قسمت اول روانشناسی «خفاش شب» / چگونه یک کودک طردشده به قاتل سریالی تبدیل شد؟
«خفاش شب» چگونه ساخته شد؟ / روایت دکتر مریم سامانی روانشناس بالینی از زخم های کودکی قاتل سریالی
حوادث رکنا: دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه که در جلسه محاکمه خفاش شب با عنوان خبرنگار در دادگاه حضور داشت ، در نخستین قسمت از تحلیل روانشناختی پرونده «خفاش شب» می گوید: «غلامرضا خوشرو، معروف به خفاش شب، یکی از قاتلان سریالی شناخته شده ایران است که در دهه ۷۰ با اقدامات جنایتکارانه خود ترس اجتماعی زیادی ایجاد کرد. اما اگر فقط جنایت ها و شیوه قتل های او را ببینیم و بخواهیم ماجرا را صرفا به شکل یک داستان جنایی روایت کنیم، بخش مهمی از پرونده را از دست می دهیم. ما می خواهیم از زاویه روانشناسی جنایی به این مسئله نگاه کنیم.»
به گزارش رکنا، به گفته دکتر سامانی، روانشناسی جنایی لزوما به دنبال یک پاسخ ساده برای این پرسش نیست که «چرا این اتفاق افتاد؟» بلکه پرسش اصلی این است که:
چه سلسله عواملی در دوره های مختلف رشد یک فرد شکل می گیرند که در نهایت می توانند مسیر زندگی او را به سمت رفتارهای مجرمانه سوق دهند؟ او ادامه می دهد: «اگر بخواهیم خفاش شب را از این زاویه بررسی کنیم، نخستین موضوعی که باید به آن توجه کنیم، گسست دلبستگی در دوران کودکی اوست.»
زخم نخست؛ جدایی از خانواده در ۹ سالگی
بر اساس اطلاعات مطرح شده درباره زندگی غلامرضا خوشرو، او در خانواده ای فقیر در روستایی در اطراف قوچان متولد شد و در حدود ۹ سالگی از خانواده جدا شد و به زنی سپرده شد که بعدها مانع ارتباط او با خانواده اش شد.
دکتر سامانی درباره تاثیر احتمالی این اتفاق می گوید: «این زن اجازه نمی داد او خانواده اش را ببیند و با تغییر مداوم محل زندگی، فاصله او با خانواده بیشتر می شد.
ما در اینجا با یک کودک ۹ ساله روبه رو هستیم؛ کودکی که هنوز هیجاناتش به طور کامل تنظیم نشده، اعتماد اجتماعی اش در حال شکل گیری است، به روابط پایدار عاطفی نیاز دارد و هنوز تصویر کاملی از خودش شکل نگرفته است.»
به گفته این روانشناس، جدا شدن کودک از خانواده در چنین شرایطی می تواند زمینه شکل گیری احساساتی مانند طردشدگی، رهاشدگی، بی ارزشی و دوست داشتنی نبودن را ایجاد کند.
سامانی تاکید می کند که نمی توان با قطعیت گفت این جدایی به تنهایی عامل شکل گیری شخصیت جنایی در بزرگسالی بوده است:
«ما نمی دانیم دقیقا چه اتفاقی در خانواده افتاده است. ممکن است دلایل دیگری وجود داشته باشد و حتی ممکن است روایت هایی که بعدها درباره این موضوع مطرح شده، تمام واقعیت را نشان ندهد.
اما آنچه اهمیت دارد، تجربه روانی این کودک از جدایی است.»
وقتی دنیا دیگر جای امنی نیست
استاد دانشگاه در ادامه توضیح می دهد که تجربه های مکرر طرد و جدایی می تواند بر نقشه ذهنی فرد از خودش و جهان اطرافش تاثیر بگذارد:
«ممکن است در ذهن کودک این باورها شکل بگیرد که من ارزشمند نیستم، دنیا جای امنی نیست و نمی توانم به دیگران اعتماد کنم.
وقتی فرد چندین بار در طول زندگی چنین تجربه هایی را پشت سر می گذارد، ممکن است الگوهای ذهنی خاصی در او شکل بگیرد.»
او به چهار مفهوم مهم در این زمینه اشاره می کند:
رهاشدگی، بی اعتمادی، محرومیت هیجانی و احساس بی ارزشی.
سامانی البته تاکید می کند که مفهوم دلبستگی بیشتر در سال های ابتدایی زندگی مورد بررسی قرار می گیرد، اما تجربه های عاطفی دوران دبستان نیز می توانند در شکل گیری احساس امنیت، اعتماد و هویت کودک نقش داشته باشند.
مدرسه ای که خیلی زود از زندگی او حذف شد
دومین مرحله مهم در تحلیل زندگی غلامرضا خوشرو از نگاه این روانشناس، دوران مدرسه و نوجوانی است.
به گفته سامانی، خوشرو در حدود ۸ سالگی مدرسه را ترک کرد؛ اتفاقی که صرفا به معنای از دست دادن آموزش رسمی نیست.
او می گوید: «مدرسه فقط جایی برای یاد گرفتن خواندن و نوشتن نیست. کودک در مدرسه یاد می گیرد چگونه "نه" بشنود، چگونه با نظر مخالف کنار بیاید، چگونه خودش را با دیگران هماهنگ کند، چگونه تکانه هایش را به تعویق بیندازد و آنها را مدیریت کند.»
از سوی دیگر، مدرسه می تواند با تشویق و ارزش گذاری، به شکل گیری تصویری مثبت تر از خود کودک کمک کند.
سامانی معتقد است وقتی یک کودک در سن پایین این محیط را از دست می دهد، بخشی از فرصت های مهم اجتماعی شدن و یادگیری مهارت های روانی و اجتماعی نیز از زندگی او حذف می شود.
ورود به «مدرسه جرم»
مرحله بعدی، از نگاه دکتر سامانی، زمانی است که خوشرو در حدود ۱۳ سالگی به دلیل سرقت دستگیر و به کانون اصلاح و تربیت منتقل شد.
سامانی می گوید: «در حقیقت او به خاطر یک جرم وارد یک محیط مجرمانه می شود. در آنجا گروهی از همسالان حضور دارند که تجربه های مجرمانه خودشان را با یکدیگر به اشتراک می گذارند.
کودکی که می توانست در مدرسه در کنار همسالان خود مهارت های اجتماعی یاد بگیرد، حالا در محیط دیگری قرار گرفته است؛ محیطی که می تواند به نوعی برای او "مدرسه جرم" باشد.»
به گفته این روانشناس، اگر فردی از سن پایین وارد چرخه جرم شود و در محیط هایی قرار بگیرد که رفتار مجرمانه در آنها عادی سازی می شود، ممکن است به تدریج هویت مجرمانه در او تقویت شود.
از سرقت تا جرایم خشن؛ پله های یک مسیر جنایی
سامانی ادامه می دهد: «ما می بینیم که خفاش شب جرم را از سن پایین و با جرایمی مانند سرقت شروع می کند و به تدریج پله های حرکت به سمت جرایم سنگین تر را طی می کند.
ارسال نظر