش راستش اشاره می‌کند. دور محوطه ورودی کاخ نواری زرد کشیده شده، در ساختمان قوه‌ ‎قضائیه کارگران مشغول کارند و دائما وسایل و ابزارهایی را به داخل می‌برند یا از داخل ساختمان خارج می‌کنند. سقف کاذب «مسجد ارک» که روبه‌روی ساختمان قوه‌ قضائیه بود، فروریخته است. این مسجد که هر ظهر محل نماز کارمندان قوه‌ قضائیه و برخی بازاریان بوده، حالا به‌ طور کامل تخریب شده است.

زخم جنگ بر تن تاریخ

از همان زمان که خبر حمله به بازار به گوش رسید، نگرانی‌های زیادی درباره وضعیت سلامت «کاخ گلستان» ایجاد شد. البته نگرانی بیراه هم نبود.  ورودی‌ کاخ و محل تهیه بلیت به‌ طور کامل تخریب شده است، تنها دو صندلی مشکی در زیر سایه‌بان مخروبه آن قرار داده‌اند تا نگهبانان بتوانند جایی برای نشستن داشته باشند. چوب‌های چارچوب پنجره‌های تاریخی کاخ نیز در گوشه حیاط تلنبار شده است و نایلون به جای شیشه‌های رنگین، مسئول جلوگیری از ورود باد و خاک به درون کاخ شده است. مسئول موزه جوانی‌ است که سال‌ها در این کاخ مشغول مرمت بوده و مسافران را راهنمایی کرده است. او پارچه «ایوان مرمر» را کنار می‌زند؛ شیشه‌هایی که عمری به اندازه تاریخ دارند و جنگ‌ها و انقلاب‌ها از سر گذرانده‌اند، خرد شده و بر زمین ریخته است. شیشه‌کاری رنگین طاق پشت تخت مرمرین حالا تکه‌تکه شده و دیواری سیمانی و بی‌رنگ و رو تبدیل به نمای پشت تختی شده است که افراد زیادی بر آن نشسته و نوروز، برای مردم دست تکان داده‌اند. راهنمای جوان می‌گوید: «به‌تازگی تالار آینه و ایوان بالا را مرمت و بازسازی کرده بودیم، 95 درصد کار نیز تمام شده بود که این اتفاق افتاد».

حداقل ۲۰ میلیارد تومان هزینه مرمت است

از پله‌های مرمرین کاخ اصلی بالا می‌رویم، گچ‌کاری‌های راه‌پله آسیب‌ ندیده است. در ایوان کاخ لوسترهای بزرگ شکسته و کف‌ زمین پر از خرده‌شیشه است. شیشه‌های بزرگ و بلند خرد شده و با ریخته‌شدن شیشه‌های سقف، چوب‌های زیرین بنای کاخ مشخص شده است. پسر جوان می‌گوید: «حداقل 20 میلیارد تومان خرج مرمت اینجاست و فکر کنم مدت زیادی نیز بازدید از کاخ ممکن نباشد». او از روز اولی که پس از حمله وارد کاخ شد، می‌گوید: «تمام شیشه‌ها ریخته و پنجره‌ها باز بود. نگران بودم حتی گچ‌کاری‌ها نیز ریخته باشد. بخش ارزشمند کاخ گلستان همین بنای آن است که اگر آسیب ببیند، به‌سختی دوباره می‌توان آن را به‌ شکلی ارزشمند ساخت». او با دست به کاخ کوچک‌تری که در گوشه حیاط که نزدیک‌ترین بخش مجموعه به ساختمان مورد حمله بود، اشاره می‌کند؛ کاخی که موزه مردم‌شناسی مجموعه است: «آن کاخ تازه‌سازتر بود و به‌تازگی نیز تقویت شده بود. اگر کاخ‌های دیگری جای آن بود، به‌ شکل کامل می‌ریخت». چند درخت در محوطه کاخ شکوفه زده‌اند، شکوفه‌های صورتی که حالا در میان گچ، شیشه و چوب‌های فروریخته، تنها نوید بهار در این کاخ تاریخی هستند. در گوشه حیاط دو نگهبان در حال گشت‌زنی‌ هستند، صدای انفجاری شنیده می‌شود، اما دو نگهبان بی‌توجه به این صدا، به گشت‌زنی خود ادامه می‌دهند. یکی از آنها پسر جوانی‌ است که بیسیمی در دست دارد. او می‌گوید: «برو از اینجا، این منطقه امن نیست». در کف آب‌نمای وسط کاخ، بنر بزرگ و آبی‌رنگ «سپر آبی» که قرار است از مکان‌های تاریخی در برابر حملات هوایی محافظت کند، پهن شده است. نگهبان درباره این بنر می‌گوید: «سپر آبی را بعد از شروع جنگ و آسیب‌خوردن کاخ انداختند. هرچند الان که انداخته شده، هم تضمینی نیست که کاخ آسیب نبیند». او با دست به ساختمان‌های اطراف اشاره می‌کند؛ ساختمان‌های دولتی و انتظامی که هر لحظه ممکن است به آنها موشک بخورد و کاخ دوباره با آسیبی جدید مواجه شود. جوان راهنمای موزه با تأسف سری تکان می‌دهد: «اگر یکی از این ساختمان‌ها مورد حمله قرار بگیرد، دیگر چیزی از کاخ گلستان باقی نمی‌ماند».

به باد رفتن فروش شب عید

«یک هفته طول کشید تا بتوانیم مغازه را باز کنیم. من صد میلیون تومان برای خرید کرکره جدید پرداخت کردم. سقف را نیز نه به شکل کامل اما ترمیم کردم. دیوار پشت مغازه هم فروریخته است». او فروشنده ادویه و آجیل است و مغازه‌اش روبه‌روی بلواری قرار دارد که ساختمان دوم قوه‌ قضائیه و کاخ گلستان در آن واقع شده است. به او گفته‌اند هزینه‌هایی را که کرده، جبران می‌کنند، اما امیدی ندارد: «بازار نیز خراب است. فروش ما حتی در سطح 10 روز پیش نیست، چه برسد به اسفند سال گذشته. این مردمی که آمده‌اند بازار نیز برای گشت و گذار آمده‌اند، نه خرید، زیرا بازار را امن‌تر از جاهای دیگر می‌دانند». همکاران او نیز وضع بهتری ندارند. مغازه کناری که آبمیوه و پیراشکی می‌فروخت، آسیب شدیدتری دیده است و نتوانسته مغازه‌اش را باز کند. چند مغازه دیگر نیز چنین وضعیتی دارند. در پاساژ دلگشا جمعیت زیادی در حال رفت‌وآمد هستند، این پاساژ نیز با موج انفجار آسیب‌هایی دیده است، اما نه آن‌قدر که مغازه‌ها تعطیل شوند. وارد یکی از مغازه‌ها می‌شوم، فروشنده پسر جوانی‌ است. او می‌گوید از صبح تا حالا که نزدیک ساعت یک است، تنها یک فروش داشته است: «از شنبه بازار شلوغ‌تر شده اما کسی خریدار نیست. فکر کنم مردم دارند پول‌های‌شان را ذخیره می‌کنند». او و دیگر مغازه‌داران همیشه به فروش شب عید چشم داشتند؛ فروشی که گاهی اندازه سه‌ ماه آنها می‌شد: «این فروش، وضعیت اقتصادی ما را بسیار بد کرده است. همه مغازه‌ها برای خرید اجناس عید چک کشیده‌اند و حالا معلوم نیست چطور قرار است این چک‌ها را پاس کنیم». مغازه دیگری نیز در پاساژ است که کیف و کفش می‌فروشد، دکور این مغازه نوروزی شده است، اما این دکور را پیش از جنگ قرار داده‌اند. صاحب مغازه می‌گوید: «اگر می‌دانستم این اتفاقات می‌افتد، این‌قدر برای این دکور هزینه نمی‌کردم». برای او نیز روزهای اخیر یک شکست بزرگ اقتصادی بوده است: «من سه چک دارم و روی فروش عید حساب کرده بودم اما حالا حتی فکر نکنم حتی بتوانم حتی یکی از چک‌ها را پاس کنم». او درباره دست‌فروشانی که در راسته بازار بساط کرده‌اند، می‌گوید: «تعدادشان بیشتر شده است زیرا فروشندگانی از مناطق دیگر نیز آمده‌اند تا در بازار بساط کنند. حق هم دارند، وقتی بازار این وضعیت را دارد،

جاهای دیگر احتمالا اوضاع بدتری داشته باشند». خود دست‌فروشان اما می‌گویند به علت امنیت، بازار را برای فروشندگی انتخاب کرده‌اند. «محمد» که بساط کفش دارد، می‌گوید: «من در خیابان ولی‌عصر بساط می‌کردم؛ چند روز است که به بازار آمده‌ام چون در ولی‌عصر همیشه صدای انفجار می‌آمد و پر بود از پلیس. اگر شرایط عادی بود، امکان نداشت از آنجا نقل مکان کنم». او می‌گوید برای دست‌فروشان تغییر مکان کار راحتی نیست، زیرا هم دوستان و مشتریان خود را از دست می‌دهند، هم در مناطق دیگر دست‌فروشان قدیمی‌تری هستند که به‌سختی اجازه حضور افراد دیگری در محیط کسبشان را می‌دهند: «فکر نمی‌کردم بتوانم در بازار بساط کنم، ولی وقتی آمدم دیدم به خاطر شرایط جنگ دیگر آن قدیمی‌ها از بساط‌کردن افراد جدید جلوگیری نمی‌کنند. هرچند هر روز دعواهایی نیز داریم». کمی جلوتر، نزدیک به سبزه‌میدان، شلوغی کمتر می‌شود. آنجا همیشه مکان فروشندگان دلار بوده، اما حالا به علت شرایط موجود تبدیل به یک بازارچه کوچک پر از دست‌فروش شده است. زنی در گوشه سبزه‌میدان، چسبیده به یک ستون، بساط لباس دارد، او می‌گوید آنها نیز فروش ندارند: «مغازه‌دارها فکر می‌کنند ما باعث شده‌ایم آنها مشتری نداشته باشند، درحالی‌که خود ما نیز فروش خاصی نداریم». در همین حین چند زن و مرد در حال گشتن در بین لباس‌هایی هستند که او می‌فروشد: «مردم می‌آیند، می‌بینند اما نمی‌خرند. این بازار شب عید ماست».

 

اخبار تاپ حوادث