تهران از جیب مردم گرانتر می شود اما زیرساختش به پای شهرهای گران جهان نمی رسد! / پایتخت ایران به اندازه زوریخ و سنگاپور از مردم هزینه می گیرد؟

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، چهاردهم مهرماه در تقویم به نام «روز تهران» ثبت شده است؛ شهری که برای میلیون‌ها نفر، هم‌زمان خانه، محل کار، مرکز خدمات، آموزش، درمان و مقصد مهاجرت است؛ اما زندگی در پایتخت دیگر فقط یک انتخاب شهری نیست، بلکه برای بسیاری از خانوارها به یک نبرد روزمره با هزینه‌ها تبدیل شده است.

تهران در شرایطی یکی از گران‌ترین شهرهای ایران برای زندگی محسوب می‌شود که مقایسه آن با شهرهای گران و پیشرفته جهان یک پرسش جدی را پیش روی مدیریت شهری و سیاست‌گذاران قرار می‌دهد: اگر شهروند تهرانی هزینه‌های سنگین مسکن، حمل‌ونقل، خوراک و خدمات را می‌پردازد، در مقابل چه کیفیتی از زیرساخت و خدمات شهری دریافت می‌کند؟

تهران؛ گرانی بدون قدرت خرید

آخرین آمارهای تورمی تصویری نگران‌کننده از وضعیت هزینه‌های زندگی در ایران ارائه می‌کند. بر اساس اعلام مرکز آمار، شاخص کل قیمت کالاها و خدمات مصرفی خانوارهای کشور در شهریور ۱۴۰۵ به ۷۲۹.۸ رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه خانوارها به ۸۹.۸ درصد افزایش یافته است؛ یعنی خانوار ایرانی برای خرید سبد مشابهی از کالاها و خدمات نسبت به شهریور سال گذشته، به‌طور متوسط نزدیک به ۹۰ درصد بیشتر هزینه کرده است. تورم ماهانه نیز ۴.۲ درصد و تورم سالانه ۷۳.۶ درصد اعلام شده است.

این اعداد زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که بدانیم تهران، به دلیل تمرکز فرصت‌های شغلی، دانشگاه‌ها، مراکز درمانی و خدمات تخصصی، یکی از اصلی‌ترین مقاصد مهاجرت داخلی کشور است و همین تمرکز، فشار بر بازار مسکن و حمل‌ونقل را بیشتر کرده است.

در بازار اجاره تهران نیز فاصله میان درآمد و هزینه زندگی برای بسیاری از مستأجران جدی است. بررسی فایل‌های اجاره در شهریورماه امسال از اجاره‌های ماهانه ۲۲ تا ۲۵۵ میلیون تومان حکایت داشت؛ در حالی که تورم سالانه اجاره مسکن در مرداد ۱۴۰۵ حدود ۳۲.۳ درصد اعلام شده بود.

از سوی دیگر، گزارش‌های منتشرشده در پایان شهریورماه از رشد دست‌کم ۱۰۰ درصدی قیمت مسکن تهران طی ۱۵ ماه خبر می‌دهند؛ رشدی که عملاً دسترسی بخش قابل توجهی از خانوارها به خانه‌دار شدن را دشوارتر کرده است.

تهران در کنار کدام شهرهای جهان قرار می‌گیرد؟

مقایسه تهران با گران‌ترین شهرهای جهان باید با احتیاط انجام شود؛ چرا که شاخص‌های جهانی روش‌های متفاوتی برای محاسبه «گرانی» دارند و نرخ ارز نیز نتیجه را تغییر می‌دهد.

با این حال، آخرین رتبه‌بندی‌های سال ۲۰۲۶ تصویری روشن ارائه می‌کنند. در شاخص هزینه زندگی Numbeo، زوریخ با امتیاز ۱۱۸.۵ نسبت به نیویورک به‌عنوان مبنا، در صدر قرار گرفته است. پس از آن نیز شهرهایی مانند ژنو، سنگاپور، هنگ‌کنگ و دیگر مراکز بزرگ اقتصادی در میان گران‌ترین شهرهای جهان قرار دارند. در رتبه‌بندی EIU نیز در سال ۲۰۲۶، سنگاپور، هنگ‌کنگ و پاریس به‌طور مشترک در صدر قرار گرفته‌اند.

گزارش سال ۲۰۲۶ «جولیوس بائر» نیز سنگاپور، زوریخ، موناکو، هنگ‌کنگ و لندن را در صدر شهرهای گران برای زندگی لوکس قرار داده است.

در نگاه اول شاید مقایسه تهران با زوریخ یا سنگاپور عجیب به نظر برسد؛ اما مسئله دقیقاً همین‌جاست: گران بودن یک شهر زمانی قابل دفاع‌تر است که کیفیت زندگی، زیرساخت، حمل‌ونقل، امنیت، خدمات عمومی و قدرت خرید شهروندان نیز متناسب با آن باشد.

زوریخ گران است؛ اما شهروندش چه می‌گیرد؟

زوریخ یکی از گران‌ترین شهرهای جهان است. هزینه غذا، رستوران، خدمات و مسکن در این شهر بسیار بالاست. برای نمونه، در شاخص Numbeo هزینه مواد غذایی در زوریخ حدود ۱۵ درصد بالاتر از نیویورک و قیمت رستوران‌ها حدود ۲۱ درصد بالاتر از نیویورک گزارش شده است.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد: قدرت خرید محلی در زوریخ ۱۶۴.۴ اعلام شده است. یعنی درآمد شهروندان این شهر نیز در سطحی قرار دارد که بخشی از هزینه‌های بالای زندگی را جبران می‌کند.

در تهران اما مسئله فقط «قیمت بالا» نیست؛ مسئله شکاف میان هزینه‌ها و توان اقتصادی خانوار است.

شهروند تهرانی با افزایش قیمت مسکن، خوراک، خدمات و حمل‌ونقل مواجه است، اما هم‌زمان باید هزینه‌های ناشی از زمان تلف‌شده در ترافیک، آلودگی هوا، استهلاک خودرو، ضعف دسترسی در برخی مناطق و کیفیت نامتوازن خدمات شهری را نیز بپردازد.

سنگاپور؛ شهر گران، اما با زیرساختی که قیمت دارد

سنگاپور در فهرست گران‌ترین شهرهای جهان قرار دارد؛ زمین محدود و وابستگی بالای این شهر به واردات از عوامل افزایش هزینه‌هاست. اما در کنار این گرانی، سنگاپور یکی از نمونه‌های شناخته‌شده توسعه زیرساخت شهری، حمل‌ونقل عمومی منسجم، مدیریت ترافیک و برنامه‌ریزی شهری است.

تهران اما هنوز با یکی از اساسی‌ترین مشکلات کلان‌شهرهای خود دست‌وپنجه نرم می‌کند: وابستگی بالا به خودروی شخصی و کمبود ظرفیت ناوگان حمل‌ونقل عمومی.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، متروی تهران حدود ۳۱۰ کیلومتر مسیر و ۱۶۰ ایستگاه فعال دارد و روزانه حدود ۲ میلیون نفر را جابه‌جا می‌کند؛ اما هم‌زمان گزارش‌هایی درباره کمبود شدید قطار و واگن منتشر شده است. حتی در یک برآورد، نیاز شبکه متروی تهران نزدیک به ۶۰۰ رام قطار عنوان شده، در حالی که حدود ۱۷۰ رام قطار فعال گزارش شده است.

این یعنی تهران تنها با مسئله «داشتن یا نداشتن مترو» مواجه نیست؛ مسئله اصلی تناسب ظرفیت حمل‌ونقل عمومی با جمعیت و تقاضای سفر است.

شهری که هزینه ترافیک را هم از جیب شهروند می‌گیرد

تهران فقط به دلیل قیمت خانه گران نیست. زندگی در این شهر هزینه‌های پنهانی نیز دارد؛ ساعت‌هایی که در ترافیک از بین می‌رود، سوختی که مصرف می‌شود، هزینه تعمیر خودرو، آلودگی هوا و تبعات جسمی و روانی آن.

گسترش پراکنده شهری و وابستگی به خودرو، ارتباط مستقیمی با افزایش سفر و آلودگی هوا دارد و ساختار حمل‌ونقل یکی از عوامل مهم در این بحران است.

از سوی دیگر، در اظهارات مدیریت شهری نیز سهم پایین حمل‌ونقل عمومی در جابه‌جایی‌های تهران به‌عنوان یکی از چالش‌های جدی مطرح شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد فاصله تهران با الگوی مطلوب حمل‌ونقل عمومی همچنان قابل توجه است.

هنگ‌کنگ؛ مسکن گران، اما شبکه حمل‌ونقل قدرتمند

هنگ‌کنگ از گران‌ترین بازارهای مسکن جهان است و در رتبه‌بندی‌های ۲۰۲۶ همچنان در جمع گران‌ترین شهرها قرار دارد. حتی در برخی گزارش‌های اقتصادی، هنگ‌کنگ گران‌ترین بازار مسکن جهان معرفی شده است.

اما هنگ‌کنگ در کنار قیمت بالای مسکن، یک شبکه حمل‌ونقل عمومی متراکم و گسترده دارد که بخش بزرگی از زندگی روزمره شهروندان را پوشش می‌دهد.

این همان تفاوتی است که مقایسه تهران با شهرهای گران جهان را معنادار می‌کند؛ گرانی به‌خودی‌خود نشانه ناکارآمدی نیست، اما گرانی بدون کیفیت متناسب، فشار مضاعف بر شهروند ایجاد می‌کند.

تهران؛ شهری که برای همه ساخته نشده است

اما مسئله تهران فقط پول نیست.

حتی اگر شهروندی توان پرداخت هزینه‌های بالای زندگی در پایتخت را داشته باشد، آیا این شهر برای همه گروه‌های اجتماعی به یک اندازه قابل زندگی است؟

پاسخ، دست‌کم در بسیاری از نقاط تهران، چندان امیدوارکننده نیست.

سالمندان یکی از گروه‌هایی هستند که زندگی مستقل در تهران برایشان می‌تواند با دشواری‌های جدی همراه باشد. پیاده‌روهای نامناسب، اختلاف سطح‌ها، پله‌ها، عبور دشوار از خیابان، زمان‌بندی چراغ‌های عابر، شلوغی معابر و دشواری استفاده از بخشی از سیستم حمل‌ونقل عمومی، شهری را که باید برای همه سنین قابل استفاده باشد، به محیطی دشوار برای سالمندان تبدیل می‌کند.

افراد دارای معلولیت نیز با مسئله مناسب‌سازی مواجه‌اند. وجود رمپ در برخی نقاط به معنای مناسب‌سازی کامل شهر نیست؛ وقتی مسیر پیاده‌رو، ایستگاه حمل‌ونقل عمومی، ساختمان‌های عمومی، تقاطع‌ها، سرویس‌های بهداشتی و دسترسی به خدمات شهری به‌صورت یکپارچه و بدون مانع طراحی نشده باشد، شهر عملاً بخشی از شهروندانش را از حضور مستقل محروم می‌کند.

تهران برای زنان تنها نیز الزاماً شهری آسان نیست. امنیت مسیرهای پیاده، روشنایی معابر، دسترسی آسان و ایمن به حمل‌ونقل عمومی، امکان رفت‌وآمد در ساعات مختلف شبانه‌روز و دسترسی به خدمات شهری، بخشی از عواملی است که کیفیت زندگی زنان در یک کلان‌شهر را تعیین می‌کند.

کودکان نیز سهم چندانی از شهر ندارند. شهری که بخش بزرگی از فضای عمومی آن به خودرو اختصاص یافته و خیابان‌های شلوغ، آلودگی هوا، ترافیک و کمبود فضاهای امن برای بازی و رفت‌وآمد مستقل کودکان در آن وجود دارد، نمی‌تواند شهری کاملا کودک‌محور تلقی شود.

برای خانواده‌هایی که کودک خردسال دارند نیز عبور با کالسکه از بسیاری از پیاده‌روها و معابر، استفاده از پله‌ها، نبود مسیرهای پیاده امن و دشواری دسترسی به برخی فضاهای عمومی، می‌تواند یک رفت‌وآمد ساده را به یک عملیات پرزحمت تبدیل کند.

حتی برای افراد موقتاً کم‌توان؛ مانند کسی که پایش شکسته، فردی که از ویلچر استفاده می‌کند یا بیماری که برای مدتی توان حرکتی محدودی دارد، کیفیت مناسب‌سازی شهری اهمیت پیدا می‌کند.

در واقع، شهر مناسب شهری نیست که فقط برای یک فرد جوان، سالم و صاحب خودرو طراحی شده باشد. شهر باید برای کودک، سالمند، زن تنها، فرد دارای معلولیت، والد دارای کالسکه، بیمار و حتی فردی که موقتا توانایی حرکتی خود را از دست داده است نیز قابل استفاده باشد.

تهران؛ شهری برای خودرو یا شهروند؟

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره تهران همین باشد.

وقتی پیاده‌رو در بسیاری از نقاط باریک، ناهموار یا اشغال‌شده است؛ وقتی عبور از برخی خیابان‌ها برای سالمند و کودک دشوار است؛ وقتی فرد دارای معلولیت نمی‌تواند بدون کمک دیگران از تمام مسیرهای شهری استفاده کند؛ وقتی بخش قابل توجهی از زمان شهروند در ترافیک می‌گذرد و وقتی برای داشتن خانه‌ای مناسب باید هر روز بخش بیشتری از درآمد را کنار گذاشت، باید پرسید این شهر دقیقاً برای چه کسی طراحی شده است؟

تهران شهری است که در آن خودرو بخش بزرگی از فضای عمومی را در اختیار دارد؛ در حالی که شهروند پیاده، دوچرخه‌سوار، کودک، سالمند و فرد دارای معلولیت برای سهم خود از شهر باید مدام با موانع مختلف روبه‌رو شود.

تهران؛ شهری که باید برای همه قابل زندگی باشد

در بسیاری از شهرهای مطرح جهان، مفهوم کیفیت زندگی دیگر فقط به تعداد بزرگراه‌ها، ساختمان‌های بلند یا مراکز تجاری محدود نمی‌شود. شهر خوب شهری است که شهروند بتواند در آن بدون خودرو هم زندگی کند؛ سالمند بتواند با استقلال رفت‌وآمد کند؛ کودک فضای امن برای بازی داشته باشد؛ فرد دارای معلولیت بتواند بدون کمک دیگران از خدمات عمومی استفاده کند و زنان بتوانند با امنیت و آرامش در شهر تردد کنند.

این همان جایی است که تهران هنوز فاصله قابل توجهی با استانداردهای مطلوب شهرهای پیشرفته دارد.

تهران؛ شهری که باید برای زندگی ارزان‌تر و قابل‌دسترس‌تر شود

در تهران، شهروند ممکن است برای اجاره یک خانه بخش بزرگی از درآمد خود را کنار بگذارد، برای رفت‌وآمد زمان زیادی در ترافیک بگذراند، برای فرار از ترافیک به خودروی شخصی وابسته شود و سپس هزینه سوخت، تعمیرات و استهلاک آن را هم بپردازد.

اگر خانه را در مناطق مناسب‌تر بخواهد، باید هزینه بیشتری بپردازد؛ اگر به حاشیه شهر برود، هزینه زمانی و حمل‌ونقل افزایش پیدا می‌کند.

اگر سالمند باشد، باید برای مسیرهای دشوار شهری راه‌حل پیدا کند؛ اگر معلولیت داشته باشد، پیش از خروج از خانه باید درباره مناسب‌بودن مسیر مقصد مطمئن شود؛ اگر کودک باشد، شهر همیشه فضای امن و مستقل برای او فراهم نمی‌کند و اگر زن تنها باشد، امنیت مسیر و حمل‌ونقل به یک دغدغه دائمی تبدیل می‌شود.

به این ترتیب، مسئله تهران فقط گرانی مسکن نیست؛ مسئله، گرانی «زندگی» است.

شهری که در آن محل زندگی، محل کار، مدرسه، دانشگاه و مراکز درمانی می‌توانند کیلومترها از یکدیگر فاصله داشته باشند و شهروند مجبور باشد هر روز این فاصله را با زمان و پول خود جبران کند.

روز تهران؛ فرصتی برای یک سوال ساده

چهاردهم مهرماه، روز تهران است؛ روزی که می‌توان درباره تاریخ، معماری، فرهنگ، غذا، خیابان‌ها و خاطرات پایتخت نوشت.

اما شاید امسال بهتر باشد یک سؤال دیگر هم مطرح شود:

تهران برای شهروندش چقدر هزینه دارد و در مقابل چقدر کیفیت زندگی می‌دهد؟

گران‌ترین شهرهای جهان لزوماً شهرهای ارزانی نیستند؛ زوریخ، سنگاپور، هنگ‌کنگ و پاریس هم شهرهای ارزان‌قیمتی نیستند. تفاوت در این است که در بسیاری از آنها، قیمت بالای زندگی در کنار درآمد بالاتر، حمل‌ونقل عمومی کارآمدتر، زیرساخت‌های منسجم‌تر و خدمات شهری باکیفیت‌تر قرار گرفته است.

تهران اما در شرایطی با موج سنگین افزایش هزینه‌ها مواجه است که تورم نقطه‌به‌نقطه کشور در شهریور امسال به ۸۹.۸ درصد و تورم سالانه به ۷۳.۶ درصد رسیده است.

بنابراین شاید در روز تهران، به جای آنکه فقط بپرسیم «تهران چقدر دوست‌داشتنی است؟»، باید بپرسیم:

آیا تهران به همان اندازه‌ای که از شهروندانش هزینه می‌گیرد، برای آنها زیرساخت، دسترسی، امنیت و کیفیت زندگی فراهم کرده است؟

و سؤال مهم‌تر این است:

تهرانِ امروز برای چه کسانی ساخته شده است؛ شهروندانی که توان پرداخت هزینه‌های بالای زندگی و امکان جبران ضعف زیرساخت‌ها را دارند، یا همه شهروندان، از کودک و سالمند تا زن تنها و فرد دارای معلولیت؟

روز تهران شاید بیش از آنکه روز جشن گرفتن یک پایتخت باشد، فرصتی برای دیدن فاصله میان «هزینه زندگی» و «کیفیت زندگی» در این شهر باشد؛ فاصله‌ای که اگر پر نشود، تهران ممکن است همچنان شهری پرهزینه باقی بماند، بدون آنکه الزاماً به شهری با کیفیت زندگی متناسب با این هزینه‌ها تبدیل شود.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1255000
  • فیلم / انیمشین سریال پایتخت با هنرنمایی محسن تنابنده / ارسطو و رحمان به دنبال نقی معمولی