موضوع را به پلیس Police اطلاع دادیم. سابقه نداشت دخترم این قدر تاخیر کند و بدون اطلاع ما جایی برود. از ساعت ۱۱صبح تا چهار بعد از ظهر مثل سیر و سرکه می جوشیدیم. ناگهان صدای زنگ تلفن خانه به صدا در آمد. با عجله گوشی را برداشتم.

دستانم می لرزیدند. دخترم گفت او را دزدیده اند. دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. انگار دنیا را روی سرم خراب کرده اند. چشمانم سیاهی رفت و ولو شدم. مرا به بیمارستان رساندند. زیر سرم به هوش آمدم. هنوز هیچ خبری از مینا نبود. از بیمارستان به خانه برگشتیم. چند دقیقه بعد سروکله مینا پیدا شد.

حرکات و رفتار و گفتارش مشکوک بود. همراه او به کلانتری۱۷ آمدیم. با مداخله کارشناس اجتماعی کلانتری فهمیدیم موضوع ربایش او دروغ است.

متاسفانه مینا ازچند هفته قبل در فضای مجازی با پسری جوان دوست شده است. دخترم امروز گفت می خواهد با دختر خاله اش به کتابخانه و باشگاه برود.

با این بهانه از خانه بیرون می زند. من خیلی اتفاقی به خانه خواهرم زنگ زدم که دخترش گوشی را برداشت.

با تعجب پرسیدم مگر به کتابخانه نرفته اید. دختر خواهرم می گفت مینا ادعا کرده چون سردرد دارد می خواهد به خانه برگردد.

متاسفانه او و پسر جوان به پارک و رستوران رفته اند و از زمان غافل مانده اند. مینا از ترس این که چه پاسخی برای تاخیرش به ما بدهد با نقشه ای کودکانه موضوع ربایش را مطرح می کند و....

با این وضعیت نگرانی ما چند برابر شده است. باید بیشتر مراقب بودیم و در مورد رفتارهای اشتباه با او صحبت می کردیم.

باید در اینجا یک اعتراف هم بکنم. متاسفانه من و همسرم درگیر یک سری جرو بحث های پوچ هستیم. هرموقع کم می آورم وانمود می کردم رگ سیاتیک کمر و پایم گرفته و می خواستم شوهرم را عذاب بدهم. ما از دختر نوجوان مان غافل مانده بودیم و نتیجه این غفلت ها هم باعث شد اواز ما دور شود و پنهان کاری کند.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 320095
  • طرز تهیه پیتزا باگت با لذتی متفاوت در هر لقمه / فوری و دوست داشتنی برای بچه ها