وقتی آمریکا تحت فشار است، برای مذاکره عجله نکنیم / تنگه هرمز کارت برنده نهایی است / مذاکره باید مانند موشک عمل کند؛ نه جایگزین میدان شود

به گزارش رکنا به نقل از فارس ، تحولات اخیر در منطقه و افزایش نقش جبهه مقاومت در معادلات امنیتی و اقتصادی، بار دیگر اهمیت تنگه‌های راهبردی منطقه به‌ویژه باب‌المندب و هرمز را برجسته کرده است؛ تحولاتی که همزمان با افزایش قیمت نفت و تشدید فشارهای اقتصادی، می‌تواند محاسبات آمریکا و کشورهای اروپایی را تحت تأثیر قرار دهد.

بخشی از گفتگوی فارس با سعید عبدالملکی، استاد دانشگاه پیام نوروتحلیلگرمسائل بین‌الملل ،را بخوانید ؛ 

بازپس‌گیری مناطق راهبردی دریای سرخ؛ تغییر پارادایم در امنیت دریایی جهان 

سوال : اهمیت پیروزی اخیر انصارالله در بازپس‌گیری مناطق گسترده در حاشیه دریای سرخ چیست و این تحول چه تأثیری بر محاسبات آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن دارد؟

عبدالملکی: درباره اهمیت پیروزی اخیر انصارالله در بازپس‌گیری مناطق راهبردی در حاشیه دریای سرخ و باب‌المندب اهمیت بسیار دارد. بازپس‌گیری این مناطق راهبردی در حاشیه دریای سرخ یا همان باب‌المندب توسط انصارالله، یک پیروزی نظامی صرف نیست، بلکه می‌تواند یک تغییر پارادایم در بحث امنیت دریایی جهان باشد.

چرا باب‌المندب را ،« مادر تنگه ها » می نامند؟

باب‌المندب اهمیت راهبردی دارد و حتی عرب‌ها به آن «مادر تنگه‌ها» می‌گویند؛ به این معنا که اگر باب‌المندب بسته شود، گویی تمام تنگه‌ها از اهمیت می‌افتند و اقتصاد جهان فلج می‌شود و اگر باز باشد، گویی همه تنگه‌های دیگر باز هستند. بنابراین، باب‌المندب از اهمیت راهبردی برخوردار است و در اختیار انصارالله یمن قرار دارد.

هرچقدر انصارالله بتواند اشراف بیشتری بر این منطقه داشته باشد، اهمیت آن نیز بیشتر مشخص می‌شود. اکنون انصارالله توانسته است تقریباً اشراف کاملی بر این منطقه داشته باشد و بنابراین، ما به نوعی شاهد تغییر پارادایم در امنیت دریایی جهان هستیم.معنای این تحول آن است که اشراف انصارالله باعث می‌شود انحصار امنیت دریایی که توسط آمریکا یا هژمونی آمریکا و متحدانش ایجاد شده بود، به نوعی پایان پیدا کند.

وقتی انصارالله توانمندی کنترل این تنگه حیاتی را که عملاً شریان‌های اقتصادی جهان را در دست دارد، پیدا می‌کند، موازنه را به نفع محور مقاومت تغییر می‌دهد.این تحول می‌تواند نوعی تغییر در دکترین امنیت دریایی باشد. آمریکا که خود را پلیس جهانی می‌داند، به‌خصوص در چنین موضوعاتی، اکنون با یک چالش جدی روبه‌رو شده است. آمریکا دریافت که تقابل با محور مقاومت در دریای سرخ هزینه‌هایی دارد؛ چه تقابل با ایران و چه تقابل با محور مقاومت، تبعاتی برای آمریکا به همراه دارد و به معنای فروپاشی آن ابهت پوشالی است که ناوگان‌های دریایی آمریکا در خلیج فارس، باب‌المندب و سایر مناطق دارند.

افزایش قیمت نفت؛ پاشنه آشیل آمریکا و غرب

سوال : همزمان با این تحولات، بازار انرژی نیز تحت تأثیر قرار گرفته و قیمت نفت به محدوده ۱۱۰ دلار نزدیک شده است. استمرار این وضعیت چه فشاری می‌تواند بر آمریکا و کشورهای اروپایی وارد کند؟

عبدالملکی: تأثیر به سزایی در افزایش قیمت نفت بر آمریکا و کشورهای اروپایی دارد. نفت یکی از ابزارهای حیاتی حکومت‌های غربی است، چراکه قیمت بسیاری از کالاهای دیگر، به‌خصوص مشتقات بنزین، به قیمت نفت وابسته است. هرچقدر قیمت نفت افزایش پیدا کند، عملاً به یک پاشنه آشیل برای کشورهای غربی و به‌خصوص آمریکا تبدیل می‌شود.

 فزایش قیمت نفت موجب تورم می‌شود و تورم ناشی از قیمت انرژی و نفت می‌تواند به نوعی موتور محرک نارضایتی‌های اجتماعی در اروپا و آمریکا باشد؛ به‌خصوص اکنون که ترامپ به دنبال انتخابات آبان‌ماه است تا حزب جمهوری‌خواه پیروز شود و به نوعی رضایت اجتماعی را جلب کند.ما می‌بینیم که این مسئله خود نوعی فشار بر ترامپ است. همچنین نارضایتی در افکار عمومی آمریکا از گرانی سوخت، که همیشه یک مسئله بوده، اکنون بیشتر مسئله‌ساز شده است و به نوعی مانند بنزینی است که بر آتش بحران‌های سیاسی داخلی آمریکا ریخته می‌شود و این بحران‌ها را تشدید می‌کند.استمرار این وضعیت، غرب را مجبور می‌کند که از سیاست تهاجمی به سیاست بقا، به نوعی پارادایم‌شیفت کند. در این وضعیت، دست برتر با تولیدکنندگانی است که جریان انرژی را مدیریت می‌کنند و مدیریت این جریان اکنون در چنگ ایران و محور مقاومت است.از این طریق، محور مقاومت و ایران می‌توانند هژمونی آمریکا را به چالش بکشند، چراکه یکی از نقاط ضعف این هژمونی، بحث افزایش قیمت نفت است. قیمت نفت روزبه‌روز افزایش پیدا می‌کند و آنها بیشتر احساس خطر می‌کنند.

میانجی‌گری‌ها نباید به سرد شدن موتور پیشران مقاومت منجر شود

سوال: در شرایطی که اهرم‌های فشاری مانند تحولات هرمز و دریای سرخ در اختیار جبهه مقاومت قرار گرفته، آیا ورود شتاب‌زده به مذاکرات نمی‌تواند بخشی از فشار ایجادشده بر طرف مقابل را کاهش دهد؟ در روزهایی که از اسلام‌آباد، دوحه، مسقط و دیگر پایتخت‌ها پیام‌ها و میانجی‌گری‌هایی مطرح می‌شود، ایران چگونه باید با این رفت‌وآمدهای دیپلماتیک مواجه شود؟ آیا تکرار میانجی‌گری‌ها و بازگشت سریع به میز مذاکره می‌تواند بخشی از یک تلاش برای خارج کردن ایران و جبهه مقاومت از موقعیت برتر باشد؟

عبدالملکی: آمریکایی‌ها همیشه تلاش می‌کنند با پیش کشیدن بحث مذاکره، بار سنگین فشارهای اقتصادی یا اختلالات اقتصادی جهانی را کاهش دهند و اتفاقاً همیشه از این گزینه به نفع خودشان استفاده کرده‌اند. حتی بنده معتقدم اگرچه تفاهمنامه اسلام‌آباد به نوعی به نفع ایران بود، اما آنها خودشان می‌دانستند که این تفاهمنامه کاملاً به نفع ایران است و ناچار بودند آن را بپذیرند؛ چراکه به هر حال از طریق نظامی شکست خورده بودند و ایران با موشک‌ها و پهپادهای خود آنها را به زانو درآورده بود.

در نتیجه، آنها مجبور شدند بگویند هرچه شما بیاورید، ما امضا می‌کنیم، اما قرار نبود آن تفاهمنامه را اجرا کنند. آنها آن را امضا کردند تا فشار را از روی خودشان بردارند. اکنون نیز بحث مذاکره در تداوم همان موضوع است؛ یعنی هر زمان که قیمت نفت و انرژی افزایش پیدا می‌کند و اختلالات اقتصادی در بازارهای جهانی ایجاد می‌شود، سریع می‌آیند و می‌گویند که می‌خواهیم با ایران دوباره مذاکره کنیم.در نتیجه، حتی با مطرح شدن کلمه مذاکره ممکن است مذاکره‌ای اتفاق نیفتد و نتیجه‌ای نیز نداشته باشد، اما همین مسئله باعث می‌شود قیمت‌ها شکسته شود و عملاً به نفع آنها تمام شود. اگر از جانب مسئولان ما نیز چنین سناریویی اجرا شود و مسئولان در تله مذاکره غرب، که مذاکره‌ای توخالی و فاقد نتیجه است، گرفتار شوند، این یک خطای راهبردی خواهد بود.آنها می‌خواهند صرفاً استفاده ابزاری کنند. بنابراین، توصیه این است که دیپلماسی ما باید فعال باشد، نه منفعل. رفت‌وآمدهای دیپلماتیک از دوحه تا مسقط و اسلام‌آباد نباید با هدف سرد کردن موتور پیشران مقاومت باشد. ما نباید به دنبال وعده‌های نسیه باشیم، چراکه آنها می‌خواهند قدرت میدانی ما را با بحث مذاکره و شایعه مذاکره کاهش دهند. ایران و جبهه مقاومت باید از این میانجی‌گری‌ها به عنوان یک تریبون برای بیان مطالبات خود استفاده کنند، نه اینکه این میانجی‌گری‌ها فرصتی برای عقب‌نشینی باشد.

 نباید اجازه دهیم آنها تصور کنند که ما عقب‌نشینی کرده‌ایم؛ چراکه در این صورت، قیمت انرژی کاهش پیدا می‌کند و این مسئله عملاً به نفع آنها تمام می‌شود. حتی یک توییت، یک سخن، یک مصاحبه کوتاه یا نشان دادن ضعف از سوی برخی مسئولان ما می‌تواند به نفع آنها تمام شود. اگر قرار باشد مذاکره‌ای انجام شود، باید از موضع قدرت و از موضع بالا باشد و برای حفظ دستاوردهای میدان انجام شود، نه برای کاهش فشار بر حریف؛ چراکه این بازی در زمین دشمن است. ما نباید پیش از رسیدن به هدف نهایی، ترمز میدان را بکشیم.هدف نهایی ما این است که فشارهای اقتصادی بر اقتصاد جهان، بازارهای جهانی و بازار آمریکا آن‌قدر سنگین شود که آنها از منطقه خارج شوند، به خواسته‌های ایران تن دهند، دست از محاصره دریایی بردارند، تحریم‌ها را لغو کنند و پول‌های بلوکه‌شده ما را آزاد کنند. بنابراین، زمانی که آنها با افزایش قیمت نفت از طریق میانجی‌ها یا رسانه‌ها اعلام می‌کنند که در حال مذاکره هستند، مسئولان ایرانی باید بگویند اصلاً مذاکره‌ای در کار نبوده و ما در این شرایط با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم، چراکه آمریکا صداقت ندارد. اگر این موضع اعلام شود، به جای اینکه قیمت نفت کاهش پیدا کند، افزایش پیدا می‌کند و عملاً به نفع آنها تمام نمی‌شود.

تنگه هرمز کارت برنده نهایی است

تنگه هرمز کارت برنده نهایی ما است. ما باب‌المندب را در اختیار داریم، اما تنگه هرمز برای ایران فقط یک اهرم فشار نیست، بلکه یک سند مالکیت بر امنیت منطقه‌ای نیز محسوب می‌شود. راهبرد منطقه‌ای ما باید این باشد که از این اهرم پیش از دریافت نتیجه ملموس و قابل راستی‌آزمایی صرف‌نظر نکنیم. ابتدا باید نتیجه ملموس و قابل راستی‌آزمایی را به دست بیاوریم و پس از آن درباره گفت‌وگو درخصوص تنگه هرمز صحبت کنیم.اینکه این اهرم را واگذار کنیم بدون اینکه هیچ نتیجه‌ای گرفته باشیم، نقض غرض است. تنگه هرمز، همان‌طور که عرض کردم، سند مالکیت ما است و باید برای همیشه آن را در اختیار داشته باشیم

واگذاری هرمز، خلع سلاح در برابر خواسته‌های بعدی آمریکا است

سوال: اگر یک اهرم راهبردی مانند تنگه هرمز توانسته بر بازار انرژی و محاسبات آمریکا و اروپا اثر بگذارد، آیا منطقی است که پیش از دریافت نتایج ملموس از این اهرم صرف‌نظر شود؟

عبدالملکی: ما باید ابتدا به نتیجه برسیم و بعد حتی درباره آینده تنگه هرمز مذاکره کنیم. تجربه به ما می‌گوید دیپلماسی با غرب یا آمریکا زمانی می‌تواند به نتیجه برسد که آنها را در برابر واقعیت‌های سخت قرار دهیم؛ یعنی مقاومت کنیم. ما باید از موضع قدرت و از موضع پیش‌بینی‌ناپذیری با آنها وارد شویم تا بفهمند با چه کسی طرف هستند و در نتیجه واقعیت ما را بپذیرند.

اگر اهرم فشار تنگه هرمز را کنار بگذاریم، در واقع دست خودمان را در برابر این قلدرهای بین‌المللی بالا برده‌ایم، خودمان را خلع سلاح کرده‌ایم و تسلیم شده‌ایم. وقتی تنگه هرمز را واگذار کنیم، آنها خواسته‌های دیگری را مطرح می‌کنند و می‌گویند حالا نوبت مسئله هسته‌ای است.اگر در مسئله هسته‌ای نیز کوتاه بیاییم، موضوع دیگری را مطرح می‌کنند و این روند ادامه پیدا می‌کند. بنابراین، تنگه هرمز اکنون اهمیت راهبردی برای ما دارد؛ به این معنا که اگر در این موضوع کوتاه بیاییم، باید در همه مسائل کوتاه بیاییم. اگر بر سر تنگه هرمز بایستیم، از آن دفاع کنیم و به هیچ وجه آن را واگذار نکنیم، دشمن متوجه می‌شود که ما اهل تسلیم شدن نیستیم و در نتیجه، گزینه‌های دیگر آنها نیز نمی‌تواند به واگذاری منجر شود؛ مسائلی مانند موضوع هسته‌ای و سایر موضوعات.این مسئله در واقع مرحله اول یا پنجره اول است که اگر آن را واگذار کنیم، باید یکی‌یکی سایر موارد را نیز واگذار کنیم. بنابراین، ما باید محکم پای کار بایستیم، از این منطق راهبردی خود دفاع کنیم و آن را تا رسیدن به نتیجه نهایی پیش ببریم.

مذاکره باید مانند موشک عمل کند؛ نه جایگزین میدان شود

سوال: اگر قرار باشد ایران وارد مذاکره شود، چه تضمینی وجود دارد که این مذاکره به جای تبدیل شدن به ابزاری برای کاهش فشار بر آمریکا، به گرفتن امتیازات واقعی از طرف مقابل منجر شود؟

عبدالملکی: واقعیت این است که هیچ گارانتی و ضمانتی وجود ندارد. آمریکا نشان داده است که اساساً حتی اگر گارانتی نیز بدهد، آن گارانتی یا تضامین و ضمانت‌هایش قابل اعتبار نیست، چراکه می‌تواند آنها را نقض کند. تنها تضمین این است که ما از موضع قدرت وارد شویم و تداوم میدان را داشته باشیم. البته ما منکر مذاکره و دیپلماسی نیستیم، اما مذاکره، دیپلماسی و جنگ باید دو بازوی یک پیکر باشند.

 مذاکره باید دقیقاً کاری را انجام دهد که موشک‌ها انجام می‌دهند. موشک‌ها چگونه به هدف اصابت می‌کنند، مذاکره نیز باید همین‌گونه باشد؛ نه مذاکره از موضع ضعف یا انفعال، بلکه مذاکره از موضع قدرت. ما باید این وضعیت را تداوم دهیم، به‌خصوص میدان را، و مذاکره نباید جایگزین میدان شود. اکنون عده‌ای می‌گویند باید مذاکره کنیم، میدان را رها کنیم، جنگ را تمام کنیم و صرفاً مذاکره کنیم؛ در حالی که این امکان‌پذیر نیست و جواب نمی‌دهد.مذاکره زمانی درست است که تثبیت‌کننده دستاوردهای میدان باشد. اگر ما از مذاکره صرفاً به عنوان ابزاری برای تثبیت جایگاه جدید خودمان در نظم نوین جهانی استفاده کنیم، این مسئله تلاش و جدیت زیادی می‌طلبد. مذاکره بدون پشتوانه میدانی، یک نوع قبول شکست محترمانه است. ما می‌آییم و می‌گوییم فقط مذاکره می‌کنیم، در حالی که طرف مقابل در مذاکره چیزی به ما نمی‌دهد و فقط وقت ما را تلف می‌کند. اگر چیزی به او ندهیم، فقط وقت ما را تلف می‌کند و ما را به فرسایش می‌رساند.اگر فرض کنیم بپذیریم با آنها مذاکره کنیم، بدون پشتوانه میدانی هیچ نتیجه‌ای برای ما حاصل نمی‌شود و این شکست است؛ حالا می‌توانیم آن را شکست محترمانه بنامیم. بنابراین، به هیچ وجه نمی‌توان میدان را کنار گذاشت. قدرت موشک‌ها و قدرت نظامی را نمی‌توانیم کنار بگذاریم و مذاکره را نیز منکر نیستیم، اما مذاکره زمانی معنا دارد که مانند موشک عمل کند، نه اینکه انفعالی باشد.

زمان در شرایط فعلی به نفع ایران است

سوال: با توجه به شرایط بازار انرژی و فشارهای داخلی آمریکا، آیا می‌توان گفت گذشت زمان در شرایط فعلی الزاماً به زیان ایران نیست و حتی می‌تواند هزینه‌های بیشتری به طرف مقابل تحمیل کند؟

عبدالملکی: قطعاً زمان در این شرایط به نفع ما است؛ چراکه نخست اینکه ما اکنون بر تنگه هرمز و باب‌المندب اشراف داریم و از طرف دیگر، فشارهای اقتصادی که آنها ایجاد کرده‌اند نیز شکست خورده است. آنها یک نوع مجازات اقتصادی را از دو هفته پیش آغاز کرده‌اند که آن نیز شکست خورده است. بنابراین، به این دلایل، زمان به نفع ما است.ما اکنون در میدان و در بحث نظامی دست بالا را داریم. آمریکا در موضع ضعف قرار دارد و ما در موضع قدرت هستیم؛ به این دلیل که بر باب‌المندب و هرمز اشراف داریم، در میدان پیروز بوده‌ایم و پیروز هستیم و در جنگ نظامی دست برتر را داریم. از طرف دیگر، جنگ اقتصادی که اخیراً با ما آغاز کرده‌اند نیز شکست خورده است. آمریکا اکنون در موضع ضعف قرار دارد، چراکه با بحران‌های داخلی مواجه است و یک‌سری رقابت‌های راهبردی با چین و روسیه دارد. هر روز نیز که می‌گذرد و قیمت انرژی افزایش پیدا می‌کند، توان ایستادگی آمریکا کمتر می‌شود.

زمان برای ما فرصتی برای نهادینه‌سازی قدرت است. ما باید قدرت خود را نهادینه کنیم و این وضعیت را نیمه‌کاره رها نکنیم. اکنون شرایط، فرصت بسیار طلایی برای ما است؛ برخلاف تصور برخی افراد در داخل که مرتب می‌گویند نمی‌شود، نداریم، باید تسلیم شویم، باید جنگ را رها کنیم و به دنبال صلح باشیم یا اینکه برای توافق عجله کنیم.عده‌ای مرتب تلاش می‌کنند با آمریکا مذاکره کنند و به توافق برسند که این نشانه ضعف است. ما باید این موارد را کنار بگذاریم و از فرصتی که برای ما ایجاد شده است، برای نهادینه کردن قدرت خود استفاده کنیم. ما با این صبر راهبردی که همیشه به عنوان یک استراتژی داشته‌ایم، باید نهادینه کردن قدرت خود را ادامه دهیم و فرسایش قدرت حریف را ببینیم. حریف ما اکنون در حال فرسایش قدرت است و ما باید کاری کنیم که آنها تسلیم اراده ما شوند، به‌خصوص در مذاکرات.در جنگ، آنها اکنون تسلیم شده‌اند و کم آورده‌اند و نمی‌توانند ادامه دهند، اما در مذاکره نیز باید تسلیم اراده ما شوند. بنابراین، راهبرد اصلی ما باید این باشد. میدان، تعیین‌کننده سقف و کف مذاکره است؛ یعنی سقف و کف مذاکره مشخص می‌کند که ما چه چیزهایی می‌خواهیم و آنها باید چه مواردی را بپذیرند؛ همان شروط ۱۴بندی که رهبر معظم انقلاب نیز در پیام مکتوب خود فرمودند.

 ما منتظر تحقق آن شروط هستیم و اکنون منتظریم. میدان باید کاری کند که آمریکا پای کار بیاید و به شروطی که امضا کرده است، عمل کند تا ما بتوانیم به نتایج ملموس دست پیدا کنیم. این نتایج ملموس از میدان شروع می‌شود و تا زمانی که آن نتایج را در میدان به دست نیاورده‌ایم، غرب و آمریکا تسلیم نمی‌شوند.شتاب‌زدگی در دیپلماسی، به نظر بنده، خیانت به خون شهیدانی است که این موازنه را با جان خود ایجاد کردند. شهدای ما به نوعی موازنه قدرت ایجاد کردند؛ چه در زمان حیاتشان که تلاش کردند کشور به خودکفایی نظامی برسد و چه با خون خود که باعث شدند مردم پای کار بیایند. اگر بخواهیم شتاب‌زده عمل کنیم و این دستاورد بزرگ را از دست بدهیم یا آن را تضعیف کنیم، به نوعی خیانت به خون شهدا است. بنابراین، راهبرد ما باید این باشد که میدان به قدری قدرتمند ظاهر شود که مذاکره به نفع ما تمام شود و آمریکا تسلیم اراده ما شود.

تسلط انصارالله بر باب‌المندب

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248918
  • حریق در یکی از مخازن واحد فرآوری روغن خودرو در طبس + فیلم