فیلم / پلاک ۱۳ وجود نداشت! / مخفیگاه ربایندگان شایان کوچولو پشت ۳ پلاک مشابه در یک کوچه بن بست

در قسمت دوم گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی، از کارآگاهان ویژه پلیس آگاهی و دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی، جزئیات این لحظات حساس روایت می شود؛ از پلاک ۱۳ و سه نشانی مشابه در یک کوچه بن بست تا لحظه ای که پلیس فهمید خانه ای که تصور می کرد خالی است، یک طبقه پنهان دیگر هم دارد.

قسمت اول این گفتگو با روایت سرهنگ گروسی از حرکت به سمت تهران با خودرویی که به گفته او ترمز نداشت و اهمیت هر لحظه در عملیات نجات شایان آغاز شد. حالا در قسمت دوم، عملیات وارد مرحله ای می شود که یک پلاک اشتباه و یک صدای آشنا می توانست سرنوشت یک کودک را تغییر دهد.

سرهنگ محمد گروسی:

ساعت دو محل را پیدا کردیم و بلافاصله سوار ماشین بدون ترمز شدیم و به سمت خیابان کمیل حرکت کردیم.

بعضی وقت ها اتفاقات خیلی جالبی می افتد. وارد آن خیابان شدیم. یک کوچه بن بست بود. پلاکی که به ما داده بودند، پلاک ۱۳ بود، اما وقتی وارد شدیم دیدیم پلاک ۱۳ در این بن بست وجود ندارد.

چند خانه آنجا بود که سه تای آنها پلاک هایی شبیه ۱۲+۱، ۱۲+۱ و ۱۲+۱ داشتند؛ یعنی مشخص بود یک پلاک اصلی بوده که بعدها تقسیم شده است.

ما با دو ساختمان و چند واحد مواجه بودیم. حالا باید تشخیص می دادیم کدام خانه را بررسی کنیم و از کدام وارد شویم. اگر هم با صاحبخانه درگیر می شدیم، طبیعتا باید شرایطی می داشتیم که بتوانیم وارد خانه بعدی شویم.

بالاخره در یکی از خانه ها را زدیم و اعلام کردیم که از شرکت گاز هستیم. آن خانم مقاومت می کرد و می گفت در را باز نمی کنم. بالاخره متقاعدش کردیم که بیاید دم در.

وقتی آمد، نمی خواستیم زمان از دست برود. بلافاصله وارد شدیم.

در طبقه اول، مردی نشسته بود که همسر همان خانم بود. سن بالایی داشت. موضوع را برایش توضیح دادیم.

مثل همیشه که در چنین ماموریت هایی با تهدید مواجه می شویم، ایشان هم پسرش را به رخ کشید و گفت مشخصاتتان را بدهید تا به پسرم بگویم و تا شب کارتان را تمام کند! می گفت اگر درجه داری یا فلان شغل را داری، پسرم را می فرستم.

من همزمان که با ایشان صحبت می کردم، پرسیدم خانه چند طبقه است.

گفت دو طبقه.

پرسیدم طبقه بالا چه کسی زندگی می کند؟

گفت مستاجر داریم، اما الان خانه نیستند.

از جناب سرگرد فتوت خواستم که برود بالا و بررسی کند.

ایشان رفت و برگشت و گفت خانه قدیمی است، یک در چوبی دارد و در از بیرون قفل شده و کسی داخل خانه نیست.

خیلی راحت شدیم که اینجا ظاهرا خبری نیست و باید خانه را ترک کنیم و سراغ دو خانه دیگر برویم.

کارآگاهان رشت هم در جریان قرار گرفته بودند و بچه ها در راه بودند که خودشان را به ما برسانند. اما ما نباید زمان را از دست می دادیم، چون هر لحظه امکان داشت آدم رباها کودک را جابه جا کنند و به محل دیگری منتقل کنند.

داشتیم خداحافظی می کردیم و از خانه بیرون می آمدیم که...

همان جا صدای یک بچه را شنیدیم.

صدای بچه که آمد، من یک نگاه به سرگرد فتوت کردم. ایشان همان جا ایستاد و بلافاصله به طبقه بالا دوید.

پایین آمد و گفت:

خانه دو طبقه نیست؛ دو و نیم طبقه است. یک بهارخواب هم دارد.

برگشتیم و پرسیدیم بهارخواب در اختیار چه کسی است؟

گفتند دو نفر آنجا را اجاره کرده اند؛ شاید دانشجو باشند و مدت هاست آنجا را اجاره کرده اند.

اما یک نکته مهم وجود داشت که شاید باید همان ابتدا می گفتم و شاید هم بهتر باشد در پایان اشاره کنم.

طراحی ربودن و نگهداری این بچه حدود ۹ ماه طول کشیده بود.

وقتی آدم رباها دستگیر شدند، در اعترافاتشان مشخص شد که حدود ۹ ماه برای این نقشه برنامه ریزی کرده بودند.

این فقط ربودن بچه نبود. از محل ربودن تا نحوه انتقال، محل نگهداری و حتی اینکه چگونه کودک را پنهان کنند، طراحی خاصی انجام شده بود.

در پایان هم درباره اینکه اصلا چرا این بچه ربوده شده بود، با توجه به محتویات پرونده، ادعای مادر کودک که در پرونده ثبت شده و همچنین اطلاعات کارآگاهان رشت، توضیح خواهم داد.

ادامه دارد...

در قسمت دوم، سرهنگ گروسی برای اینکه روایت پرونده مرحله به مرحله برای مخاطبان پیش برود، فعلا جزئیات عملیات را روایت می کند؛ اما چالش اصلی این گفتگوی متفاوت در قسمت های بعدی آغاز خواهد شد.

چرا شایان ربوده شد؟

چه کسانی ماه ها برای این آدم ربایی برنامه ریزی کرده بودند؟

و مهم تر از همه، چرا یک کودک ۶ ساله باید قربانی چنین نقشه ای می شد؟

قسمت سوم این گفتگوی متفاوت را فردا شب، ساعت ۲۱:۳۰ در رکنا دنبال کنید

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252867