گفتگوی ویژه با سرهنگ محمد گروسی و خانم دکتر زهره عزیزی روانشناس
فیلم / خطرناکترین مسیر برای بازگرداندن شبانه دختر ایرانی از افغانستان / سرهنگ گروسی چه شگردی به کار برد / قسمت پنجم
رکنا حادثه: سرهنگ محمد گروسی، کارآگاه باسابقه پلیس آگاهی تهران، از لحظات حساس دیدار با زهرا، دختر ۱۲ سالهای که پس از سه ماه جستوجو در افغانستان پیدا شد، پرده برداشته است؛ دختری که برای بازگشت به خانه باید دوباره اعتماد میکرد و در جریان این مأموریت، سرهنگ گروسی با واقعیتی تلخ درباره وضعیت او روبهرو شد.
جلب اعتماد زهرا پس از ماهها دوری از خانواده
به گزارش اختصاصی رکنا، سرهنگ محمد گروسی در ادامه روایت این پرونده توضیح میدهد که در دومین دیدار با زهرا تلاش کرد به او اطمینان بدهد که از ایران آمده و قصد دارد او را به خانوادهاش بازگرداند.
به گفته او، دوری طولانی از خانواده برای این دختر خردسال بسیار دشوار شده بود و زهرا بهتدریج متوجه شده بود که تصمیمی که گرفته، او را از محیط امن خانواده دور کرده است. با این حال، جلب اعتماد دوباره او کار آسانی نبود و سرهنگ گروسی باید راهی پیدا میکرد تا دختر بتواند با اطمینان بیشتری درباره بازگشت تصمیم بگیرد.
او در روایت خود میگوید تصمیم گرفت از تلفن همراه فردی که در این مأموریت به او کمک میکرد، استفاده کند تا امکان تماس زهرا با خانوادهاش فراهم شود. هدف این بود که هم دختر از حضور فردی از ایران مطمئن شود و هم خانواده بتوانند صدای فرزندشان را بشنوند و از سلامت او اطمینان پیدا کنند.
خانواده زهرا ابتدا باور نکردند که دخترشان پیدا شده است
گروسی میگوید پس از فراهم شدن امکان تماس، با خانواده زهرا ارتباط گرفت و درباره وضعیت پرونده و محل حضور خود توضیح داد. خانواده این کارآگاه را از رفتوآمدهای قبلی او به پلیس آگاهی و پیگیریهای پرونده میشناختند، اما به دلیل بیاطلاعی از جزئیات مأموریت و شرایط دشوار آن، در ابتدا باورشان نمیشد که او توانسته باشد به دخترشان دسترسی پیدا کند.
به گفته گروسی، او به خانواده اطمینان داد که زهرا را دیده و در صورت دسترسی دوباره به او، امکان صحبت مستقیم میان دختر و خانوادهاش را فراهم خواهد کرد.
این وعده در سومین دیدار با زهرا عملی شد؛ دیداری که در آن، دختر توانست با خانواده خود صحبت کند. شنیدن صدای فرزند پس از ماهها نگرانی، لحظهای سرشار از احساسات بود و خانواده با گریه و ابراز نگرانی، واکنش خود را به این تماس نشان دادند.
عکس خانوادگی چگونه اعتماد دختر ۱۲ ساله را جلب کرد؟
یکی از بخشهای مهم روایت گروسی، روشی است که برای اطمینان دادن به زهرا به کار برد. او توضیح میدهد که هنگام تشکیل پرونده فقدانی، خانواده معمولاً آخرین عکسهای موجود از فرد ناپدیدشده را در اختیار پلیس قرار میدهند. گروسی نیز تصاویر زهرا را از همان روزهای نخست پرونده دیده بود.
او در دیدار با دختر، یکی از همان عکسها را به او نشان داد تا ثابت کند که از طریق پرونده و خانوادهاش به اطلاعات او دسترسی پیدا کرده است، نه اینکه فردی ناشناس باشد که به شکل اتفاقی به او رسیده است.
این اقدام به زهرا کمک کرد تا اعتماد بیشتری پیدا کند و متقاعد شود که فرد مقابل واقعاً برای بازگرداندن او از ایران آمده است.
تصمیم سرنوشتساز برای بازگرداندن زهرا
سرهنگ گروسی میگوید با توجه به خطرهای موجود و شرایطی که در آن قرار داشت، نمیتوانست فرصت دیگری برای دیدار با دختر در نظر بگیرد. او معتقد بود که ادامه این روند و موکول کردن بازگشت به دیداری دیگر، ممکن است خطرهای بیشتری برای جان زهرا ایجاد کند.
به گفته او، مسیر انتخابشده برای رسیدن به دختر، هرچند در ظاهر راهی برای پیگیری پرونده بود، اما از نظر امنیتی بسیار پرخطر محسوب میشد. نگرانی اصلی گروسی در آن لحظات، سلامت دختر بود و او تلاش میکرد پیش از آنکه فرصت از دست برود، زهرا را برای بازگشت همراه خود کند.
در نهایت، پس از گفتوگوها و تماس با خانواده، دختر پذیرفت که همراه او بازگردد. این تصمیم، نقطه مهمی در مأموریتی بود که سه ماه جستوجو و پیگیری را پشت سر گذاشته بود.
افشای واقعیتی تلخ درباره وضعیت زهرا
اما آنچه گروسی در ادامه روایت خود بیان میکند، از دشواریهای این پرونده فراتر میرود. او با ابراز تأسف میگوید زهرا را به مواد مخدر معتاد کرده بودند؛ موضوعی که از نگاه او، میتوانست با تلاش برای کنترل رفتار دختر و جلوگیری از سر و صدا یا مقاومت او ارتباط داشته باشد.
گروسی توضیح میدهد که این احتمال برایش مطرح بوده است که با چنین اقدامی، دختر را در وضعیتی قرار داده باشند که توان کافی برای فکر کردن، تصمیمگیری یا حرکت نداشته باشد و بتوانند در زمانهای موردنظر خود او را بخوابانند.
او با ناراحتی از این وضعیت یاد میکند و میپرسد چرا باید یک کودک ۱۲ ساله به چنین شرایطی دچار شود.
این بخش از روایت، ابعاد نگرانکنندهتری از پرونده زهرا را آشکار میکند؛ پروندهای که در ابتدا با ناپدید شدن یک دختر نوجوان آغاز شده بود، اما در ادامه، به گفته گروسی، با نگرانیهای جدی درباره وضعیت جسمی و روحی او همراه شد.
روایت یک مأموریت با محوریت نجات جان یک کودک
در روایت سرهنگ محمد گروسی، آنچه اهمیت اصلی داشت، بازگرداندن زهرا به محیط خانواده و دور کردن او از شرایطی بود که سلامت و امنیتش را تهدید میکرد. او تأکید میکند که در جریان این مأموریت، بیش از هر چیز نگران جان دختر بوده است.
داستان زهرا یادآور اهمیت پیگیری جدی پروندههای فقدانی کودکان و توجه به نشانههایی است که ممکن است در ابتدا ساده به نظر برسند، اما در ادامه ابعاد پیچیدهتری پیدا کنند. همچنین، این روایت نشان میدهد که بازگرداندن کودک به خانواده، در چنین شرایطی، تنها به پیدا کردن محل حضور او محدود نمیشود؛ جلب اعتماد، ایجاد احساس امنیت و توجه به وضعیت جسمی و روانی کودک نیز بخش مهمی از این مسیر است.
قسمت ششم را فردا شنبه ساعت 21:30 دنبال کنید
ارسال نظر