بامداد امروز ابوالفضل اعدام شد!
رکنا: در خانه نشستهای و پاسی از شب نگذشته که ناگهان خانواده نوجوان محکوم به قصاصی خبر میدهند که فرزندشان به قرنطینه رفته و حکمش فردا اجرا میشود.
مانند غریقی که به هر خس و خاشاکی دست میبرد، خود را مستاصل مییابی و تا پاسی از شب را به تماس با کسانی که فکر می کنی شاید کاری از دستشان برآید، میگذرانی.
ساعت یک و دو شب میشود و خبر دلگرم کنندهای نمیرسد.
دو سه جوان داوطلب میشوند که بروند پای زندان Prison و قبل از کشیدن چهارپایه و طناب دار، به پای اولیای دم بیفتند و زاری و التماس کنند و این آخرین تیر ترکش ماست. دیشب این آخرین تیر هم به هدف نخورد و اعضایی که تا اذان صبح بیدار بودند و دعا میکردند، سحرگاهان اعدام execution ابوالفضل نوزده ساله را که در چهارده سالگی در ضربه چاقو، برچسب بزرگ قاتل The Murderer را بر گردههای نحیفش حمل کرده بود، به عنوان آخرین صحنه از این داستان یاسآور خبر گرفتند. داستانی که هر از چندگاه، یکبار برایمان تکرار میشود، اما غریبا که تکراری نمیشود و از زهرش فرو کاسته نمیشود.
آری دیشب شبی دیگر بود از شبهای اعدام
شبهای اعدام قاتلی که قبل از شناخت خود و دنیای پیرامونشان، فرصتشان برای فهم و جبران، به پایان میرسد و ما میمانیم و اندوه تکرار یک درد.
-
فیلم از راز رستورانی شدن سیب زمینی سرخ شده
یه روضه ای هم برای اون خانواده بدبختی که دسته گلشون بدست این کسی که شما تبدیلش کردید به یک قدیس بخونید !!! اگر عزیز تو رو کشته بود هم اینجوری براش عریضه دردناک مینوشتی ؟؟؟؟