گفتگوی ویژه با سرهنگ محمد گروسی و خانم دکتر زهره عزیزی روانشناس
حلقه گمشده در آگاهی سازی زهرا 12 ساله و نوجوانان در خانه و جامعه / نگاهی به پرونده قاچاق دختر ایرانی به افغانستان / قسمت هفتم
رکنا حادثه: دکتر زهره عزیزی، روانشناس اجتماعی و دبیر انجمن روانشناسی اجتماعی ایران، در تحلیل پرونده زهرا، دختر ۱۲ سالهای که پس از سه ماه جستوجو در افغانستان پیدا شد، از ضرورت آموزش خانوادهها، نقش مدارس و مسئولیت رسانهها در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی سخن گفت؛ او معتقد است پیشگیری از بزهدیدگی کودکان نباید به اقدامات پراکنده سازمانها محدود بماند و به برنامهای ملی با نظارت مؤثر نیاز دارد.
مسئولیت پیشگیری از آسیبهای کودکان بر عهده کدام نهادهاست؟
به گزارش اختصاصی رکنا، در ادامه گفتوگو درباره پرونده زهرا، مجری با اشاره به اهمیت پیشگیری از وقوع جرم، این پرسش را مطرح کرد که وقتی خانوادهها آموزش کافی برای تشخیص خطرها ندارند و بسیاری از افراد نیز تنها پس از مواجهه با مشکل به روانشناس مراجعه میکنند، کدام نهادها باید مسئولیت آموزش و فرهنگسازی را بر عهده بگیرند؟
دکتر زهره عزیزی در پاسخ توضیح داد که برای بررسی این موضوع باید به نقش نهادهای مختلف در آموزش خانوادهها، تقویت مهارتهای زندگی و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی توجه کرد. به گفته او، خانواده نخستین و اصلیترین محیط یادگیری کودک است، اما مسئولیت آموزش و ایجاد شرایط امن برای رشد کودکان نمیتواند تنها بر دوش خانوادهها باشد.
او تأکید کرد که آموزش باید از سالها پیش از شکلگیری خانواده و تولد فرزند آغاز شود؛ زیرا افرادی که برای ازدواج و تشکیل خانواده آماده میشوند، لازم است مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط سالم، مدیریت هیجانها و تربیت کودک را بیاموزند.
آموزش خانواده باید پیش از تولد کودک آغاز شود
این روانشناس اجتماعی معتقد است اگر قرار است جامعهای سالمتر داشته باشیم، باید آموزش مهارتهای زندگی و آمادگی برای تشکیل خانواده را جدی بگیریم. به گفته او، خانوادهای که خود با آسیبهای روانی و اجتماعی حلنشده روبهروست، ممکن است بدون آگاهی کافی همان الگوها را در تربیت فرزندان خود تکرار کند.
عزیزی با اشاره به موضوع آسیبهای بیننسلی توضیح داد که تجربههای نامطلوب و الگوهای ناسالم رفتاری، در صورت شناسایی نشدن و دریافت نکردن کمک تخصصی، میتوانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند.
او بر ضرورت آموزش علمی فرزندپروری تأکید کرد و این پرسش را مطرح کرد که والدین تا چه اندازه برای مواجهه با نیازهای رشدی، هیجانی و روانی فرزندان خود آموزش میبینند. از نگاه او، نمیتوان انتظار داشت افراد تنها بر اساس شیوهای که خود در کودکی تجربه کردهاند، بتوانند در همه موقعیتها بهترین روش تربیتی را به کار بگیرند.
نقش آموزش و پرورش در پیشگیری از آسیبهای روانی
دکتر عزیزی وزارت آموزش و پرورش را یکی از نهادهای مهم در این زمینه دانست و گفت دوران تحصیل، فرصتی طولانی برای آموزش مهارتهایی است که کودکان و نوجوانان در زندگی روزمره به آنها نیاز دارند.
او با اشاره به تجربههای خود در حوزه مشاوره دانشگاهی، مدعی شد که حدود ۳۰ درصد دانشجویان با آسیبهای روانی وارد دانشگاه میشوند. این عدد در گفتوگو بهعنوان برآوردی مبتنی بر تجربه و مشاهدات او مطرح شد و برای ارزیابی میزان شیوع در کل جمعیت دانشجویان، به اطلاعات و پژوهشهای مستقل نیاز دارد.
عزیزی توضیح داد که ورود به دانشگاه، برای بسیاری از جوانان به معنای مواجهه با محیطی متفاوت و مسئولیتهای تازه است. اگر فرد در سالهای مدرسه مهارتهای روانی، اجتماعی و سازگاری را به اندازه کافی نیاموخته باشد، ممکن است در این مرحله برای کنار آمدن با شرایط جدید به حمایت بیشتری نیاز پیدا کند.
به اعتقاد او، آموزش و پرورش نباید آموزش را تنها به محتوای درسی و انتقال اطلاعات نظری محدود کند؛ بلکه باید فرصتهایی برای تمرین مهارتهای زندگی، تشخیص موقعیتهای پرخطر، تصمیمگیری و مدیریت هیجانها فراهم شود.
چرا آموزشهای عملی از آموزش صرفاً نظری مهمترند؟
این روانشناس اجتماعی تأکید کرد که آموزش مهارتهای زندگی زمانی مؤثرتر خواهد بود که کودکان و نوجوانان بتوانند آنها را در موقعیتهای واقعی یا شبیهسازیشده تمرین کنند.
به گفته او، صرفاً باز کردن کتاب در کلاس و درخواست از دانشآموزان برای خواندن مطالب، برای یادگیری همه مهارتهای موردنیاز زندگی کافی نیست. دانشآموزان باید فرصت داشته باشند در محیطی امن، موقعیتهای مختلف را تجربه کنند، درباره تصمیمهای خود گفتوگو کنند و روش واکنش نشان دادن به شرایط دشوار را بیاموزند.
تمرینهای نمایشی، ایفای نقش و آموزش تعاملی میتوانند به دانشآموزان کمک کنند موقعیتهای مختلف را بهتر درک کنند؛ برای مثال، تشخیص دهند چه زمانی یک درخواست نامناسب است، چگونه درباره موضوعی که باعث نگرانیشان شده با بزرگسال مورد اعتماد صحبت کنند و در صورت احساس خطر از چه کسانی کمک بگیرند.
عزیزی همچنین بر این نکته تأکید کرد که فراگیر شدن آموزش بهتنهایی کافی نیست و شیوه انتقال مطالب، تناسب آنها با سن مخاطب و امکان تمرین آموختهها نیز اهمیت دارد.
بهزیستی و نهادهای تخصصی چه نقشی دارند؟
دکتر عزیزی در ادامه به نقش سازمان بهزیستی، سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، وزارت آموزش و پرورش و نهادهای مرتبط با امور جوانان اشاره کرد و گفت این مجموعهها میتوانند در آموزش مهارتهای روانی و اجتماعی، ارتقای آگاهی خانوادهها و توسعه برنامههای پیشگیرانه نقش داشته باشند.
او همچنین بر اهمیت آموزشهای پیش از ازدواج و تربیت مشاوران متخصص تأکید کرد، اما معتقد بود دامنه آموزش نباید تنها به افرادی محدود شود که برای دریافت خدمات مشاوره مراجعه میکنند.
به گفته این روانشناس، اگر آموزش فقط در مراکز مشاوره و برای افرادی ارائه شود که امکان مراجعه و پرداخت هزینه دارند، بخش بزرگی از جامعه ممکن است از آن محروم بماند. به همین دلیل، لازم است برنامههای آموزشی گستردهتر طراحی شوند تا خانوادهها و جوانان، پیش از مواجهه با بحران، به اطلاعات و مهارتهای ضروری دسترسی داشته باشند.
انتقاد از کمرنگ بودن آموزشهای پیشگیرانه در رسانهها
عزیزی رسانههای جمعی را یکی از ابزارهای مهم برای گسترش آموزشهای عمومی دانست و گفت این رسانهها میتوانند با دسترسی به مخاطبان گسترده، اطلاعات کاربردی را در اختیار خانوادهها، کودکان و نوجوانان قرار دهند.
از نگاه او، آموزشهای مربوط به رشد کودک، مهارتهای فرزندپروری، تشخیص موقعیتهای پرخطر و پیشگیری از بزهدیدگی باید به شکلی قابل فهم و متناسب با گروههای سنی مختلف در دسترس عموم قرار گیرد.
او معتقد است فرهنگسازی درباره پیشگیری از آسیبهای اجتماعی نباید تنها به زمان وقوع حوادث یا انتشار خبر پروندههای جنایی محدود شود. رسانهها میتوانند علاوه بر اطلاعرسانی درباره حوادث، به آموزش راهکارهایی بپردازند که خانوادهها با کمک آنها بتوانند خطرها را زودتر تشخیص دهند و برای حمایت از فرزندان خود آمادگی بیشتری داشته باشند.
چرا پیشگیری از بزهدیدگی باید به طرحی ملی تبدیل شود؟
دکتر زهره عزیزی در بخش دیگری از صحبتهای خود پیشنهاد کرد که موضوع پیشگیری از آسیبهای روانی و اجتماعی کودکان و نوجوانان در قالب یک طرح ملی دنبال شود؛ طرحی که در آن نهادهای مسئول، بهجای اجرای برنامههای پراکنده، اهداف مشترک و وظایف مشخصی داشته باشند.
او در عین حال به دشواریهای همکاری میان سازمانها اشاره کرد و گفت صرف تدوین برنامههای مناسب، تضمینکننده نتیجه مطلوب نیست. به گفته او، کیفیت اجرا، هماهنگی میان دستگاهها و نظارت بر عملکرد برنامهها نیز اهمیت اساسی دارد.
این روانشناس توضیح داد که ممکن است برنامهای با هدفی مناسب طراحی شود، اما در مرحله اجرا به نتیجه مورد انتظار نرسد. بنابراین، لازم است از ابتدا سازوکاری برای ارزیابی عملکرد، بررسی نقاط ضعف و اصلاح برنامهها در نظر گرفته شود.
به اعتقاد او، پیشگیری از بزهدیدگی کودکان موضوعی نیست که یک سازمان بهتنهایی بتواند آن را حل کند. خانواده، مدرسه، نهادهای حمایتی، متخصصان روانشناسی، دستگاههای مسئول و رسانهها باید در چارچوبی هماهنگ برای افزایش امنیت کودکان و ارتقای آگاهی عمومی همکاری کنند.
فرهنگسازی؛ از خانواده تا رسانههای جمعی
عزیزی در جمعبندی دیدگاه خود تأکید کرد که فرهنگسازی میتواند از مسیرهای مختلف شکل بگیرد؛ گاهی رفتارها و هنجارهای اجتماعی از دل جامعه شکل میگیرند و گاهی آموزشها و سیاستهای عمومی به تغییر نگرشها کمک میکنند.
او نقش رسانههای جمعی را در این مسیر مهم دانست و معتقد بود انتشار مستمر و درست آموزشهای پیشگیرانه میتواند به افزایش آگاهی خانوادهها و کاهش برخی زمینههای بزهدیدگی کمک کند.
پرونده زهرا، دختر ۱۲ سالهای که سرهنگ محمد گروسی از تلاش برای یافتن و بازگرداندن او روایت کرده است، در این گفتوگو به فرصتی برای طرح پرسشی گستردهتر تبدیل شد: چگونه میتوان پیش از وقوع حادثه، کودکان را برای تشخیص خطر آماده کرد و پس از وقوع آسیب نیز از آنها حمایت کرد؟
پاسخ دکتر عزیزی بر آموزش مستمر، تقویت مهارتهای زندگی، حمایت از خانوادهها، استفاده از ظرفیت مدارس و رسانهها و همکاری میان نهادهای مسئول استوار بود؛ رویکردی که هدف آن باید فراهم کردن محیطی امنتر برای رشد کودکان و کاهش احتمال تکرار حوادث مشابه باشد.
ارسال نظر