دکتر مریم سامانی روانشناس بالینی: مجید سالک برای قتل هایش داستان می ساخت؛ او یک «سایکوپات» بود، نه فقط یک سادیست
حوادث رکنا: پس از انتشار شش قسمت از اعترافات ویدئویی مجید سالک محمودی و روایت افسران پرونده، اکنون نوبت به بررسی علمی یکی از جنجالی ترین پرونده های جنایی ایران رسیده است. دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، با بررسی اعترافات، اسناد موجود، گزارش های قضایی، گفت وگوهای منتشر شده با خانواده متهم و فیلم های به جا مانده، به تحلیل شخصیت و انگیزه های این قاتل سریالی پرداخته است. او تأکید می کند که این تحلیل بر پایه شواهد موجود انجام شده و جایگزین ارزیابی بالینی مستقیم نیست، اما می تواند تصویری روشن تر از ابعاد روانشناختی این پرونده ارائه دهد.
تحلیل روانشناختی مجید سالک از نگاه دکتر مریم سامانی
به گزارش رکنا، دکتر مریم سامانی در ابتدای این تحلیل تأکید می کند: «این تحلیل بر اساس مصاحبه بالینی مستقیم با مجید سالک انجام نشده است، بلکه بر پایه اعترافات ویدئویی، اظهارات مأموران قضایی و انتظامی، گزارش های رسانه ای آن زمان و گفت وگوهای منتشر شده با خانواده او صورت گرفته است. بنابراین، آنچه ارائه می شود یک تحلیل روانشناختی مبتنی بر شواهد موجود است.»
داستان سرایی و تناقض گویی؛ نخستین نشانه
به گفته این روانشناس، نخستین ویژگی قابل توجه در اعترافات مجید سالک، داستان سرایی و تناقض های مکرر است.
او می گوید: «در بخش های مختلف اعترافات، او بارها روایت های متفاوت و گاه متناقضی از انگیزه های خود ارائه می دهد. این تناقض ها نشان می دهد که انگیزه واقعی قتل ها بسیار پیچیده تر از ادعایی است که خودش مطرح می کند. او تلاش می کند همه جنایت ها را به خیانت همسر و برداشت خود از "فساد اخلاقی" زنان نسبت دهد، در حالی که شواهد پرونده با این ادعا همخوانی ندارد.»
سامانی تأکید می کند که وجود قربانیانی مانند زنان باردار و حتی کودکان، نشان می دهد این توجیه نمی تواند انگیزه اصلی قتل ها باشد.
قاتلی که برای شکست نخوردن، قربانیان را زیر نظر می گرفت
به گفته این استاد دانشگاه، یکی دیگر از ویژگی های مهم این پرونده، تعقیب، مراقبت و جمع آوری اطلاعات درباره قربانیان است.
او توضیح می دهد: «مجید سالک پیش از حمله، قربانیان را زیر نظر می گرفت، درباره محل زندگی، رفت وآمد و شرایط آنها اطلاعات جمع آوری می کرد. این رفتار نشان می دهد که او برای اجرای نقشه هایش برنامه ریزی داشت و تلاش می کرد احتمال شکست یا دستگیری را به حداقل برساند.»
«کجا اشتباه کردم؟»؛ جمله ای که شخصیت او را آشکار می کند
دکتر سامانی یکی از مهم ترین بخش های پرونده را نخستین جمله مجید سالک پس از بازداشت می داند.
به گفته او، اولین سؤال متهم این بود: «من کجا اشتباه کردم که دستگیر شدم؟»
او درباره این جمله می گوید: «این سؤال نشان می دهد که دغدغه اصلی او آسیب هایی که به قربانیان وارد کرده نبود، بلکه شکست خوردن نقشه اش اهمیت داشت. تمرکز او بر اشتباه عملیاتی است، نه بر پیامدهای انسانی جنایت.»
ویژگی های شخصیتی؛ سایکوپات، نه صرفاً سادیست
سامانی با اشاره به مجموعه شواهد موجود می گوید: «وقتی اعترافات، رفتارها، گفت وگوهای خانواده و سوابق او را کنار هم قرار می دهیم، بیش از هر چیز با فردی دارای ویژگی های اختلال شخصیت ضد اجتماعی و سایکوپاتی روبه رو هستیم.»
او ادامه می دهد: «در برخی رفتارهای او مؤلفه هایی از سادیسم دیده می شود، اما شواهد موجود برای این که علت اصلی قتل ها را صرفاً سادیسم جنسی بدانیم، کافی نیست. برای چنین تشخیصی به معیارهای تخصصی بیشتری نیاز است.»
بی رحمی، فریبکاری و نپذیرفتن مسئولیت
این روانشناس بالینی با اشاره به رفتارهای مجید سالک می افزاید: «در شخصیت های ضد اجتماعی، بی رحمی، فریبکاری، دروغ گویی، توجیه رفتارهای مجرمانه و انداختن تقصیر بر گردن دیگران بسیار رایج است. مجید سالک نیز تقریباً در تمام اعترافاتش تلاش می کند برای قتل ها مقصر دیگری پیدا کند و هرگز مسئولیت واقعی اعمال خود را نمی پذیرد.»
او به گفته های همسر مجید سالک در رسانه های آن زمان نیز اشاره می کند و می گوید:
«همسر او نیز از فردی بسیار باهوش، خونسرد، فریبکار و علاقه مند به کلاهبرداری سخن گفته است؛ ویژگی هایی که با الگوی شخصیت ضد اجتماعی همخوانی دارد.»
تجاوز؛ ابزاری برای سلطه، نه انگیزه اصلی
به اعتقاد دکتر سامانی، در این پرونده، تعرض جنسی بیش از آن که هدف اصلی باشد، ابزاری برای اعمال سلطه و جبران احساس تحقیر درونی بوده است.
او توضیح می دهد:«در چنین شخصیت هایی، تجاوز می تواند بخشی از فرآیند کنترل و قدرت نمایی باشد؛ تلاشی برای جبران احساس حقارت و ناتوانی که فرد در درون خود تجربه می کند.»
طناب سفید؛ امضای روانشناختی قاتل
یکی از مهم ترین نکاتی که این استاد دانشگاه به آن اشاره می کند، باقی گذاشتن طناب دور گردن قربانیان است.
او می گوید:«از نگاه روانشناسی جنایی، این رفتار می تواند امضای روانشناختی قاتل باشد؛ رفتاری که فراتر از شیوه قتل است و به نیازهای درونی مجرم ارتباط پیدا می کند. باقی ماندن طناب دور گردن قربانی، احتمالاً برای او نمادی از قدرت، تسلط و ماندگار کردن احساس پیروزی بوده است.»
جمع بندی
دکتر مریم سامانی در پایان تأکید می کند: «پرونده مجید سالک را نمی توان تنها با روایت های خود او تحلیل کرد. قاتلان سریالی معمولاً برای اعمال خود داستان می سازند، حقیقت را تحریف می کنند و تلاش دارند رفتارشان را توجیه کنند. برای شناخت این افراد باید مجموعه ای از عوامل شامل ویژگی های شخصیتی، انگیزه ها، انتخاب قربانی، شیوه ارتکاب جرم و امضای روانشناختی آنان در کنار یکدیگر بررسی شود. تنها در این صورت می توان به درک دقیق تری از ابعاد روانی چنین جنایت هایی رسید.»