روزهای سختی را پشت سر گذاشتم و چه شب‌هایی که آرام و بی‌صدا در تاریکی به یاد مادر خدابیامرزم اشک ریختم.

سال‌ها گذشتند و من با دل‌تنگی پنهانی که در صندوقچه خاطرات تلخ دوران کودکی داشتم قد کشیدم و بزرگ شدم. پسر یکی از اقوام به خواستگاری‌ام آمد. خانواده‌اش راضی نبودند اما ما همدیگر را دوست داشتیم و ازدواج کردیم. همسرم با کارگری برای لقمه‌ای نان حلال تلاش می‌کرد. حاصل زندگی ما دو فرزند است.

من و شوهرم از زندگی خود راضی بودیم و با قناعت احساس خوشبختی می‌کردیم اما یک سهل‌انگاری و غفلت سبب شد دست اجل دفتر زندگی شریک زندگی و تنها پشتوانه‌ام را ببندد. متأسفانه او هنگام کار در یک ساختمان‌، لوله آهنی‌ای که یک سر آن از پنجره بیرون بوده و به سیم برق اتصال داشته است را برمی‌دارد و دچار برق گرفتگی شدید می‌شود. پیکر نیمه‌جان شوهرم را به بیمارستان انتقال دادند. پس از دومین عمل جراحی، با توجه به شدت صدمات و سوختگی ناشی از برق‌گرفتگی، به کما رفت و یک هفته بعد، جان خود را از دست داد.

حالا من مانده‌ام با دو بچه قدونیم‌قد و یک دنیا غم و اندوه و کوهی از مشکلات. برای پیگیری پرونده مرگ شوهرم به کلانتری۳۰‌ آمده‌ام. یک سهل‌انگاری و بی‌توجهی به نکات ایمنی در محل کار باعث شد این حادثه Incident شوم و ناگوار، مرگ وحشتناک شوهرم، رقم بخورد.

نگران آینده بچه‌هایم هستم که مثل خودم در کودکی رخت عزا به تن کرده‌ و یتیم شده‌اند اگرچه من، خود، دردکشیده هستم و آن‌ها را خوب درک می‌کنم و مثل کوه پشت سرشان می‌ایستم تا به امید خدا مشکلی پیش نیاید.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 343495
  • واکنش ترامپ به احتمال ازسرگیری جنگ با ایران: چرا چنین سؤال احمقانه‌ای می‌پرسید؟