وقتی آگهی وسایل دوستم را در سایت دیوار دادم دردسرهایم شروع شد
حوادث رکنا: خسته و کوفته از سرکار به خانه برگشتم. یک لیوان چای خوردم و دوباره شال و کلاه کردم. قرار بود مادرم را به دکتر ببرم. هنوز پا از در بیرون نگذاشته بودم که تلفن همراهم زنگ زد. فکر میکردم مشتری آگهی «دیوار» زنگ زده است. گوشی را جواب دادم.
مردی که خیلی هم رسمی حرف میزد خودش را پلیس Police معرفی کرد و گفت باید برای پارهای از توضیحات به کلانتری محل مراجعه کنم. او درباره اینکه چرا باید به کلانتری بروم چیزی نگفت. آن شب فکرم هزار راه رفت و پلک نزدم. صبح روز بعد، با استرس به کلانتری رفتم. با صحبتهای افسر دایره تجسس پلیس، سرم سوت کشید. تازه فهمیدم دوست جانجانیام چه کلاه گشادی سرم گذاشته است. واقعیت را به پلیس گفتم و مأموران بلافاصله دستبهکار شدند و دوستم را دستگیر کردند. هنوز نمیدانم تکلیفم چیست اما خیلی نگران آبرو و حیثیت خانوادگیام هستم. من حمید را از دوران کودکی میشناسم. سالها قبل همسایه بودیم. مدتی از او بیخبر بودم تا اینکه چند ماه قبل به طور اتفاقی همدیگر را دیدیم. همدیگر را در آغوش کشیدیم. از آن روز به بعد، یکیدوبار با حمید قرار ملاقات گذاشتم. با موتور گشتی میزدیم و خاطرات شیرین گذشته را مرور میکردیم. دو روز قبل، حمید زنگ زد و گفت سرش خیلی شلوغ است و از من خواست برایش کاری انجام بدهم. او ادعا کرد میخواهند مقداری از وسایل خانه پدربزرگش را که در تقسیم ارث به آنها رسیده است بفروشند. او خواهش کرد تصویر این وسایل را در سایت فروش کالا بارگزاری کنم. حمید گفت بعد از انجام معامله ۳۰ درصد پول فروش را برای خودم بردارم. وسوسه شده بودم. او با یک وانتبار این وسایل را به خانه ما فرستاد. مادرم شاکی شده بود و میگفت چرا چنین مسئولیتی را قبول کردهام. با درج آگهی فروش در سایت، چند نفر با عنوان خریدار تماس گرفتند تا اینکه از کلانتری زنگ زدند و من تازه فهمیدم حمید و چند دوست نابابش این وسایل را از جایی سرقت Stealing کردهاند. او با این حیله، فروش وسایل را گردن من انداخت و برایم دردسر درست کرد. کاش مسئولیت کاری که به من مربوط نمیشد را گردن نمیگرفتم. بیچاره مادرم میگفت «چرا حمید خودش این وسایل را نمی فروشد؟». افسوس که به حرفش گوش ندادم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
متین نیشابوری
-
فیلم/خلاصه بازی بارسلونا ۶ - ۱ پاری سن ژرمن با گزارش عادل فردوسی پور
ارسال نظر