دیدار تلخ مرد معتاد با خواهرزاده‌اش کنار خیابان

به گزارش رکنا، سرشب بود، پلاستیک و گونی سنگین ضایعات را کنار دیوار گذاشتم و چند دقیقه ای نشستم. خیلی خسته و بی حال بودم. نزدیک پارکینگ یک فروشگاه بود. در حال تماشای رفت و آمد مردم بودم که خودرو سواری توقف کرد . 

زن و مردی جوان پیاده شدند . نگاهم را تیز کردم. خواهرم و شوهرش بودند. 

خانواده ام از اول مرا نشان دامادمان ندادند و البته من هم چند سالی است خانه مادرم نرفته ام.

دختر کوچولوی خواهرم توی ماشین ماند. بلند شدم و جلو رفتم. پنجره باز بود و بچه بیرون را نگاه می کرد. 

آرام سلام کردم. قلبم تپش گرفته بودو پاهایم می لرزید. رفتم و  می خواستم محکم لپ تپلی اش را ببوسم. 

شوهر خواهرم دیده بود ، با عصبانیت  از توی مغازه بیرون دوید و گفت: مفنگی با بچه ام چکار داری. خواهرم هم بیرون آمد. لحظه ای کوتاه چشم در چشم شدیم. با سر و وضع ژولیده فرار کردم.   سوار ماشین شان شدند و رفتند. تا جایی که چشمم کار می کرد سوی چراغ قرمز عقب ماشین شان را با اشک ، دنبال کردم. 

حسرت یک بوس آبدار از صورت ماه خواهر زاده کوچولویم در دلم ماند. 

با پلاستیک و گونی ضایعات به خانه مخروبه ای که با دوستانم در آن هستیم ، برگشتم.

چند روز بعد مأموران ریختند و یکی دو تا دزد با ما بود و همه را دستگیر کردند. 

قصه بدبختی ام را گفتم تا جوان ها بدانند اعتیاد فلاکت بارم از یک نخ سیگار شروع شد. خدا می داند در دلم چه غوغایی است. آزاد شوم می روم خانه مادرم، دستش را می بوسم  و خواهر زاده ام را هم  می بوسم.

می خواهم از خواهرم به‌خاطر مزاحمتی که داشته ام  معذرت خواهی کنم .

غلامرضا تدینی راد

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1238161
  • عراقچی: دشمن بعد از ۲۰ روز برای مذاکره التماس می‌کرد