پایان بازی 9ماهه پسری که برای انتقام از خانواده، سناریوی قتل خودش را کارگردانی کرد
به گزارش همشهری، ماجرا از دیماه سال گذشته آغاز شد؛ زمانی که خانوادهای با مراجعه به دادسرای جنایی تهران، از گمشدن پسر جوان خود به نام فرهاد خبر دادند. آنها میگفتند پسر 23سالهشان که در جستوجوی کار بوده از خانه خارج شده تا برای انجام مصاحبه کاری به یک شرکت برود اما دیگر به خانه برنگشته و به طرز مشکوکی ناپدید شده است.
به گزارش رکنا، با اظهارات خانواده فرهاد، پروندهای در شعبه دهم دادسرای جنایی تهران تشکیل شد و تیم ویژهای از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی تهران مأمور رسیدگی به این پرونده شدند. درحالیکه بررسیها آغاز شده بود پدر و مادر فرهاد پیامک مشکوکی دریافت کردند. پیامکی که از یک اتفاق شوم حکایت داشت. محتوای پیامک نشان میداد که فرهاد ربوده شده و افرادی که وی را گروگان گرفتهاند با او اختلافات مالی داشتهاند. هر چند در ابتدا بهنظر میرسید که فرستنده پیامک قصد اخاذی دارد، اما وی در آخرین پیامک نوشت: دنبال پسرتان نگردید. هرگز جسد او را پیدا نخواهید کرد.
دریافت این پیامک، وحشت بر تن خانواده فرهاد انداخت و فرضیه جنایت را پررنگتر کرد. آنها بعد از دریافت این پیام راهی اداره پلیس شدند و موضوع را به مأموران گزارش کردند و به این ترتیب پرونده رنگ و بوی جنایی گرفت.
بنبست در تحقیقات
افراد ناشناس دیگر پیامکی برای خانواده فرهاد ارسال نکردند. همه شواهد از این حکایت داشت که احتمالا پسر جوان کشته شده است. کارآگاهان جنایی بلافاصله به بررسی اطلاعاتی و میدانی پرداختند. بررسی دوربینهای مداربسته اطراف آخرین محلی که فرهاد در آن دیده شده بود، نشان داد که او آخرین بار سوار بر خودرویی با پلاک مخدوش شده است. تلاشهای پلیس برای شناسایی راننده آن خودرو و ردیابی مسیر حرکت، بهدلیل نبود سرنخهای واضح به بنبست رسید. اما این فرضیه قوت گرفت که فردی با برنامهریزی قبلی، با فرهاد قرار گذاشته و او را ربوده و در نهایت به قتل رسانده است. شواهد نشان میداد که عامل جنایت، فردی آشنا بوده است. از سوی دیگر بررسی خط موبایلی که با آن به خانواده فرهاد، پیامک قتل او ارسال شده بود، نشان داد که سیمکارت اعتباری بوده و بعد در اطراف بیابانهای تهران انداخته شده است.
9ماه بعد
ماهها گذشت. داغ فراق و ناامیدی از پیداکردن ردپایی از فرهاد، خانواده او را در برگرفته بود. هیچ اثری از زندهبودن یا حتیجسد او وجودنداشت. آنها هر هفته راهی اداره پلیس و دادسرای جنایی تهران میشدند تا ببینند ردی از پسرشان بهدست آمده و نگرانیهایشان پایان یابد. آنها در جستوجوی خبری مبنی بر پیداکردن جسد فرهاد و دستگیری قاتلانش بودند اما هربار با ناامیدی و بیخبری از سرنوشت پسرشان به خانه برمیگشتند. پرونده در میان انبوه پروندههای مفقودی راکد مانده بود؛ تا اینکه پس از گذشت 9ماه، یک سرنخ عجیب، تمام معادلات را تغییر داد.
مکث
سیمکارت رازگشا
چند روز پیش، سامانههای ردیابی پلیس از روشنشدن خط تلفن همراه متعلق به فرهاد در یکی از استانهای جنوبی کشور خبر دادند. بلافاصله نیابت قضایی صادر شد و تیمی از مأموران پلیس به آدرس مورد نظر اعزام شدند.
بر خلاف تصورات اولیه پلیس و خانواده که منتظر کشف یک فاجعه هولناک بودند، کارآگاهان با صحنهای غیرمنتظره روبهرو شدند. فرهاد نهتنها زنده بود، بلکه در یکی از کافههای ساحلی جنوب کشور مشغول بهکار بود. او با دیدن ماموران، شوکه شد و اصلا تصورش را نمیکرد که سناریوی عجیبی که طراحی کرده، لو برود.
پس از انتقال فرهاد به اداره آگاهی و انجام تحقیقات از وی، انگیزه واقعی این سناریوی هولناک فاش شد. فرهاد در اعترافات خود گفت: از کودکی خانوادهام مدام مرا تحقیر میکردند و زیر فشار روحی شدید بودم. همیشه مرا با همسن و سالهایم مقایسه میکردند و این مسئله بهشدت مرا آزار میداد. از این وضعیت خسته شده بودم و دلم میخواست به یک شکلی از آنها انتقام بگیرم. در نهایت تصمیم گرفتم ناپدید شوم تا نقش یک مقتول را بازی کنم. میخواستم آنها تا آخر عمر نگران من باشند و در حسرت حتی یک وجب خاک یا قبر از من بمانند. هیچوقت فکر نمیکردم پلیس دستم را رو کند.
وقتی مشخص شد که فرهاد، سناریوی ناپدیدشدن خود را کارگردانی کرده است، معمای این پرونده عجیب که ماهها تیم جنایی را سرکار گذاشته بود، فاش شد و تحقیقات در اینباره همچنان ادامه دارد.
-
فیلم لحظه روبهرو شدن دزد موبایل قاپ تهرانی با قربانیانش
ارسال نظر