در این مدت، من با پدرم بودم. دو عمه‌ام خیلی اذیتم می‌کردند و از نگاه تحقیر‌آمیز دیگران عذاب می‌کشیدم. پدر و مادرم دلداری‌ام می‌دادند و می‌گفتند: صبر‌کن‌. ارزشش را دارد.

او بالاخره با این کلک، حق ارث خودش را گرفت. بیچاره مادر‌بزرگ نگران آینده من بود و پدرم از همین مسئله سوء‌استفاده کرد و شرط گذاشت برای ازدواج مجدد با مادرم، باید یک زندگی شیک و درست و حسابی به هم بزند.

ما زندگی خود را از سر گرفته‌ایم، اما مادرم دیگر آن زنی نیست که صادقانه تن به زندگی بدهد. یک سال جدایی هرچند ظاهری، از او آدم دیگری ساخته‌است. مشکوک می‌زند‌. مدام با گوشی تلفن همراهش درگیر است و سر کوچک‌ترین بهانه‌ای، با پدرم دست‌به‌یقه می‌شود.

حالا برای پدرم شرط گذاشته‌است که دار و ندارش را باید به نام او سند بزند. حالم از این زندگی به هم می‌خورد‌. از خانه فرار کردم و به خانه مادر‌بزرگم رفتم‌. حقیقت را به او گفتم. زندگی با این‌همه ریا و دروغ به پشیزی نمی‌ارزد. پدر و مادرم درس بزرگی به من دادند و آن اینکه آدم دروغ‌گو آخر و عاقبت ندارد. دیروز مادرم از خانه قهر کرد و کارش به جایی رسیده‌است که حالا از تیپ و قیافه پدرم ایراد می‌گیرد.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 191774
  • خداحافظی احساسی پرسپولیس با پورعلی‌گنجی؛ انتشار کلیپ ویژه برای مدافع ملی‌پوش

اخبار تاپ حوادث