نگاهی به نمایش عشق های زودگذر ماندگار؛ عاشقانه ای بر مرغ دریایی
رکنا: نمایشنامه «عشق های زودگذر ماندگار» اقتباسی از نمایشنامه «مرغ دریایی» چخوف است، با در نظر گرفتن این موضوع که اقتباس بر چندگونه است و یکی از مهم ترین این گونه ها اقتباس بر اساس جهان متن اولیه و ساخت جهانی جدید توسط اقتباس کننده است، وحید منتظری توانسته است اقتباسی موفق بر این گونه اقتباسی تولید کند.
به گزارش رکنا، مرغ دریایی چخوف مانند باقی نمایشنامههای او نگاهی وطنپرستانه دارد ولی از سویی نمایشنامهای است که به روابط بینفردی میپردازد که این دغدغه نیز بارها در آثار چخوف تکرار شده است. وحید منتظری با دریافت صحیح از بنمایه آثار چخوف توانسته است اثری خلق کنند که بهطور کامل چخوفی است و از سویی دیگر کاملاً ایرانی است، این دریافت از نام نمایشنامه تا تمام دیالوگها قابل تأمل است.
نمایشنامه مرغ دریایی سرشار است از عشق، عشقهای ناکام و شکستخورده، عشقهای پرملال و کهنه و عشقهای یکجانبه و مصیبتبار، شخصیتهای مرغ دریایی مانند اغلب شخصیتهای چخوفی مردمانی مردد، سستنهاد و حقیرند، که گاه از سر بیکاری و تنها برای قابل تحمل ساختن رخوت و ملال زندگی بهسادگی دل میبازند، درست مانند شخصیتهای نمایشنامه عشقهای زودگذر ماندگار، در این نمایشنامه هر چهار شخصیت مرد افرادی سستنهاد هستند، دکتر با بازی استادانه وحید آقاپور شخصیتی وابسته دارد که هویت کودکگونهاش با ترس از تنهایی و وابستگی به همسرش معنا پیدا میکند، وابستگی او به الکل و دوری از شهر و زندگی در لواسان به همین دلیل است، او برای ماندن همسرش به هر حقارتی تن میدهد، تنها یک بار آن هم در حالت غیرهوشیار کنترلش را از دست میدهد و با همسرش تندی میکند که واهمه از دست دادن دوستانش را دارد، او بهعنوان یک روانشناس حتی یکبار هم به اطرافیانش و خودش نگاهی عمیق و تخصصی ندارد، در گذشته گیر افتاده است، موسیقی مورد علاقهاش ویگن است و نمیتواند نگاهی مدرن به روابط دختر و پسری که خواهرش وارد آن شده است داشته باشد اما قدرت و صلابت برخورد با آن را ندارد و به باز به مشروب پناه میبرد، زمانی خوردن مشروبات الکلی را قطع میکند که ترس از دست دادن همسرش را دارد و هویتش بهعنوان یک شخصیت یتیم وابسته در خطر میافتد، بازی وحید آقاپور با خردهکنشها، نگاهها و میزانسنها طراحیشده در گوشهها توانسته است این نقش را بهدرستی خلق کند.
شخصیت مرد دیگر، کیوان با بازی تحسینبرانگیز وحید رهبانی است، کیوان فیلمسازی که در ابتدا با آرمانهای روشنفکرانه و سینمای مستقل شروع کرده است تحت هجمه جامعه تبدیل به فیلمساز گیشه شده است، فیلمهای او موفقیتهای تجاری کسب میکنند ولی کیوان نیز دارای شخصیتی متظاهر، با عقده حقارت است، این موجب اختلال خودبزرگبینی در او شده است، او با تحقیر دیگران خود عقده خود را روی آنها بهویژه برادر کوچکترش پروجکت میکند، بدنی که وحید رهبانی برای این شخصیت ساخته است و نوع گفتارش که در زمان خرد شدن پرسونای شخصیت دچار نوعی پریشانگویی در واژگان میشود توانسته است شخصیتی باورپذیر و عمیق بسازد، میزانسنهای او که اکثراً در میان صحنه تعریف شده است از هوشمندی کارگردان و شناخت کارکتر نمایش خبر میدهد.
سعید زارعی، بازیگری که همیشه روی صحنه راحت حجم میسازد و حضورش در سالهای اخیر در نمایشهای رئالیستی موفق بوده است نقش برادر کوچکتر، کاوه را بازی میکند. او مانند همیشه بدون اغراق و بهسادگی شخصیت کاوه، فردی خودتخریبگر را بهراحتی تولید کرده است، شخصیتی دوستداشتنی، مظلوم و در عین حال یاغی. سعید زارعی بهعنوان شخصیتی جوان در نیمه اول نمایش بدنی فعال و پویایی یک جوان رؤیاپرداز را میسازد و در نیمه دوم نمایش بهعنوان فردی درخودمانده، خودتخریبگر و خودسرزنشگر، هم حس و هم بدن را میسازد.
نیما سیاری نیز توانسته است بهعنوان مرد جوانی فرمانبردار و آماده بهرهکشی نقش را ایفا کند. بازی او بهعنوان شخصیت مکمل با میزانسنهای پویا و پرتحرک بهغیر از ساخت شخصیت، به فضاسازی بسیار کمک کرده است.
اما زنهای نمایش وحید منتظری، زنهای نمایش دمدمی و عاشقپیشهاند. در میان اینها فاطیما بهارمست با سابقه طولانی در بازیگری، این بار از همیشه یهتر ظاهر شده است، او توانسته است نقش زنی با روحیات هنری، صمیمی با همکلاسی سابق، حسود، عاشق و دمدمی را بهخوبی ایفا کند، دیالوگهای نمایش که برای او و دو بازیگر نقش زن نوشته شده است بسیار دقیق روحیات زنان را بازسازی میکند، او بهعنوان صاحبخانه اقتدارش را بر مهمانان و همچنین همسرش نشان میدهد، بهارمست در این نمایش بدون هیچ اضافهکاری احساسی توانسته است شخصیت را بسازد. نقش او آمادگی لغزیدن به یک فضای سانتیمانتالیسم را میدهد ولی بهارمست با تجربه توانسته است بدون آنکه این نقش حساس را به سمت سانتیمانتالیسم ببرد، فضاهای احساسی بین نقش دکتر و کیوان را تولید کند.
سحر لطفی و مهتاب اکبری بهاندازه کافی برای نقششان فضا ندارند و سحر لطفی که میبایست یک مثلث عشقی بین کیوان و کاوه را شکل بدهد، در مقابل کاوه بهاندازه کافی اغواگر نبود و در مقابل کیوان نیز حسادتبرانگیز نبود، مرگ او نتوانست نقطه عطف نمایش را شکل دهد، لحظه خروج او پیش از مرگ که میبایست بتواند تماشاگر را با خودش همراه کند بسیار ضعیف و کند اجرا شد و مخاطب بهراحتی از او چشم میپوشد و به دیگر بازیگران میپردازد، مخاطب باید به نقشی که او ایفا میکرد دل میبست ولی او خودش را در حاشیه قرار میدهد و باعث میشود نقطه عطف نمایشنامه بیاثر شود، علیرغم اینکه شخصیت بهارمست به دلیل حسادت و بدخواهی باید به او کمک میکرد تا شخصیت نینا که او نیز خودتخریبگر و دمدمی است دوستداشتنیتر شود این اتفاق نمیافتد. مهتاب اکبری نیز، نتوانسته است آن شخصیت یاغی را خلق کند و علیرغم نقش پرشور و پرهیجانش بر صحنه، از او بازی بیرمق و بیجانی میبینیم که بهراحتی از طرف مخاطب نادیده گرفته میشود.
شاید انتخاب بازیگری جوانتر و یا مسلطتر بر صحنه تئاتر میتوانست این دو نقش را نجات دهد.
طراحی صحنه، برای دو قسمت کردن صحنه و دکور با حجم مناسب که در این روزها کمتر بر صحنه تئاتر میبینیم بر ایجاد فضای مناسب برای خلق این نمایش بسیار کمک کرده است.
همچنین نورپردازی متبحرانه و همراه با نمایش که بدون خودنمایی در خدمت این نمایش بود توانست نمایشی دیدنی را رقم بزند.
خلق آثار اقتباسی از نمایشنامههای چخوف باید اینگونه باشد، با دریافت بنمایه داستانی و ساخت جهانی نوین بر پایه آن و خلق دیالوگهای امروزی که بتواند دغدغه تماشاگر آن روز تئاتر ایران باشد.
بابک پرهام
-
فیلم/ فاطمه مهاجرانی :دولت برای سختترین سناریوها آماده است؛ جزئیات راهکارها محرمانه میماند
ارسال نظر