اگر یلدا زنده نماند؛ تمام این شهر بدنام می شوند

اگر یلدا زنده نماند، تمام این شهر بدنام می شوند

قسمت بیست و دوم سریال بدنام

بخش عمده این قسمت در بیمارستان می گذرد؛ فضایی که به خودی خود برای انتقال اضطراب و التهاب کافی است. در چنین موقعیتی، وضعیت یلدا فقط یک بحران پزشکی نیست، بلکه سرنوشت گروهی از آدم ها به بودن یا نبودن او گره خورده است.

هدیه؛ خواهرم، دخترم و تمام زندگی ام

هدیه در گفت و گویی با همسر عماد، یلدا را همه زندگی خود معرفی می کند. مخاطبانی که سریال را با دقت دنبال کرده اند، به خوبی می دانند هر زمان یلدا در موقعیتی دشوار قرار گرفته، هدیه نیز در کنار او حاضر بوده است. این حضور مداوم گاهی می توانست برای مخاطب آزاردهنده باشد، اما هدیه هرگز از همراهی یلدا دست نکشید و مانند نگهبانی همیشگی از او مراقبت کرد.

اکنون شرایط تغییر کرده است. هدیه دیگر چیزی برای مراقبت ندارد و معنای زندگی اش در معرض نابودی قرار گرفته است. او بی قرار در راهروهای بیمارستان قدم می زند؛ گویی اگر یلدا نفس نکشد، خود هدیه نیز از حرکت باز خواهد ایستاد. زندگی بدون معنا برای چه کسی ممکن است؟ برای هدیه، یلدا همان معناست.

اسماعیل؛ فقط کسی که دوستش داری می تواند قلبت را بشکند

اسماعیل پیش از ورود یلدا به زندگی اش، تقریبا همه چیز داشت: پدری بانفوذ، امکانات فراوان و دوستانی که در موقع نیاز کنارش می ایستادند. با این حال، در روزهای او جایی برای تپیدن قلب و تجربه یک دلبستگی واقعی وجود نداشت. او مانند پدرش صرفا به قدرت و منفعت فکر نمی کند و به همین دلیل، جهان اطرافش نمی تواند رضایت درونی او را فراهم کند.

این آرامش سرانجام با حضور ناگهانی یلدا شکل می گیرد. بنابراین پافشاری اسماعیل برای زنده ماندن او، در حقیقت تلاش برای حفظ قلبی است که تنها در کنار یلدا معنای واقعی خود را پیدا کرده است. خشم او نسبت به همه اطرافیان نیز از همین جا می آید؛ اسماعیل می داند اگر یلدا از دست برود، دوباره به همان آدم خالی و سرگردان گذشته تبدیل خواهد شد.

در صحنه ای که اسماعیل گریان به هدیه می گوید «فقط کسی که خیلی دوستش داری می تواند دلت را بشکند»، او بیشتر به کودکی شبیه است که امنیت آغوشی آشنا را در خطر می بیند. یلدا برای اسماعیل فقط یک دلبستگی عاطفی نیست؛ او نقشی شبیه مادر و پناه را نیز برای اسماعیل پیدا کرده است.

ابراهیم؛ دوست داری بگویم بله؟ بله

گفت و گوی دونفره میرافشار و حاج ابراهیم از صحنه هایی است که ظرفیت ماندگار شدن و ارجاع در قسمت های آینده را دارد. حاج ابراهیم هنوز در مرحله انکار به سر می برد، اما چهره اش نشان می دهد که از تصور پیروزی و انتقام نیز بی نصیب نمانده است. او یلدا را فقط برای خود می خواست و به همین دلیل، زنده ماندن یلدا برایش نشانه شکست است.

یلدا نخستین خواسته ای است که ابراهیم نتوانسته آن را به نتیجه برساند. هر نفسی که یلدا می کشد، قدرت او را زیر سوال می برد. تلاش ابراهیم برای حذف یلدا در واقع تلاشی برای اثبات اقتدار خویش است. هویت او با قدرت پیوند خورده و یلدا این قدرت را نادیده گرفته است؛ از همین رو، مرگ یلدا برای ابراهیم به معنای تولد دوباره اقتدار او خواهد بود.

شیوا؛ همه چیز بیش از اندازه روشن است

شیوا نماینده شخصیتی اصیل و نجیب است؛ زنی که نمونه های مشابهش را در روایت های ایرانی بسیار دیده ایم. او با وجود آسیب هایی که از زندگی مشترک خود دیده، همچنان از همسرش مراقبت می کند و در برابر تندی های اسماعیل بردباری نشان می دهد. شیوا حتی از تمام ظرفیت های پدرش برای فراهم کردن مقدمات درمان و جراحی یلدا استفاده می کند.

ویژگی مهم شیوا این است که زندگی اش فقط در نسبت با یلدا تعریف نمی شود. چه یلدا زنده بماند و چه از میان برود، شیوا مسیر خود را ادامه خواهد داد. او شخصیتی روشن و بی پیرایه است که هویتش از مهربانی، گرمای قلب و توان ایستادگی خودش شکل گرفته است.

سریال بدنام

یلدای امروز همان منشی ساده و حاشیه ای ابتدای سریال نیست. این تغییر تدریجی نشان می دهد نویسنده بدنام

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248585
  • خلاصه بازی 2-2 اینتر میامی و نشویل