اختصاصی رکنا؛
فیلم / گریه های پسر پدر کش در گفتگوی پر از غم / پدر پولدارم خانواده را جان به لب کرده بود
حوادث رکنا: پسر جوانی که متهم است در جریان درگیری خانوادگی، پدر 70 سالهاش را با ضربه چوب به قتل رسانده، پس از گذشت چند ماه از حادثه بازداشت شد؛ او میگوید در تمام این مدت نهتنها به مادر و خواهرش رسیدگی میکرد، بلکه از اینکه زودتر دستگیر نشده بود، احساس رضایت داشت، چون فرصت پیدا کرده بود کارهای آنها را انجام دهد.
به گزارش خبرنگار رکنا، راز مرگ مشکوک مرد 70 سالهای که پس از درگیری با پسرش جان باخته بود، سرانجام پس از چند ماه با تحقیقات کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران فاش شد. مأموران در جریان بررسیهای تخصصی خود توانستند به نقش پسر خانواده در این ماجرا پی ببرند و او را بازداشت کنند؛ پسری که در جریان بازجوییها از اختلافهای طولانیمدت با پدرش و جزئیات درگیری روز حادثه پرده برداشت.
این پرونده به 5 اردیبهشت 1405 و محله سعادتآباد تهران بازمیگردد؛ روزی که درگیری خانوادگی میان پدر و پسر به حادثهای مرگبار ختم شد. مرد 70 ساله پس از درگیری، بهجای مراجعه مستقیم به بیمارستان، راهی پزشکی قانونی شد تا از پسرش شکایت کند، اما در آنجا وضعیت جسمیاش وخیم شد و پس از انتقال به کما، حدود یک هفته بعد جان باخت.
در حالی که علت دقیق مرگ این مرد در ابتدا مشخص نبود و خانواده نیز شکایتی از پسر مطرح نکرده بودند، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی با ادامه تحقیقات و بررسی ابعاد پرونده، سرانجام به سرنخهایی رسیدند که نقش پسر را در این حادثه آشکار کرد. او حالا در گفتوگو با خبرنگار رکنا، از اختلافهای خانوادگی، درگیری روز حادثه و ضربهای میگوید که به گفته خودش، در جریان نزاع به پدرش وارد کرده است.
گفتوگو با پسر جوانی که متهم به قتل پدرش است
از رابطهات با پدرت بگو. اختلاف شما از کجا شروع شده بود؟
پدرم مشکلات روحی و روانی زیادی داشت. دوست نداشت خوب شود و همیشه دنبال این بود که ما را اذیت کند و مچمان را بگیرد. 70 سالش بود و با من و مادرم اختلاف داشت. حتی با خواهرم که ناتوانی جسمی دارد هم اختلاف داشت.
این اختلافها از چه زمانی جدی شد؟
4 سال پیش، به خاطر اینکه زیر دستش نباشم، زندگی مستقلی را شروع کردم و از خانه بیرون رفتم.
وضعیت مالی پدرت چطور بود؟
از نظر مالی وضعیتش خیلی خوب بود، اما با اینکه پول داشت، دستودلش برای خرجکردن میلرزید و حاضر نبود برای ما پول خرج کند.
از مشکلات روحی پدرت خبر داشتی؟
بله. خودش هم زودتر از ما متوجه شده بود که مشکل روحی و روانی دارد. اولین بار خودش به پزشک مراجعه کرد. همیشه با خودم فکر میکنم کاش زودتر برای درمان اقدام میکرد.
گفتی پدرت در روزهای آخر حرفهایی زده بود که حالا برایت عجیب است. چه گفته بود؟
روزهای آخر به همه گفته بود احساس میکند ممکن است اتفاقی برایش بیفتد. حتی به دامادمان پیام داده بود که چند روز دیگر خونی ریخته میشود.
با وجود این اختلافها، هیچوقت فکر میکردی روزی قاتل پدرت شوی؟
اصلاً. هیچوقت فکر نمیکردم قاتل پدرم شوم.
پس چه اتفاقی افتاد که در نهایت این درگیری به مرگ پدرت ختم شد؟
یک روز قبل از حادثه، پدرم به خاطر یک اختلاف مالی برای من چاقو کشید.
سر چه موضوعی؟
مادرم به او گفته بود چرا به ما پول نمیدهد. پدرم عصبانی شد و با یک چاقو با دسته زرد آمد که مرا بزند، اما نتوانست.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
ساعت 7 صبح روز 5 اردیبهشت از خواب بیدار شده بودم. مادرم از پدرم خواست برای خواهرم دارو بخرد، اما قبول نکرد و گفت چرا باید برای او پول خرج کنم.
همین موضوع باعث دعوا شد. من هم عصبانی شدم و گفتم تو حق نداری به ما پول ندهی. پدرم یک مشت به دهانم زد و ناگهان به من حمله کرد. مرا هل داد و رفت تا همان چاقوی دستهزرد را بیاورد و با آن به من حمله کند. من هم دنبالش رفتم و چاقو را از او گرفتم و با آن به او ضربه زدم.
بعد از آن چه شد؟
پدرم رها کرد و به حیاط رفت. شروع کرد به دمزدن. من و مادرم خیلی ترسیده بودیم. حدود 2 دقیقه بعد دوباره بالا آمد و شروع کرد به در زدن. ما هم از ترس در را باز کردیم.
اول به نظر میرسید چیزی همراهش نیست، اما ناگهان یک چوب درآورد و به من حمله کرد. با چوب به دستم ضربه زد و چوب شکست و تکههایش روی زمین افتاد. با هم درگیر شدیم و روی زمین افتادیم. در آن لحظه فقط خردههای چوب را دیدم. یکی از تکهها را برداشتم و از پشت به گردنش زدم.
بعد از این ضربه چه اتفاقی افتاد؟
وقتی پدرم در حیاط قدم میزد، مادرم از ترس با زنعمو و عمویم تماس گرفت. آنها همان موقع رسیدند. پدرم بهجای اینکه به اورژانس مراجعه کند، گفت باید مرا به پزشکی قانونی ببرند.
وقتی به پزشکی قانونی رفت، همانجا روی زمین افتاد و به کما رفت. حدود یک هفته بعد هم فوت کرد.
چرا پدرت اصرار داشت به پزشکی قانونی برود؟
آنطور که من متوجه شدم، میخواست از من شکایت کند. به همین دلیل اصرار داشت به پزشکی قانونی برود.
چند ماه از مرگ پدرت گذشته بود که بازداشت شدی. چرا اینقدر دیر دستگیر شدی؟
چون وقتی پدرم در پزشکی قانونی فوت کرد، کسی نمیدانست علت مرگش چه بوده است. خانواده هم از من شکایت نکرده بودند و به همین دلیل پلیس به من شک نکرد.
البته پلیس دنبال علت مرگ پدرم بود.
از اینکه چند ماه بازداشت نشدی، ناراحت بودی؟
نه، ناراحت نیستم. اتفاقاً فکر میکنم خدا به من کمک کرد که دیرتر بازداشت شوم تا بتوانم کارهای مادرم و خواهرم را انجام بدهم. اگر من نبودم، مادرم الان در سختی زندگی میکرد.
تحصیلاتت چیست؟ شاغل بودی؟
فوقلیسانس برق دارم، اما کار نداشتم. گاهی با ماشین پدرم کار میکردم.
حالا که پدرت را از دست دادهای و خودت هم به اتهام قتل او بازداشت شدهای، چه حرفی برای گفتن داری؟
من به خاطر این پدر سوختم. زندگی بدون عشق و محبت، زندگی تباهشدهای است. نگذارید تلخی وارد زندگیتان شود. به بچههایتان عشق بدهید و پولدوست نباشید.
اینها آخرین حرفهای پسر جوانی است که حالا به اتهام قتل پدر 70 سالهاش در بازداشت به سر میبرد؛ پروندهای که از یک اختلاف خانوادگی طولانی آغاز شد و با مرگ پدر، ماهها ابهام درباره علت حادثه و سرانجام بازداشت پسر ادامه پیدا کرد.
جزئیات این پرونده و اظهارات مطرحشده از سوی متهم، در چارچوب تحقیقات قضایی قابل بررسی است و تعیین مسئولیت کیفری او بر عهده مرجع قضایی خواهد بود.
ارسال نظر